بی هیچ مقدمه ای بر سر اصل مطلب میروم ...

     امروز سخن از نی نوازی است که  ،  سالهای بسیاری خدمات شایانی به هنر موسیقی این سرزمین کرد ، بزرگ مردی از جنس تاج اصفهانی ، شاگرد ابوالحسن خان صبا و ادیب خوانساری ، مردی که تندیس اش در گالری مفاخر هنری جهان در لندن نصب شد ، چهره ماندگار سال 81 ، خالق آثار ماندگار و نگاهبان موسیقی ایران زمین  ...

حسن کسایی ، نی نواز بزرگ موسیقی ایران و آهنگساز برجسته ،او ماهها بود که که حال و روز خوشی نداشت ، بیمار بود و در بستر بیماری ، سرطان خانه نشین اش کرده بود اما کسی خبری از حال و روزش نمیگرفت ، هر دیداری نیز که انجام میشد در سکوت و بی خبری تمام برگزار میگردید، نی نوازی که همنشینی بسیاری با بزرگانی چون شهناز ، عبادی ، تجویدی و... نموده و کنسرت های متعددی را برگزار کرده بود ، تنها تر از قبل در منزل روزهای پایانی عمر خویش را سپری میکرد بدون آنکه هیچ خبری از او در رسانه ها باشد ، سر انجام پس از دو ماه به سر بردن در حالت " کما " عصر پنجشنبه بیست و پنجم خرداد نود و یک  ، دار فانی را وداع گفت و حادثه جانگداز دیگری را تاریخ موسیقی مان رقم زد .

" صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را ؛ تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید ..."

آری کسایی نیز ترک خاکیان گفت و بر افلاکیان پیوست و رفت آنجا که بود گوشی و چشمی با کس...

از دست شدن هنرمندان مان در این ایام بی هنری اگر چند تاثر بر انگیز و جانکاه است ؛ لیک اتفاقی نیست که برای اهل هنر چندان تازگی داشته باشد ، دردناک تر از آن برخورد مسئولان ، متولیان هنری کشور و گمنامان همه کاره با اتفاقاتی این چنین است که باعث میگردد تا هنرمند بداند بیش از آن که تصورش را میکند در وطن خویش غریب است  ؛

آرامگاه مرحوم کسایی

دفن شبانه ، بی سر و صدا و در خفای هنرمندان این بار نیز گریبان حسن کسایی را گرفت ، او که در در زمان حیاتش سکوتی چند ساله پیشه کرده بود چه لزومی داشت تا مرگش چنان هیاهو برپاکند که بی سرو صدا و مشروط ، شبانه دفن گردد ؟ اما سئوال اینجاست که آیا حق یک هنرمند در مملکتی که ادعا میگردد مردم آن از حقوق یکسانی برخوردارند از مردم عادی و حتی بی هنران کمتر است ؟

 آیا در جامعه ای که هنر  قدیمی ترین فرهنگ آن محسوب میگشته است چنین برخوردهایی با هنرمندانش صحیح است ؟

 و براستی چه دلیلی میتواند وجود داشته باشد که اینگونه در خفا و شبانه و بدون اعلام قبلی چهره های ماندگارمان را روانه خاک میکنیم و آنچنان در این مسئله تعجیل مینماییم که حاضر به غسل مرحوم نه در غسال خانه که در منزلش هستیم ؟

براستی چنین برخورهای توهین آمیزی با هنرمندان مطابق با کدام قانون و بر اساس چه معیاری صورت میپذیرد ؟

سریال قصه تلخ هنر ما ؛ تمامی ندارد و هر بار شاهد قسمت های جدید تر و البته تلخ تر آن هستیم ، سریالی که هر قسمت آن داغیست بر دل هنر ، هنرمند و آنکه دلش برای هنر این مرزو بوم می تپد .توگویی تلخی ، جزء لا ینفک این هنر شده است ، گویی هنرمند باید عذاب بکشد ، هنرمند باید تنها بماند و تنها بمیرد و چقدر حزین است داستان زندگی هنرمند در این آبادی رو به ویرانی ؛

" باید بکشد عذاب تنهایی را ؛ مردی که ز عصر خود فراتر باشد ... "

کسایی استاد ، آنکه نوای آسمانی نای اش ، ناله عاشقان بیدل بود و حال دل سوخته دلسوختگان ؛ از میانمان پرکشید و به دیدار ذوالفنون سه تار و مشکاتیان سنتور رفت و نی نواز بهشت شد ، تا این بار ناله نی اش را برای بهشتیان طنین اندازد . آنجا دیگرخبری از حاسدان و بخیلان نیست ، نشانی از بی هنران مدعی هنر نیست ، آنجا هنرش را مدفون نمیکنند ، سازش را حرام نمیدانند ، موسیقی اش را دوست دارند ، آنجا دیگر کسی نمی میرد تا شبانه دفنش کنند ... آنجا همه پاکند  ، آنجا بهشت است ، خداوند کسایی را دوست دارد ، چون صدای موسیقی اش صدای خدا بود برای زمینیان ، چرا که از جدایی شکایت میکرد ، چرا که حدیث بی زبانان بود اگر چند خود از کم گویان بود ، خداوند کسایی را دوست دارد چون خاکیان او را دوست نداشتند ، او هم اکنون در کنار تاج اصفهانی آرام گرفت و با نوای اش با بلبلان آسمان همنوا گشت ،  خدایش بیامرزد این خداوندگار نای ایران زمین را...

خداحافظ خالق سلام


در انتها شما مهربانان را میهمان شعری از "دکتر شفیعی کدکنی" در مدح مرحوم حسن کسایی مینمایم و نوای روح نواز قطعه موسیقی سلام اثر استاد کسایی را با تنظیمی استادانه از استاد حسین علیزاده بر تقدیم شما مهربانان میکنم ...

بشنو از نی را چو مولانا سرود / هرکس اش داد از درون جان درود
بخردی گفتی نوای خلقت است / کز سپهر آید به سوی ما فرود
عارفی گفتا نه روح قدسی است / کین چنین بر عالم ما پر گشود
دیگری گفتا که آن دانای راز / زین سخن لوح قلم را می ستود
هم برینسان نسلها و نسلها / عقل ها در راز و رمزش آزمود
با گذشت قرن ها و قرن ها / هرکسش رمز و اشاراتی فزود
همچنان در پرده ماند این راز و رمز / پرده نایی به سحرش تار و پود
من بر آنم کان ضمیر تابناک / هم به وحی القلب از دل می شنود
کز پس آن روزگار آید پدید / بانگ نایی از کران زنده رود
این اشارت زان بشارت می دهد / آذرخشی از میان ابر و دود
گوش بر نای کسایی نه دلا / تا بدانی آن اشارت ها چه بود

 

روحش شاد و یادش گرامی باد ...

مراسم ترحیم این استاد پیشکسوت صبح روز یکشنبه 28 خرداد ماه از ساعت 8.30 الی 11.30 در مسجد سید شهر اصفهان برگزار می‌شود.

دانلود قطعه سلام اثر استاد مرحوم حسن کسایی ، از آلبوم صبحگاهی حسین علیزاده