درد دل گویم از نهان بشنو . . .
سخنانی که در این چند سطر می نگارم نه تعریف و تمجیدیست از هنرمندان و نه نقدی است بر آنان که درد دلیست که با خوانندگان محترم و احیاناً متولیان عزیز فرهنگی و مسئولان جراید دارم . و نیز میدانم این نوشتار سخن دل بسیاری از اهالی قلم و فعالانی است که در زمینه هنر این مرز و بوم در پر بازدید کننده ترین جامعه جهانی با نام جامعه مجازی اینترنت بدون ذره ای چشم داشت فعالیت نموده و هنر و فرهنگ این مرز بوم را برای اهالی آن و علاقه مندانش بیش از پیش میشناسانند .
سالیان قبل آمدیم و پای بر عرصه جامعه مجازی گذاشته و فعالیت خود را تنها با شعار حفظ و اعتلای فرهنگ موسیقی ایران زمین به اندازه سهم خود هرچند کوچک آغاز نمودیم .عهد کردیم تا هیچ توهینی به هیچ قشری از جامعه با هر مرام و مسلکی و هر ذائقه موسیقایی ننمائیم که ذات هنر بر احترام و مهر ورزی استوار است و کماکان نیز سالیان سال است که عهد نشکسته و حرمت نگاه داشته ایم ؛ کما اینکه برخی از خوانندگان به دلیل آنکه طعم قلم مان به مذاقشان ناخوش آمد هر آنچه توانستند نثارمان نمودند ؛ و مامن مان را که تارنگاری کوچک بود با ابزاری که در اختیار داشتند ؛ به یغما بردند .
اما ایستادیم ، خواهیم ایستاد و بر عهد خود بر پای بندیم که آنچه ما را در این راه استوار نگاه داشته است , همانا نقدهای کارشناسانه و بدور از تعصب ؛ پیشنهادات سازنده و سخنان پر مهر عزیزان بازدید کننده از تارنگارمان بوده و بس . . .
نمیدانم چگونه بیان کنم که همانا خود صاحبان قلم و اهالی مجلات هنری و جراید نیز این گروه از نویسندگان مجازی را در نمی یابند .
زحماتی که نویسندگان تارنگارهای هنری برای نگاشتن مطلبی تخصصی متحمل میگردند به حق کمتر از زحمات یک نویسنده یا خبرنگار شاغل در جریده و یا مجله ای نیست . که اگر گزاف نگوئیم بیش نیز میباشد . نگاشتن مطلبی بدون هیچ چشم داشتی و در اختیار گذاشتن آن به رایگان در اختیار بینندگان و بازدید کنندگان از تارنگار کار هر بزرگمردی نیست .
هنگامی که پس از صرف ماهها زمان برای نگاشتن مطلبی و ارسال آن به جریده یا مجله ای موسیقایی و تنها به امید مکتوب شدن نوشتار ؛ نویسنده با پاسخی منفی مواجه میگردد طبیعتاً آن شور و حال و امید در نویسنده سست میگردد ؛ قلم اش برای نگاشتن حرکت نمیکند و دستانش یارای نگاشتن را ندارد .
آری ؛ انتخاب های تنها دلخواهانه و گاه خود خواهانه سر دبیر جریده ای باعث میگردد تا فرصت نگارش از نویسندگان جوان عرصه های تخصصی هنر گرفته شده و تنها به چند نویسنده قدیمی اختصاص یابد و روزنامه و مجله نیز تبدیل به محلی برای ابراز بیان و نظرات عده ای تعیین شدۀ موافق و صدالبته نور چشم گردد .
متاسفانه متولیان امر بجای پرداختن به نوشته ها و مقالات نویسندگان وبلاگها و انتخاب برترین نوشتارها و نیز مکتوب نمودن آنها در فواصل زمانی معین ( که صد البته باعث افزایش میزان خرید و علاقه مندی دوستداران میگردد ) با بهانه های پوچ سعی بر عدم چاپ مقالات و نوشتارهای نویسندگان نموده و حتی بعضی از این عزیزان ، چاپ مصاحبه های جعلی خبرنگاران با هنرمندان ( نمونه ای از این اتفاق را میتوان به مصاحبه انجام نشده خبرنگاری از جریده ای معلوم الحال با حسام الدین سراج یاد کرد ) را به درج مقالات سایر نویسندگان ترجیح میدهند .
سئوالی از عزیزان حاکم بر نشریات دارم و آن اینکه مبنای شما برای تائید و یا رد یک نوشتارچیست ؟ اشتباهات املایی ، گرامری ، تخصصی نبودن مطلب ؟ و یا آنکه این مبنا کاملا سلیقه ای و بدور از هرگونه سنجش و مقایسه ایست ؟
چرا و بر اساس چه مبنایی باید مقاله ای که ماهها زمان برای نگاشتن آن شده است بدون هیچ دلیلی ماهها بر روی میز کار سردبیری برای تائید و یا عدم تائید خاک بخورد و سرانجام نیز با کلمه ای تمام زحمات نویسنده بر باد رود ؟ امید دارم بتوانم پاسخ این سئوالات را بیابم . . .
با تمام این تفاسیر این گروه نویسندگان جامعه مجازی ، همانند قبل فعالیت خود را با عشق و امید و بدون هیچگونه چشم داشتی انجام میدهند و تنها امید شان برای نگاشتن ، عشق به بازدید کنندگان تارنگار برای مطالعه مطالبشان و اظهار نظراتی درباره آن است . و خود بر این اعتقادم که زنده از آنیم که آرام نگیریم – موجیم که آسودگی ما عدم ماست. هستیم و مینویسیم تا بازدید کنندگان و خوانندگان عزیز که همانا قدر شناسان واقعی ما هستند در موردمان نظر دهند .
این نوشتار همانگونه که در سطور بالا نیز بیان گردید سخنی است که از زبان این حقیر بیان گردیده است و درد دلیست با دوستداران هنر و آنانی که تا کنون الطاف بیکرانشان ؛ این ذره ناچیز را شرمسار خود نموده است .
خاک پایتان
محمد جواد صحافی
27/ بهمن / یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
محمد جواد صحافی .