پرونده ای برای شهرام ناظری قسمت اول مصاحبه با شهرام ناظری ( بخش اول )
در سالیان اخیر هنرمندان موسیقی اصیل ایرانی با توجه به فضای جامعه نتوانسته اند آنطور که باید فعالیت های ارزنده و درخوری را در زمینه موسیقی اصیل ایرانی انجام دهند اگر چند برخی نیز توانسته اند بدون توجه به موانع و مشکلات پیش رو و تنها با اتکا به هنر والای خود با برگزاری کنسرتهای موسیقی اصیل ایرانی در ایران و سایر نقاط جهان و یا ارائه آلبومها و آثار موسیقایی فعالیت های قابل توجه خود تحسین منتقدان بسیاری را بر انگیخته اند ؛ اگر چند هنوز در داخل کشور مورد بی مهری های بسیاری قرار گرفته اند .شهرام ناظری نمونه ای از این هنرمندان است که با همراهی فرزندش حافظ توانسته است با ارائه شیوه نوینی از آواز در موسیقی ایرانی در سالهای اخیر موفقیت های شایانی را بدست آورده و موسیقی ایرانی را به جهانیان معرفی نماید . در این تارنگار قصد دارم تا در مقاطعی مشخص مقالات و نوشتارهای منتقدین و هنرمندان عرصه موسیقی در مورد این هنرمند بزرگ و مصاحبه با این بزرگوار را که تاکنون در محیط مجازی منتشر نگردیده اند با ذکر منبع دقیق ، جهت مطالعه دوستان و علاقه مندان به موسیقی و شهرام ناظری قرار دهم تا علاقه مندان به موسیقی اصیل ایرانی در مورد این هنرمند و نظرات سایر بزرگان در مورد ایشان بیشتر بدانند .
در اولین بخش توجه دوستداران را به مصاحبه علی بوستان نوازنده و هنرمند موسیقی با شهرام ناظری که در سال 1387 در مجله فرهنگ و آهنگ انجام گردیده است جلب میکنم .
گفتگو با شهرام ناظری - بخش اول
ما مقصریم
اشاره: ناظری را فرنسویها با نام شوالیه هنر و فرهنگ ستودند و ایرانیها به احترام سالها خاطره با « اندک اندک » با« گل صد برگ» با « در گلستانه » و با بسیازی از تصنیفها و آوازهایش همواره می ستایند . . . هر چند که مصاحبه ها و مصاحبه کنندگان پر تعداد حوصله سخن گفتن را ریوده بود . اما او این بار در مقابل پرسشهای ما خاضعانه سخن گفت و دلیل رکود و تکرار و تقلید موسیقی نسل امروز را به تفرق هم نسلان خود نسبت داد .
او که امروز در تکاپوی انتشار اثر متفاوت « سفر عسرت » است ، دوست میداردکه نسل نو ، حرف نویی داشته باشد و مانند خودش گمشده های موسیقی را بیابد .
نگاه ویژه شما به پیوند ادبیات و موسیقی به شیوه نوین در بیان آوازی رسیده است که با شیوه های غالب امروز متفاوت است . برای چگونگی پیدایش این نگاه و ادامه دادن این شیوه چه علل هنری و اجتماعی را احساس میکردید و میکنید ؟
آن چه شما به عنوان نگاه ویژه از ان یاد میکنید ، در حقیقت دغدغه اصلی من در تمام سالهای فعالیتم در موسیقی بوده است که شاید بتوان آن را رسیدن به بیانی نوین و برخاسته ار ریشه های باستانی موسیقی و ادبیات دانست . این بحث مدتها موضوع تحقیقات من در مقوله پیوند شعر و موسیقی بوده . در حقیقت این نگاه بر اساس احساس و برداشت من نسبت به تعریف آواز در قرن معاصر ایران شکل گرفته است .
من اززمانی که موسیقی و آواز را آغار کردم نگاهی که به مقوله آواز وجود دارد مختص حد اکثر 150 سال اخیر است ، در حالی که آواز خوانی قدمتی بسیار بسیار بیشتر از 150 سال دارد ، اما به دلیل آنکه مستنداتی در دسترس نیست و چیزی جز منظومه ای ارزشمند در اختیار ما قرار ندارد ، الحان اوازی گذشتگان به فراموشی سپرده شده است . در نتیجه تنها راه رسیدن به این بیان نگاهی از زاویه دیگر به اشعار فارسی بوده که البته پی بردن به بیان متفاوت و ناشناخته آوازی یک شعر کار بسیار دشواری است . این تنها راه ورود به ناشناخته ادبیات برای من بود . این راه انگیزه های بسیاری به من داد که آنچه در پیوند ادبیات و موسیقی کمتر به آن توجه شده را بیابم . وجه هایی که در ادبیات ما از دیر باز وجود داشته ولی کمتر در موسیقی به ان توجه شده است ؛ مثل اسطوره و حماسه اما دلیل آنکه چرا من به دنبال یافتن این گمشده ها رفتم به هویت من و جایی که در آن متولد شده ام باز میگردد . فرهنگ ، اقلیم و جغرافیای من و همچنین خانواده و حرکتی که از کودکی در تربیت فرهنگی ام وجود داشته در این نگرش تاثیرات شگرفی گذاشته است . از سوی دیگر پشتوانه فرهنگ قوم کرد ضامن موفقیت این نگرش و بوجود آمدن این تفکر - که من بدنبال راهی دیگر ، فضاهایی متفاوت و گمشده های موسیقی باشم – بوده است .
مرور سوابق آموزشی شما از دوره هایی که نزد استادان بزرگ دوره دیده اید تا جایی که در « آزمون باربد » به تصدیق افرادی همچون « نور علی خان برومند » و « علی اکبر خان شهنازی » به عنوان نفر اول برگزیده شده اید ، جملگی نشان از تسلط شما در موسیقی و بخصوص آواز سنتی ایران دارد . از سوی دیگر گرایش شما به ارائه شیوه های نوین آوازی به گونه ای هویت خاصی را ایجاد کرده که به گفته خودتان ریشه در تاریخ و ادبیات فرهنگ ما دارد و متاثر از تربیت فرهنگی شما نیز هست . اگر بخواهیم این شیوه را به اختصار بشکافیم میتوانیم بگوئیم اهمیت به بیان صحیح شعر و کلام و ارائه حس متون فارسی از طریق آکسان گذاری های متفاوت یه بقول شما حماسی مهم ترین مشخصه این شیوه به حساب می آید . شما در شرایطی این شیوه را برگزیده و ارائه میکنید که امروز بیان صحیح و انتقال حس اشعار از اهمیت چندانی نزد خوانندگان برخوردار نیست .
مسیر معمول آموزش آواز وارائه آن ، راه مشخصی دارد و از قواعد استانداردی تبعیت میکند من این مسیر را در دوران کودکی و نوجوانی طی کرده ام و به دلیل فضایی که در آن رشد یافته بودم خیلی سریع به آنچه در آواز ایرانی مشخص بود رسیدم ، ردیفهای آوازی را آموختم و با فرهنگ موسیقی ایرانی آشنا شدم . برای مثال در شانزده سالگی درکرمانشاه کنسرتی در راست پنجگاه اجرا کردم و این در حالی بود که ده سال بعد از آن به تهران آمدم ، برای خیلی از خوانندگان اجرای این دستگاه چندان ساده نبود .
عامل تعلیم و تشویق من برای آموختن موسیقی و ادبیات نادرم بود که به نوعی اولین معلم من نیز محسوب میشود . پدرم نیز آواز میخواند و با ساز و موسیقی آشنا بود و خانواده پدری من نیز به همین شکل اهل شعر و موسیقی بودند . اما از همه مهم تر فرهنگ باستانی و سرشار از حماسه قوم کرد و از سویی نگرش عرفانی آن و موسیقی مقامی این منطقه است که نگرش متفاوتی را هم برای من و هم برای دیگر هنرمندانی که در این منطقه به موسیقی میپرداختند به وجود می آورد .
موسیقی مقامی کرد رازهای نهفته ای در خود دارد و مثلا لحن حماسی که در موسیقی سنتی ما فراموش شده بود ، یکی از ویژگی های موسیقی کردی به حساب می آید . در نتیجه همه این پیشینه ها ، کودکی که ذوق دارد و در خانواده اهل موسیقی به دنیا آمده راه را به راههای متفاوتی رهنمود میکند . من با این پیشینه و با ذهنیتی کاملا متفاوت وارد موسیقی شدم . هم در زمانی که عاشقانه به دنبال موسیقی بودم و هم در زمانی که رسماً و به صورت حرفه ای به موسیقی می پرداختم ، همواره با نگرشی متفاوت با موسیقی ایرانی برخورد میگردم . سئوالهای بسیار من از گوشه کوشه موسیقی بعضی از استادانم را از من می رنجاند. امابودند استادانی مثل « نور علی برومند » و « داریوش صفوت » که احساس من به موسیقی و آواز و و نگاه متفاوت من در جستجوی گمشده های موسیقی را ارج می نهادند .و مشوق و راهنمای من بودند . چهار سال در هنرستان عالی موسیقی ملی در رشته آواز و ساز درس خواندم و در کنار تحصیل در این مرکز نزد استادانی که ارکان موسیقی ایرانی محسوب میشوند دوره های ساز و آواز را گذراندم . استادانی مثل نور علی برومند ، داریوش صفوت ، « عبداله خان دوامی » ، « محمود کریمی » ، « احمد عبادی » ، « علی اصغر بهاری» و بسیاری دیگر . مجموع ذهنیت من برخاسته از آموخته هایی است که از این استادان گرفتم . شاید بتوانم بگویم مهمترین اتفاقی که در شکل گیری نوع نگاه من به موسیقی موثر بود ، خوش اقبالی بود . اقبال رشد در محیطی مناسب و و هم نشینی با استادانی که موجب شدند من خیلی سریع مبانی موسیقی را بیاموزم و با رمز و راز آن آشنا شوم .
شما از اصطلاح گمشده های موسیقی صحبت کردید ، این گمشده ها از نظر شما چه چیزهایی هستند ؟
اگر مقلد ها را کنار بگذاریم هر هنرمندی در راستای اهدافش دغدغه هایی دارد و من هم طبیعتاً در راه آواز گمشده هایی داشتم . یعنی به دلیل نوع تربیت و فضای جغرافیایی که در ان رشد و نمو یافته ام همیشه در آواز تصویری پیش رو داشته ام که همان تاریخ ایرانی بوده است . با اسطوره ها و حامسه هایش و در پی تاریخ اجتماعی آن و و ادبیات حماسی و عرفانی ایران و هزار سال نهضت ها و مبارزات اقوام ایرانی و پشتوانه قوم کرد ... حال این که ، من قطره ، در پهنای این اقیانوس تا چه حد حرکت کرده ام نمیدانم و لی این تمام دغدغه هایم بوده است بطور کلی برای هر کسی این سئوال میتواند به وجود بیاید که 150 سال اواز سنتی ما چکونه بی تفاوت از کنار « فردوسی » و « مولانا » گذشته است . دیدگاه آواز ایران در این دوران صرفاً تغزلی بوده که شاید بتوان گفت نود درصد بر غزلهای « سعدی » و چند درصدی هم بر شعر « حافظ » و شاعران دیگر قرار گرفته است .
من در حین تحصیل موسیقی و آشنایی با هنرمندان ، خیلی زود خط فکری متفاوتی در ذهنم شکل گرفت که البته در ابتدای امر با واکنشهای منفی ای نیز روبرو بود . بعد ها هم متفاوت از روند معمول موسیقی ایرانی ، در آواز به دنبال اجرای اشعار مولوی بودم . شاید امروز استفاده از اشعار مولانا در آثار موسیقی ایرانی امری عادی به نظر بیاید ولی در آن زمان کمتر مورد توجه و پسند استادان موسیقی بود . حتی برخی از هم دوره ای های منمعتقد بودند اشعار مولوی با موسیقی ایرانی همخوانی ندارد .
به هر حال موسیقی ایرانی از دوران صفویه بیشتر از انکه در بطن مردم و جامعه باشد ، در حصار و خدمت اندرونی شاهزاده ها بود و حتما آنها بیشتر به غزل عاشقانه و لطیف علاقه مند بوده اند تا شعر فردوسی و کلام کوبنده مولانا و این موضوع قطعاً تاثیر بسزایی در گرایش موسیقی و آواز سنتی به غزلیات سعدی داشته البته دلایل مختلف دیگری همچون مسائل سیاسی اجتماعی دوران صفویه و موارد دیگری هم وجود دارد که از حوصله این بحث خارج است و به فرصتی تحقیقاتی بر روی تاریخ موسیقی ایران نیاز دارد . به هر حال آن چیزی که هم اکنون در موسیقی ایرانی مشهود است ، این است که آواز صرفاً تغزلی است و تمام نیروهای ان به غزلهای عمدتاً عاشقانه معطوف شده و در آن اثری از منظوه های شاهکار ادبیات فارسی چون اشعار فردوسی نیست .
در سرتاسر این دوره اگر بجوئید شاید تنها چند بیتی از فردوسی در گوشه رجز یا سه چهار بیت از مثنوی مولوی را مشاهده کنید . البته یک نکته خیلی زیبا در تمام سالها در موسیقی تغزلی ایران وجود داشته که بیانگر گمشده هایی بود که من رابه جست و جو واداشت و آن این است که وقتی به اثار قدما گوش میدهیم اقتدار و لحن حماسی فرهنگ ایران زمین در لایه های صدای این هنرمندان شنیده میشود . اما گذر زمان در طی یک قرن و نیم اخیر موجب شد که تمام این الحان حماسی کم رنگ و کم رنگ تر شده و فضای مقتدر گذشته را از دست بدهد . این اتفاق در اوایل دهه چهل به اوج خود میرسد و موسیقی آوازی ، آرام ارام خیلی شیک و تزئینی میشود .
پس شما معتقدید درست در زمانی که ادبیات ما روز به روز پیوند قوی تری با جریانات اجتماعی پیدا میکند ، موسیقی آوازی ایرانی آرام آرام از جریانات اجتماعی فاصله میگیرد . همانطور که میدانید ادبیات ما از دوره انقلاب مشروطه به بعد و بخصوص از اوایل دهه چهل که شما از آن یاد کردید ، همواره همگام با جریانات اجتماعی مردم در حرکت بوده و حتی چهره معترض نیز به خود میگیرد . سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چطور در یک بازه زمانی مشترک ادبیات و موسیقی که همواره پیوندی مستحکم با هم داشته اند دو مسیر متفاوت را انتخاب میکنند ؟
هم موسیقیدانان و هم ادیبان و همه کسانی که در وادی هنر کار میکنند قطعاً میخواسته اند که این موضوع روند درستی داشته باشد . در انقلاب مشروطه وقتی فرصتی برای موسیقی به وجود می آید ، این هنر وارد جامعه می شود و در بین مردم حرف خودش را میزند ولی این ماجرا خیلی زود تمام شده و این حرکت ادامه پیدا نمیکند . در طول تاریخ انقدر به موسیقی ضربه وارد شده که همواره کوچک و لاغر مانده و هیچ گاه نتوانسته همپای ادبیات خروشان پارسی حرکت کند . اما در مقابل پیشینه قدرتمند ادبیات موجب شده تا علی رغم وجود برخی خلاء ها، همواره در سطح بالایی قرار گیرد . در طول تاریخ دیده ایم که حد اقل در هر قرن افرادی بوده اند که حرکت متعالی ادبیات را ادامه داده اند . ازطرف دیگر ادبیات ایران تا قرن هشتم و نهم آن قدر قوی حرکت کرده که تا نسلها قدرت و استحکام آن را تضمین کرده است . موسیقی هیچگاه این وضعیت را نداشته و نتوانسته همپاس ادبیات حرکت کند .
بعد از دوره مشروطه - که به مدت کوتاهی فرصت حضور در اجتماع را پیدا میکند – موسیقی دوباره به ورطه خروج از جریانات اجتماعی می افتد و این ماجرا ادامه میابد و پیوند موسیقی و مردم کم میشود .
پایان بخش اول
منبع : ماهنامه موسیقی فرهنگ و آهنگ ، شماره ۲۰ ، سال چهارم ، خرداد و تیر ۱۳۸۷
مطالب مرتبط :
پرونده ای برای شهرام ناظری ، قسمت اول مصاحبه با شهرام ناظری ( بخش پایانی)
مبارک بادت این روز و همه روز . . .
سفر حجمی در خط زمان ( نگاهی به آلبوم سفر عسرت )


محمد جواد صحافی .