باز آمدم چون عید نو
وین چرخ مردم خوار را ، چنگال و دندان بشکنم
هفت اختر بی آب را ، کاین خاکیان را می خورند
هم آب بر آتش زنم ، هم بادهاشان بشکنم
گشتم مقیم بزم او ، چون لطف دیدم عزم او
گشتم حقیر راه او ، تا ساق شیطان بشکنم
گر پاسبان گوید که " هی " ، بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد ، من دست دربان بشکنم
چرخ ار نگردد گرد دل ، از بیخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند ، گردون گردان بشکنم
خوان کرم گسترده ای ، مهمان خویشم برد ه ای
گوشم چرا مالی اگر ، من گوشه ی نان بشکنم؟
ای که میان جان من ، تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ، ترسم که فرمان بشکنم
مولانا
با تشکر از میریت محترم وبلاگ هستی که ما را همیشه اینجانب را مورد لطف و عنایت خود قرار میدهند .
محمد جواد صحافی .