چندی پیش مشغول گوش سپردن به اثری دلنشین وماندگار مربوط به دهه 60 با صدای دلنشین استاد محمد رضا شجریان بودم ، آستان جانان ، اثری به غایت زیبا و دلنشین که پس از گذشت سی سال هنوز آن زیبایی را در درون خود نهفته دارد .آلبومی با هنرمندی شادروان مشکاتیان ( که چقدر دلمان برایش تنگ شده است ) که روح لطیف خود را در این کاست به رخ علاقه مندان کشید و تنبک ناصر فرهنگ فر که از اشعار حضرت حافظ و سروده های زیبای بابا طاهر بهره مند گشته بود ...

از زیبایی این آلبوم هر چه بیان گردد کم است و قلم را یارای نگارش زیبایی های آن نیست . لیکن  هدف نگارنده  تنها پرداختن به یک اثر نیست که بسیارند از این دست آثاری که تاکنون تولید گشته از ارزش و مرتبه بالایی برخوردارند . علی الخصوص آثاری که از اواسط دهه پنجاه الی اواسط دهه هفتاد تولید گشتند . دوره ای که نگارنده از آن به عنوان دوران شکوفایی موسیقی یاد میکند ، دورانی که منجر به تولید آثار فاخری چون چاووش و همکاری بزرگان موسیقی گردید  و تبعات جدایی آنها از یکدیگر، در آینده بسیار ناخوشایند گشت چونانکه هم اکنون شاهدش هستیم .

در طی دوران یاد شده ، این هنر ایرانی رونق بسیاری یافت وآثاری بس فاخر تولید گشت که هنوز هم علاقه مندان به موسیقی های اصیل ایرانی گوش سپردن به آنها را بر موسیقی های اصیل تولید شده در سالهای جدید ، ترجیح میدهند .

اما چه عاملی باعث گشته است تا دیگر خبری از آثاری که هنرمندان موسیقی مان که در آن بیست سال تولید نمودند نباشد ؟

متاسفانه هنرمندان موسیقی اصیل ایرانی دیگر آن شور و شوق تولید آثار بیاد ماندنی را ندارند و آلبومهای تولید شده آنها به اندازه آثار دهه پنجاه تا هفتادشان به دل نمیچسبند .

هنوز شنوندگان و علاقه مندان منتظر ظهور یک دودعود دیگرند ، یک دل مجنون و یاد ایامی دگر ، منتظرند تا نجوایی دگر شنوند و آتشی در نیستان را با روح و جان خویش پیوند زنند . منتظرند تا دگر بار شوالیه قهرمان مان با گل صد برگ و صدای سخن عشقی دگر ، عشقی دگر در جان اندازد ...

چه انتظار بیهوده ای ...

جالب است آنکه بدانید تنها آثار منتشر شده در این دوره با همراهی دو استاد  آواز کشورمان محمد رضا شجریان و شهرام ناظری بالغ بر 65 اثر بوده است آثاری که همگی آنان در نوع خود ماندگار و به معنی واقعی کلمه فاخرند حال اگر تعداد آلبومها و آثار استاد حسین علیزاده و روان شاد پرویز مشکاتیان را که تعداد آنها نیز حدود 60 اثر میباشند ( البته بجز آثاری که این دو هنرمند برای ناظری و شجریان ساخته اند )  . با یک محاسبه ساده میتوان دریافت که تنها در عرض یک سال بیش از سه اثر با همراهی این هنرمندان تولید و منتشر میگشت .

دلایل بسیاری  را میتوان برای این افت و پسرفت کیفی و کمی موسیقی متصور گشت که در این نوشتار به بخشی از این موارد اشاره ای کوتاه می نمائیم . لازم به ذکر است تمام موارد یاد شده عللی است که به ذهن نگارنده خطور کرده و طبیعتا دلایل بسیاری نیز میتواند در ادامه این موارد ذکر گردد .

متاسفانه هنر موسیقی در ایران زمین به عنوان شغل دوم هنرمندان محسوب میشود و این خود باعث عدم تمرکز ذهن هنرمند بر مسائل هنری و تولید آثار هنری میگردد . بسیارند هنرمندانی که در اطرافمان به دلیل داشتن مشکلات مالی ، هنر را به عنوان شغل دوم خود انتخاب نموده اند و تاسف بار تر آنکه گاها جایگاه این هنر آنچنان در بین اهالی اش کمرنگ میشود که آن را به باد فراموشی سپرده و تنها از هنر خود برای پر کردن اوقات فراغت ، استفاده می نمایند .

طبیعیست که هنرمند نیز همانند هر انسان دیگری که در جامعه زندگی میکند ، نیازمند تامین مادی حیات خویش است ، او نیز همانند دیگران نیازمند در آمدی مکفی است تا ذهن خود را به منبع در آمد خود معطوف نماید . متاسفانه در آمد هنرمندان از طریق هنر در جامعه ای چون ایران بسیار اندک است و جوابگوی مشکلات عدیده مالی وی نیست . تنها در آمد وی میتواند از راه آموزش موسیقی و برگزاری کنسرت و یا انتشار آلبوم موسیقی حاصل گردد که هر کدام از روشهای فوق در جامعه کنونی نمیتواند ستون محکمی برای اتکای هنرمند بر آن باشد . آموزش موسیقی تنها زمانی میتواند برای هنرمند منبع در آمدی باشد که وی هنرجویان متعددی برای آموزش داشته و این خود مستلزم وجود علاقه مندان بسیاریست که تمایل به یادگیری موسیقی اصیل ایرانی دارند . از طرفی برگزاری کنسرتها نیزبا توجه به هزینه بسیاری بالای اجاره سالنها و دریافت مجوز و نیز عدم حمایتهای دولتی چندان مقرون به صرفه نیست و سودی را برای گروه در بر ندارد .

متاسفانه آمار کپی غیر قانونی محصولات فرهنگی در جامعه ما بدون آنکه هیچ گونه نظارتی بر آنها باشد روز به روز در حال افزایش است . این افزایش به گونه ایست که آمار فروش نسخه های اصلی آثار موسیقایی را تحت تاثیر خود قرار داده و فروش نسخه های اصلی با افت شدیدی مواجه گشته است و مخاطبین نیز بدون توجه به حقوق مادی این گونه آثار آنها را به صورت کاملا رایگان و بدون پرداخت اندک هزینه ای دریافت مینمایند .

شایسته است دستگاههای نظارتی ، با جلوگیری از ادامه کارسایتهای ارائه دهنده رایگان آثار فرهنگی مخاطبین را برای رعایت حقوق مادی هنرمندان ترغیب نمایند .

به یاد دارم در دهه پنجاه تا هفتاد ، هنرمندان بسیاری با همکاری یکدیگر آثاری ماندگار تولید میکردند . دستان ، خلوت گزیده ، دل مجنون ، نوا ، چشمه نوش ، جان عشاق ، شب وصل ، دود عود و ... با صدای شجریان و مثنوی موسی و شبان ، صدای سخن عشق ، شعر و عرفان ، درگلستانه ، و ... با صدای ناظری ؛

حال نیم نگاهی می اندازیم به برخی هنرمندان که در این دوران با شجریان و یا ناظری همکاری نموده اند  : پرویز مشکاتیان ،محمدرضا لطفی ،حسین علیزاده ، پیر نیاکان ، محمد موسوی ، جمشید عندلیبی ، مرتضی اعیان ،  داریوش طلایی ، محمد رضا درویشی ، سعید فرج پوری ، جلال ذوالفنون ،  کامکارها ، پور ناظری ها، محمد رضا درویشی ، داوود گنجه ای ، سید خلیل عالی نژاد ، علی اکبر مرادی ، محمد فیروزی ، ارشد طهماسبی ، علی اکبر شکارچی ، کامبیز روشن روان ، حمید متبسم ، محمد کیانی نژاد وبسیاری دگر - که ذهن را یارای یاد آوری جملگی آنان نیست -  که توانستند با همکاری شهرام ناظری و محمدرضا شجریان آثاری چون دستان ، نوا ، جان عشاق ، دود عود ، چشمه نوش ، شب وصل ، خلوت گزیده، یاد ایام ، زمستان ، دل مجنون و... ( محمد رضا شجریان  ) ، مثنوی موسی و شبان ، نجوا ، در گلستانه ، شعر و عرفان ، صدای سخن عشق ، یادگار دوست ، کنسرتی دیگر ، زمستان ، گل صدبرگ ، ساقی نامه و... ( شهرام ناظری ) را پدید آوردند .

براستی دلیل این عدم همکاری چه میتواند باشد ؟ چرا بزرگان موسیقی ایران زمین دگر بار در کنار هم نمی نشینند و اثری ماندگار را خلق نمی کنند ؟

برخی چونان مشکاتیان و  پایور جهان فانی را رها کردند ، اما پس از مرگ این بزرگان همه بر سر مزار شان حاضر گشته و گریستند و خود را در غم از دست دادن چنین هنرمندی با خانواده داغدار هم درد دانستند . برخی در کنسرتشان یک دقیقه برایش سکوت کردند . عده ای دگر در یادبود اش خواندند و همزمان گریستند ! توگویی فراموش کرده بودند دوران حیات این بزرگان را ، عزلت شان را و اختلافاتشان با اینان را . چه شایسته بود چنین مهربانی هایی در زمان حیات این عزیزان بروز می نمود تا شاید شاهد خلق دود عودی دگر بودیم  . اگر چند اختلافات شجریان و مشکاتیان تنها نمونه ایست کوچک از هزاران اختلافی که هنرمندان با یکدیگر داشته اند ؛

در حیرتم از مرام این مردم پست – این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا – تا مرد به عزت ببرندش سر  دست

جدایی هنرمندان از یکدیگر که بعضا باعث گردیده است تا اختلافات عمیقی نیز در بین آنها بوجود آید را شاید بتوان مهمترین دلیل افت کیفی و کمی آثار هنری دانست . متاسفانه هنرمندان مان نه تنها هم نشینی با یکدیگر را به فراموشی سپرده اند که بارها نیز بر علیه یکدیگر جبهه گیری هایی نموده اند .

براستی این هنرمندان هم اکنون چه میکنند ؟ و آخرین کنسرتهای این عزیزان با چه گروههایی برگزار گردید ؟

جلال ذوالفنون که سالها با همراهی شهرام ناظری آثاری چون مثنوی موسی و شبان . آتش در نیستان را خلق نمودندهم اکنون با همراهی گروه اوستا در تاریخ دهم و یازدهم آذر ماه در سنندج و در تاریخ دوازدهم و سیزدهم آذر ماه در بروجرد به اجرای برنامه پرداخت . هم اکنون نیز تعدادی کتاب در زمینه سه تار چاپ نموده است .

محمد رضا لطفی که خالق بزرگ آثاری چون چاوش بود و با همراهی شجریان آثاری چون  چشمه نوش و ابوعطا  را اجرا نمودند ، هم اکنون گروه شیدا را راه اندازی نموده و مشغول تمرین و آموزش به سه شاخه از این گروه است . وی در اردیبهشت 1387 به همراه سه گروه بازسازی شیدا ، بانوان شیدا و همنوازان شیدا با آواز امیر اثنی عشری و محمد معتمدی کنسرتی را در تهران برگزار نمودند .

حسین علیزاده که هنوز زمزمه شور انگیز و نی نوایش در گوش مان نجوا میکند به همراه گروه هم آوایان در تهران و خارج از کشور برنامه هایی را برگزار نمود . و اخیرا نیز قرار است با همکاری مجید خلج کنسرتی را برگزار نماید .

محمد موسوی که او را پس از حسن کسایی برترین نی نواز ایران میدانیم پس از همکاری و همراهی موفق با شجریان و ناظری در مقاطعی ، مدتی طولانی را در انزوا گذراند و پس از حدود 10 سال در آذر ماه 87 کنسرتی با گروهی چهار نفره در تهران برگزار نمود.

داریوش طلایی که با " کنسرتی دیگر " با همراهی ناظری و سایر آثار فاخرش آشنائیم ،  پس از 10 سال کم کاری هم اکنون با همراهی گروی نسبتا نا آشنا برای اهالی موسیقی ،  تصمیم به برگزاری کنسرت در ایران دارد .

نام داوود گنجه ای برایمان چندان غریب نیست و کمانچه نوازی های زیبایش جلای بسیاری از آثار بزرگان بوده ،  هم اکنون عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و عضو شورای ارزشیابی و صدور مجوزموسیقی ارشاد است و به آموزش کمانچه و ویولون مشغول است .

محمد فیروزی این چهره متبسم گروههای موسیقی ایرانی که گمان میرفت کارهای متعددی با همراهی بزرگان با او بینیم هم اکنون مشغول آموزش موسیقی است .

محمدرضا شجریان استاد مسلم موسیقی و آواز ایرانی که هنرمندی گزیده کار بود که خود و آثارش نیازی به معرفی ندارد هم اکنون  گروه جوانی با نام شهناز و با همراهی مجید درخشانی تشکیل داده و مشغول برگزاری کنسرت با این گروه در داخل و خارج از کشور است . جدیدترین کنسرت ایشان 28 بهمن ماه در دبی خواهد بود .آخرین آلبوم ایشان نیز با نام آه باران در فروشگاهها موجود است .

شهرام ناظری شوالیه آواز ایران که آوازه شهرتش مرزها را دریده است نیز همانند سایر بزرگان با گروه موسیقی جدیدش با نام « مولوی » متشکل از نوازندگانی جوان کنسرتهایی را در داخل و خارج از کشور برگزار می نمایند .

اما در این بین هستند نامهایی که نه تنها همانند گذشته با بزرگان موسیقی همراهی نمیکنند که قید آن اندک فعالیت موسیقایی خود را زده اند نامهایی آشنا چون حسام الدین سراج که صدای دلنشین اش در شمس الضحی فراموش ناشدنیست ...

با تمام احترامی که به هنرمندان و اعضای تمامی گروههای موسیقی دارم بر این اعتقادم ، هیچگاه هنرمندان بزرگ مان نمیتوانند بدون همکاری با یکدیگر اثری فاخر را تولید نمایند و لازمه ماندگاری اثری خلاقیت و تجربه هنرمندانیست که سالهاست با هنر موسیقی اصیل ایرانی زندگی کرده اند . این نکته را نیز بایستی توجه داشت که علاقه مندان به این بزرگان هنوز هم منتظرند تا روزی فرا رسد که این عزیزان در کنار هم به اجرای کنسرت و انتشار اثر بپردازند .

تمام این هنرمندان عزیز به نوعی از یکدیگر جدا افتاده اند و برخی گروهی را با ترکیبی از نوازندگان جوان تشکیل داده اند و کنسرتهایی را برگزار می نمایند . برخی نیز چون گنجه ای مشغول آموزش موسیقی اند و برخی دیگرچون مرتضی اعیان نه نامی از آنهاست و نه نشانی ...

اما بیش از همه برای استاد گرانقدر موسیقی ایران محمد موسوی غمگین شدم زمانی که چهره در هم شکسته او را پس از سالها دیدم ، برایم غیر قابل باور بود چهره محمد موسوی با موهای سپید اش ...

چرا نباید تاکنون هیچ تصویری از محمد موسوی منتشر میگشت ، چرا نباید ویدئویی از این بزرگ در دسترس باشد ؟  دلیل اینهمه گوشه گیری چه میتواند باشد ؟ 

این جدایی و بی خبری از بزرگان موسیقی لطماتی جبران ناپذیر به موسیقی ایرانی وارد نموده است ، لطماتی که نمونه آن افت کیفی و کمی آثار موسیقی نسبت حدود پانزده تا سی و پنج سال پیش است . واین یعنی یک فاجعه ....

در این بین نهاد ها و سازمانهایی چون وزارت فرهنگ و ارشاد نیز در این کاهش فاحش آثار فاخر مقصرند و به جای حمایتهای شان از هنر اصیل ایرانی  با سخت گیری های بی مورد  در صدور مجوز آثار هنری و یا کنسرتها ، بعضاً کار را به جایی میرسانند که هنرمند را از اجرا و یا انتشار اثری پشیمان و منصرف میسازند .  و همین دلیل باعث میگردد تا از میل و رغبت هنرمند برای انتشار مجدد اثر و یا برگزاری کنسرتی کاسته شود . نمونه های بسیاری را میتوان به عنوان مثال ذکر نمود که هنرمندان پس از کنسرت خویش در مصاحبه ای بیان نموده اند که دیگر در ایران کنسرت نخواهند داد . به عنوان مثال  دیگر میتوان به آلبوم شهرام ناظری و فرخزاد لایق اشاره نمود که چهار سال پس از اجرا منتشر گردید . این امر خود باعث میگردد تا آنچه در ذهن آهنگساز وجود دارد از بین رود و نتیجتا آن که اثری چون سفر عسرت که نظر تمام منتقدان و کارشناسان موسیقی را به خود جلب نمود و جملگی بر خلاقیت و نوآوری آهنگساز احسنت گفتند ، تنها یک بار تکرار گردد و همانندش خلق نشود . 

دلیل دیگری که میتوان برای این کاهش فعالیت هنری هنرمندان متصور گشت ، عدم وجود خلاقیت در آهنگسازان و یا از بین رفتن آنهاست . هنرمندان و آهنگسازانی که در دوران طلایی یاد شده آثار ماندگاری از خود برجای گذاشتند دیگر نمیتوانند چونان گذشته خالق آثاری جاودانه باشند تا سالهای سال بر تارک موسیقی ایرانی بدرخشد .البته این خود بحثی مفصل میطلبد تا با نگاهی موشکافانه تر دلایل عدم تمایل آهنگسازان به تولید آثار ارزشمند را بررسی نمائیم .

اما برخی از دلایل ذکر گردیده در سطور بالا را میتوان نوعی بیماری قلمداد نمود که بر تمامی عرصه های هنر سرایت نموده از موسیقی گرفته تا شعر و سینما . در آثار مسعود کیمیایی دیگر نمیتوان اثری چون سرب و شکار را یافت ؛ کارگردانی را نمیتوان پیدا کرد که سینمای  فاخر ایرانی را همانند آنچه " علی حاتمی " مرحوم در  مادر ودلشدگان نشان داد، نمایش دهد . دیگر از اشعار سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث خبری نیست ، هدف نگارنده از این گریز به اقسام شاخه های هنر آن بود که موسیقی تافته جدا بافته ای نیست و چنین مشکلاتی بعضا در هنرهای دیگر نیز دیده میشود . نیز بر این اعتقادم که متاسفانه موسیقی اصیل ایرانی در بین سایر هنرهای ایرانی مان بیشتر دچار گزند و حادثه گردیده است ...

در انتها  باید هشدار داد که در صورت عدم تولید آثار فاخر ، مخاطبین به  سراغ موسیقی هایی نازل خواهند رفت تا به نوعی نیاز موسیقیایی خود را تامین کنند . زمانی که موسیقی فاخر به معنی واقعی کلمه وجود ندارد مخاطب چاره ای نمیبیند تا ذائقه موسیقایی خود را با محیط وفق دهد  . و آنجاست که شاهد از بین رفتن تدریجی موسیقی اصیل ایرانی مان که سالهاست آن را با چنگ و دندان نگاه داشته ایم خواهیم بود . موسیقی ای که از تعداد طرفدارانش نیز همانند آثارش روز به روز کاسته میشود ...

 

محمد جواد صحافی

23/11/1389