قصه غم انگیز موسیقی ما - قسمت پنجم ( در سوگ نی نواز بهشتیان )

در سوگ نی نواز بهشتیان ...

بی هیچ مقدمه ای بر سر اصل مطلب میروم ...

    امروز سخن از نی نوازی است که  ،  سالهای بسیاری خدمات شایانی به هنر موسیقی این سرزمین کرد ، بزرگ مردی از جنس تاج اصفهانی ، شاگرد ابوالحسن خان صبا و ادیب خوانساری ، مردی که تندیس اش در گالری مفاخر هنری جهان در لندن نصب شد ، چهره ماندگار سال 81 ، خالق آثار ماندگار و نگاهبان موسیقی ایران زمین  ...

 

ادامه مطلب را مطالعه فرمائید ...

ادامه نوشته

در سوگ ذوالفنون

خبر آنقدر غافلگیرانه بود که در روزهای پایانی سال همه اهالی موسیقی را در بهت و حیرت فرو برده  است . استاد جلال ذوالفنون نوازنده بزرگ سه تار و یکی از بی حاشیه ترین نوازنده گان موسیقی اصیل ایرانی که آثاری به یاد ماندنی از خود به یادگار برجای گذارده اند ؛ در روز بیست وهشتم اسفندماه در اثر حمله قلبی دار فانی را وداع گفتند .

این ضایعه دردناک را به جامعه هنر و موسیقی ایران زمین تسلیت عرض می نماییم .

برای این هنرمند بزرگ که زحمات و مرارتهای بسیاری را در راه هنر موسیقی ایران زمین متحمل گشته اند از درگاه خداوند متعال علو درجات را آرزومندم .

خدایش بیامرزد .


پیکر زنده یاد جلال ذوالفنون ساعت 10 صبح روز چهارشنبه دوم فروردین از گوهردشت کرج به سوی امامزاده طاهر کرج تشییع و به خاک سپرده خواهد شد.

داود گنجه ای، قائم مقام خانه موسیقی با اعلام این خبر 'فت: بر اساس وصیت استاد ذوالفنون پیکر این هنرمند در امامزاده طاهر کرج آرام خواهد گرفت و هماهنگی های لازم با مسئولان مربوط در استان کرج صورت گرفته است تا این مراسم به خوبی و با حضور هنرمندان و همکاران آن مرحوم در تاریخ مزبور برگزار شود.
 
وی افزود: ابتدا قرار بود روز اول فروردین این مراسم برگزار شود، اما به علت همزمان شدن با زمان تحویل سال به ساعت 10 صبح روز دوم فروردین موکول شد وعلاقه مندان می توانند در گوهردشت، فاز دو،خیابان 12 پلاک 87 حاضر شده و یا در آیین تدفین ایشان در امامزاده طاهر کرج حضور بیابند.
 
جلال ذوالفنون دو هفته قبل عمل جراحی قلب باز انجام داده بود، اما عصر روز گذشته، یکشنبه 28 اسفند به علت خونریزی داخلی در بیمارستانی در کرج دار فانی را وداع گفت.

قصه غم انگیز موسیقی ما - قسمت چهارم

سعی داشتم در این وبلاگ و این پست به موضوع متفاوتی بپردازم تا اندکی از ناظری نویسی کاسته شود ، حقیقتا از آنجا که خود نیز بر این نکته واقفم که نمیتوان علائق و سلائق خود را بر مخاطبین تحمیل نمود تصمیم بر آن داشتم تا مقاله جدیدم را که نگاشتن آن بسیار نیز زمان بر بوده است در روزهای آتی در این تارنگار به عنوان اولین نوشتارم در سال یکهزار و سیصدو نود به بازدیدکنندگان هدیه نمایم . اما گویا تنها موزیسین و هنرمند فعال این روزها باید یکبار دیگر بهانه ای گردد برای نوشتن در باره اش .

فردوسی خوان بزرگ ایران زمین ایران روزها در پی آن است که فرهنگ فراموش شده ملت بافرهنگ نما ! یش را برایشان یاد آوری کند . او این بار پس از موفقیت در پروژه عظیم رومی به زعم حسادتها و تنگ نظری های بسیاری از اطرافیان ، تصمیم بر آن گرفت تا فردوسی را احیا نماید تا باری دگر با اجرایی متفاوت تحسین علاقه مندان و کارشناسان را بر انگیزد . ..

ادامه مطلب را بخوانید ...

ادامه نوشته

قصه غم انگیز موسیقی ما - قسمت سوم

محمدرضا شجریان را همه میشناسیم . منظورم از واژه همه آن نیست که تمام اهل هنر وی را میشناسند ؛ بلکه منظور همه ملت ایران است یعنی چیزی حدود 70 میلیون نفر .  خوب به قضیه بنگرید هفتاد میلیون ایرانی حد اقل یکبار صدای وی را شنیده اند اگر در بد ترین حالت نصف این جمعیت را با توجه به اعتقادات و ذائقه موسیقایی شان کنار بزنیم میتوان نتیجه گرفت حدود 35 میلیون نفر صدای وی را  بیش از یکبار شنیده و به وی علاقه مند هستند و عاشق صدای روحانی اش . دلیل این علاقه مندی را میتوان مردمی بودن وی عنوان کرد خضوع و فروتنی مثال زدنی او قابل تحسین است . او همواره صدای مردم بوده است ، تا رساتر و محکم تر رساند این صدا را برا آنانی که خود را به خواب زده اند .

ادامه مطلب را بخوانید ...

ادامه نوشته

قصه غم انگیز موسیقی ما - قسمت دوم

« قابل توجه : ستونی با نام " مجموعه قصه های غم انگیز موسیقی " در بخش آرشیو موضوعی افتتاح گردید که بییندگان عزیز میتوانند با مراجعه به این بخش قصه های غم انگیز موسیقی اصیل ایرانی را مطالعه فرمایند »

این روزها موسیقی اصیل ایران زمین روزهای سرد و بی روحی را می گذراند ؛ نویسندگان کمتر مینویسند ؛ هنرمندان کمتر مینوازند ؛ وبلاگها با فواصل زمانی زیادی به روز میگردند و خلاصه جامعه موسیقی این روزها تقریبا بیکار است .

البته در این میان نیز بعضا صدایی به گوش میرسد ؛ خبر برگزاری کنسرت های موسیقی درشهرهای کشور و یا آغاز جشنواره موسیقی فجر ؛ جشنواره ای که هیچ گرمایی در این زمستان سرد موسیقی ایجاد نکرد و محفل اهالی موسیقی را گرم نکرد . عدم حضور گروههای بزرگ موسیقی و تائید صلاحیتهایی از سر ناچاری که برخی گروه های موسیقی خود نیز در این سخاوت کارشناسان ماندند ؛ و به تبع آن مصاحبه هایی که مسئولین جشنواره در رسانه ها انجام دادند مقام جشنواره موسیقی فجر را به یک جشنواره درجه سومی تنزل داد . اما جدا از جشنواره موسیقی فجر که نه تنها هیچ گرمایی نداشته و شاید تولید کننده سرما !!! نیز بوده است خبری جامعه موسیقی ایرانی را شوکه کرد .

ادامه مطلب را بخوانید . . .

ادامه نوشته

یک فاجعه بزرگ . . . + قصه غم انگیز موسیقی ما - قسمت اول  

متاسفانه مطلع گشتیم در شامگاه روز سه شنبه ۲۰ / مردادماه / ۱۳۸۸ آموزشگاه موسیقی دانشور یکی از آموزشگاههای پر سابقه موسیقی استان زنجان  مورد حمله چند تن اراذل و اوباش قرار گرفت .

پريسا دانشور، مدير اين آموزشگاه در گفت و گو با خبرنگار سرويس حوادث خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان، اظهار داشت: در شامگاه روز گذشته مشغول آماده سازي و تمرين براي كنسرتي بوديم كه قرار است مهرماه امسال برگزار شود كه متأسفانه دو تن از اراذل و اوباش به محل اين آموزشگاه در خيابان زينبيه مراجعه و اقدام به فحاشي، ضرب و شتم و شكستن سازها كردند.

وي ادامه داد: اين اراذل و اوباش به سلاح سرد مجهز بودند و درنهايت پس از ضرب و شتم ما و تخريب واحد اقدام به فرار نمودند. بلافاصله ما با كلانتري 12 تماس حاصل نموديم و مأمورين انتظامي با مراجعه به آموزشگاه اقدام به تهيه صورت جلسه نمودند

بابک دانشور آهنگساز و نوازنده متبحر بربت فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه تهران  و تنی دیگر از هنرمندان نیز در این حادثه مورد حمله قرار گرفته و زخمی گردیدند .

مشخص نیست آیا این اراذل و اوباش از جنس همان خس و خاشاکی بودند که قبلا ذکر شده !!! و یا از جنسی دیگر . . .

حمله به آموزشگاههای موسیقی هدفی دیگر است در راستای تخریب هنر  ، هنری که سالیان سال و نسلها از پدران به فرزندان منتقل گردیده است . اما آیا میتوان این هنر را تخریب کرد ؟

آیا میتوان موسیقی اصیل ایرانی را با حملات ، افتراها ، دروغ ها  ، یاوه گویی ها ، کاریکاتورها ، تمسخرها تخریب نمود ؟

آیا این هنر آنقدر بی صاحب است که اینگونه با آن رفتار گردد ؟

آیا بازهم  این سئوال در اذهان ما تداعی خواهد شد که چرا فلان استاد کنسرت نمیدهد ؟ چرا در شهرستانها کنسرت نمیدهند ؟ چرا ؟ و چرا های دیگر . . .

چرا مسئولان ارشاد هیچ عکس العملی از خود در برابر اینهمه توهینهای اهالی بی هنر  نشان نمی دهند ؟

 باید به حال هنر این مرز و بوم و گریست . به حال هنرمندانی که با تحمل سالیان سال مرارت و سختی هنر ایرانی را در اذهان زنده نگه میدارند باید گریست .  و به حال قدر شناسان این هنر مظلوم . هنری که هم خود مظلوم است و هم هنرمندش . هم خود بی دفاع است و هم هنرمندش .

و در نقطه مقابل آن متحجرینی که نام خود را دیندار نهاده اند با حرکاتی که نه در شان دین اسلام است و نه در شان دولت اسلامی آنچنان حرکاتی را از خود بروز میدهند که گویی از قومی دگرند و ایرانی نیستند . به حال اینان نیز باید زار زار گریست .  . . .

ادامه مطلب را بخوانید . . .

ادامه نوشته