بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم
بجز عشق بجز عشق دگر کار نداریم

در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک
بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم

درین غم چو زاریم درآن دام شکاریم
دگر کار نداریم، درین کار بگردیم


چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم
بیایید بیایید که تا دست برآریم

چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم
که امروز همه روز خمیریم و خماریم

مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت
که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم

شما مست نگشتید وزان باده نخوردید
چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم


نیفتیم بر این خاک ستان ما نه حصیریم
برآییم بر این چرخ که ما مرد حصاریم

خیزیـد مخسبید که هنگام صبوح است
ستاره روز آمد، به آثار بدییم

بیایید بیایید به گلزار بگردیم
درین نقطه پرگار چو پرگار بگردیم

بیایید که امروز به اقبال و به پیروز
چو عشاق نو آموز بران یار بگردیم