آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد
نوشتن درباره ی پرویز مشکاتیان هم آسان است هم دشوار. آسان به این دلیل که آثار وی در روح و جان جامعه ای که او در آن زیست موج می زند و ظاهرا همه آن را درک می کنند؛ و دشوار اینکه به سختی می توان به لایه های پنهان آثار و حتی شخصیت هنری و خصوصی مشکاتیان پی برد. اما دردا و دریغا که در این بازی ایام قلمهامان تنها پس از پرواز هنرمندان به چرخش در می آید. اگر چه همواره سعی کرده ایم که بگوییم قدر او را پیش از مرگش می دانستیم اما باز به همان بازی تلخ روزگار می رسیم که «دردا که جر به مرگ نسنجند قدر مرد». مرگ زود هنگام مشکاتیان ثابت کرد این دریغ همان « دریغ و حسرت همیشگی ست که تا نگاه می کنی وقت رفتن است...»
کمتر کسی پیدا می شود یا بهتر بگوییم هیچ کسی از اهالی موسیقی ایرانی، از هنرمند تا علاقه مند پیدا نمی شود با آثار مشکاتیان حال و هوایی ماورایی نداشته است. کمتر کسی پیدا می شود که آثار او را از برترین آثار موسیقی ایرانی نداند و تقریبا همه او را- با کمی کم لطفی - برترین تصنیف ساز معاصر لقب می نهند. انسانی که در بیست و پنج سالگی به درجه ای بلوغ فکری و هنری می رسد که بیداد را می سازد بی شک نابغه است. گزافه نیست اگر بگوییم یک «دستان» کافی ست تا شخصی دین خود را به تاریخ هنر ایران زمین ادا کند حال آنکه پرویز مشکاتیان چندین اثر همرده و حتی بالاتر و برتر از دستان در کارنامه ی خود دارد. آثار او بی شک جوششی اند نه کوششی. تاریخ هنر تاثیرات مشکاتیان را در خود ثبت کرده. تاثیری که در آهنگسازی، ارکستراسیون، صدادهی گروه،تکنوازی، تصنیف سازی و ... بر روی نسل همزمان و بعد از خود گذاشته و خواهد گذاشت بدون تردید او را همتراز صبا نگاه خواهد داشت.
به غیر از نکات حرفه ای، شخصیت هنری مشکاتیان، شخصیتی خاص است که نمی توان بی اعتنا از کنار آن گذشت. شاید بتوان ادعا کرد او در میان موسیقی دانان و حتی خوانندگان هم عصرش دارای قوی ترین حافظه شعری بود. شعر را بجا و درست انتخاب می کرد. و حتی چنان که در پیش در آمد «کنسرت 76 گروه عارف» شنیدیم آهنگی را بسیار در خور، بر اساس یک بیت را مولانا ساخت. چنان چه وقتی به توصیف آهنگ در جلد نوار نگاهی می اندازیم، این توصیف را شعار زده نمی بینیم. به خوبی معلوم است مشکاتیان در همان حال و هوای شعر بوده و این آهنگ را ساخته. پیوستگی شعر و موسیقی در آثار مشکاتیان بهترین نمونه برای این مدعاست که اون گرچه شاعر نبود اما شعر را همچون خود شاعر می فهمید.
نکته ی مهم دیگر شخصیت هنری او جلوتر بودن از زمانه اش بود. مشکاتیان بخوبی درد جامعه را می فهمید و برای این درد مرحمی از جنس هنر تجویز می کرد و به معنای واقعی هنرمندی مردمی بود. متاسفانه امروزه به هنرمندی مردمی اطلاق می شود که با کت و کراوات به میان مردم بیایید و امضا بدهد و عکس بگیرد و نه برای مردم بلکه برای درد خودش که اغلب - شهرت و ثروت - است کار کند و مشکاتیان سالها در کنج صبوری خود خزید و کسی او را جز در چند کنسرت و یکی دو جش خانه ی موسیقی – آن هم با ظاهری ساده، حتی ساده تر از آنچه در جلد دیده بودیم- نیافت اما آثار مشکاتیان هنوز هم از مردمی ترین آثار زمان است. در روزهایی نه چندان دور که همه به دنبال ساخت اثر میهنی برای بیان درد بودند، هنوز همان «رزم مشترک» سر آمد آهنگهای ملی میهنی بود و هست و دریغا که کسی حتی نامی از مشکاتیان نیاورد جز پس از مرگش.
مشکاتیان در آثارش عقل مصلحت اندیش را به کناری نهاد و به توصیه ی آموزگاران متاخرش بنده ی «دم» بود و آنچه را ساخت و نواخت که لحظه می گفت. و همان لحظه های ناب او تاریخ موسیقی شد. به یاد دارم در جشنواره ی موسیقی 8-9 سال پیش، «دستان» - البته با کم لطفی- به عنوان برترین اثر موسیقی چهارگاه در صد سال اخیر شناخته یا نامگذاری شد. چه کسی می گوید «چکاد» مشکاتیان برترین یا حداقل یکی از دو قطعه ی برتر چهارگاه در تاریخ موسیقی ایران نیست؟ قطعات مشکاتیان اغلب اینگونه اند. قطعاتی که برای نشان دادن تکنیک گروه نوازی و یا تکنیک شخصی نوازندگی در هر جشنواره ای اجرا می شوند. این نشان از در جای نشستن آثار مشکاتیان دارد که مانند شعر حافظ چون هر زمان تفالی بر آن بزنی حال زمانه را بازگو می کند.
اگر روشنفکران را نبض تپنده مردم بندانیم و با توصیفاتی که شد و بسیاری که در قلم نگنجد، مشکاتیان را نه تنها یک هنرمند بلکه روشنفکر بدانیم، پس مرگ مشکاتیان مرگ جامعه است. حکایت مشکاتیان حکایت ِ نسلی ست که با آرمانهایش زیست اما بدان نرسید. حکایت ِ صادق هدایت هاست. آنان که در جامعه زیستند و در غوغا و هیاهوی جامعه سوختند و درد نفهمیدن ِ نسل خواب زده به کنج صبوری شان کشید:
باید بکشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد(۱)
مرگ مشکاتیان مرگ ِ نسل خواب زده ی ماست. و چه مرگ پر معنایی داشت مشکاتیان که در خواب درگذشت حال آنکه نسل ما در خواب بود و او بیدار. بارها و بارها صدا و شکوه هایش از همرهان سست عناصر را شنیدیم و باز او را بی اعتنا بودیم و چون در گذشت همه بر پیکرش سراسیمه حاضر شدند و سخت گریستند.
--------------------
۱. این دو بیتی را شفیعی کدکنی در وصف صادق هدایت سروده اند:
گه ملهد و گه دهری و کافر باید گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد
باید بکشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فرا تر باشد
محمد جواد صحافی .