سالار عقيلي در آستانه 30 سالگي يكي از خواننده‌هاي جواني است كه از او به عنوان يكي از اميدهاي آينده آواز سنتي ايران ياد مي‌شود. اگرچه با اجرای آثاری به همراه اركستر موسيقي ملي ايران به شهرت رسید اما با گروه‌هاي سرشناسي همچون گروه موسيقي دستان و آهنگسازان بنامي چون «ارشد طهماسبي» نیز كار كرده است و این روزها هم مشغول تدارک برنامه‌ای برای بزرگداشت مولانا به همراه گروه موسیقی چکاد است تا برنامه‌اش را در خوی و سپس قونیه به صحنه ببرد. او از هشت سالگي فراگيري موسیقي را با نوازندگي سازهاي مختلف آغاز كرده. هنرستان موسيقي رفته و در آنجا بوده كه تصميم مي‌گيرد براي هميشه دنبال آواز برود. در همان دوره او صديق تعريف را به عنوان استاد آوازش انتخاب مي‌كند و بيش از پنج سال از او درس مي‌گيرد. عقيلي ليسانس بازيگري تئاتر دارد، ليسانسي كه به قول خودش با نمره‌هايي در حد پاس كردن واحدهايش گرفته و بيشتر پشت صحنه به فعاليت‌هاي موسيقي‌اش مي‌رسيده. از او تا كنون آلبوم‌هاي «عشق ماند»،‌ «سايه‌هاي سبز» و «درياي بي‌پايان»،‌ «سعدی نامه» منتشر شده است. آلبوم «به نام گل سرخ» هم که از دیگر همکاری های او با گروه دستان است تا یک ماه دیگر به بازار می‌آید. این روزها او در تدارک انتشار يك آلبوم هم با همسرش «حرير شريعت‌زاده» است كه او نيز موسيقيدان و نوازنده پيانو و دف است و حتما شما نوازندگی پرشور شریعت زاده را در 19 سالگی‌اش در کنار استاد محمدرضا شجریان در آلبوم «بوی باران» یادتان می آید. این روزها عقیلی علاوه بر اجرا و ضبط آثار موسيقي به تدريس موسيقي در آموزشگاهش و در هنرستاني كه روزي خود در آن شاگردي مي‌كرده، مشغول است. این هفته در آخرین روزهای سال ارکستر موسیقی ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی به همراه عقیلی به صحنه می رود . به همین بهانه سراغ او رفته ایم:

شما تغيير و تعويض خواننده‌ها را در اركستر موسيقي ملي ايران خوب ارزيابي مي‌كنيد يا نه؟

ببينيد، شما بايد يك چيزي را در موسيقي در نظر بگيريد. اركسترهايي كه در موسيقي ايران همچون اركستر موسيقي ملي ايران، اركستر سمفونيك تهران و... مطرح هستند، اين اركسترها، اركسترهاي اصلي و يگانه هر مملكتي هستند كه در همه كشورهاي دنيا هم به همين شكلند و همانطور كه از اسم‌شان پيداست متعلق به يك ملت است. وقتي ما مي‌گوئيم اركستر موسيقي ملي ايران يعني اركستري كه به ملت ايران تعلق دارد. پس اين اركستر ملك شخصي من خواننده يا خواننده ديگري مثل من نيست. پس با توجه به اينكه اين اركستر به يك ملت تعلق دارد، هر لحظه ممكن است خواننده‌اي جديد به اركستر بيايد و در آنجا قطعات را اجرا كند. من كاملا با اين موضوع مخالفم كه خواننده‌اي به اركستر بيايد و احساس كند كه خودش بايد تا صد سال ديگر هم همان جا بماند و اجازه ندهد كه هيچ خواننده ديگري در اركستر بخواند. ممكن است كه اركستر و اعضاي آن هميشه ثابت باشد اما خواننده بايد در اركسترهاي تراز اول تغيير كند و درست نيست كه كسي به هر طريقي كه شده بخواهد در اركستر بماند. اصلا من فكر مي‌كنم كه هر كسي كه شايستگي همكاري با اركستر موسيقي ملي را دارد بايد بيايد و اعلام آمادگي كند و كارش را ارائه كند. بايد تنوع وجود داشته باشد، چون مردم نياز دارند. شما نمي‌توانيد هر روز قورمه سبزي بخوريد حتي اگر بهترين قورمه سبزي هم باشد باز دلتان را مي‌زند. روزهايي هم نياز هست كه ذائقه شما غذاهايي را با طعمي ديگر تجربه كند. اوضاع در اركستر هم به همين شكل است. اين تنوع باعث مي‌شود كه مردم لذت ببرند و از تماشاي يك برنامه خسته نشوند. اگر هربار كه اركستر موسيقي ملي كنسرت مي‌گذارد من بيايم روي سن و هر سه ماه سه ماه يا شش ماه شش ماه مردم من را ببينند بي‌شك حوصله‌شان سر مي‌رود و من هم براي آنها ديگر تكراري شده‌ام. پس من بايد چه كاري انجام بدهم؟ بايد يك مدت به خودم استراحت بدهم تا اركستر هم خواننده‌هاي ديگري را تجربه كند و شأنش حفظ شود و باز بعد از طي مدتي من به صحنه بيايم تا آن طراوت و تازگي را براي مردم و مخاطب برنامه و صدايم هم از دست نداده باشم. مردم بايد تشنه شنيدن يك صدا باشند.

آيا اجرا به همراه اركستر موسيقي ملي ايران براي شما كه كارتان بيشتر آواز است، پيشرفتي هم به همراه داشته؟ مي‌دانيد منظورم اين است كه كار اركستر بيشتر روي محور تصنيف‌خواني مي‌چرخد تا آواز و آواز خواني در مقابل تصنيف‌خواني حرفه‌اي است كه به مراتب تكنيكي‌تر است.

بله، شما درست مي‌فرمائيد. من آوازخوان هستم و عاشق آواز. در برنامه‌هاي اركستر هم من تا به حال آواز نخواندم و خيلي از مخاطبين من به من ايراد مي‌گيرند كه كار شما آواز است و چرا در اركستر مي‌خوانيد. ببينيد اصولا پايه و اساس موسيقي ملي ايران بر تصنيف استوار شده است و در موسيقي سنتي ايران كار يك خواننده بر آوازخواني استوار است و من شخصا خواننده‌اي را كه آواز نخواند و فقط تصنيف بخواند اصلا قبول ندارم چون خواننده اگر خواننده است بايد آوازخوان باشد. در «درياي بي‌پايان» كه آلبوم سوم من است، من در چند بخش آواز خوانده‌ام اما در اركستر موسيقي ملي كه 70 نوازنده دارد من اگر 10 دقيقه هم آواز بخوانم اركستر بايد بيكار بنشيند و من بخوانم و اين كار از نظر آداب صحنه كار درستي نيست. اما در اركسترهاي كوچك كه اعضاي آن چهار پنج نفر هستند، به راحتي مي‌شود آواز خواند. من مثلا يك درآمد مي‌خوانم، تارجواب مي‌دهد، بعد به گوشه داد مي‌روم و عود جواب مي‌دهد، به شكسته مي‌روم و كمانچه جواب مي‌دهد. به هر حال نمي‌شود به همراه اركسترهاي بزرگ آوازخواني كرد. البته من در اولين اجرايم به همراه اركستر موسيقي ملي ايران اين كار را هم انجام داده‌ام. در تالار وحدت به همراه ساز آقاي مسعود شعاري به مدت 10 دقيقه به مناسبت بزرگداشت آقاي عبادي در چكاوك و همايون آواز خواندم كه بسيار هم مورد توجه قرار گرفت. اما از نظر آداب صحنه نمي‌شود اين كار را تكرار كرد، آن دفعه هم چون اولين اجراي من به همراه اركستر موسيقي ملي ايران بود امكان انجام اين كار وجود داشت و چون بيشتر جنبه معرفي من بود من از استاد فخرالديني خواسته بودم كه من در بخشي از برنامه آواز بخوانم و ايشان هم لطف كردند و پذيرفتند. اما در كل كار درستي نيست. باز هم روي بحث آداب صحنه تاكيد مي‌كنم چون معتقدم به هيچ عنوان نبايد شنونده را خسته كرد. در اركستر سمفونيك هم زماني كه ما به آلمان و اوزنابروك رفتيم اين اتفاق افتاد . يعني 10 دقيقه من آواز خواندم اما در تمام اين مدت اركستر هم به همراه من مي‌نواخت. اما خب آن كار، كار خاصي از ساخته‌هاي آقاي نادر مشايخي بود كه در حال حاضر سي دي آن هم به نام « اجراي زنده اوزنابروك» منتشر شده است. اين اجرا به شدت مورد استقبال قرار گرفت تا آنجايي كه من خودم از تشويق 15 دقيقه‌اي مردم متعجب شدم. به نظر من چون تعداد نوازنده‌ها زياد است و نمي‌شود آنها را بيكار نگه داشت، بايد از تصانيف استفاده كرد تا همه در اركستر فعاليت داشته باشند.

بازهم جواب سوال مرا نداديد. من پرسيدم آيا شما از همكاري با اركستر موسيقي ملي ايران احساس پيشرفت هم مي‌كنيد؟

به هر حال همكاري با يك اركستر پرجمعيت كار كمي نيست و تجربه‌هاي خاص خودش را دارد. همين كه شما با چنين اركستري به صحنه برويد پيشرفت است چون به نظر من تجربه بسيار متفاوتي است از اجرا با اركسترهاي 5 نفره و 10 نفره. خواندن با اركسترهاي بزرگ بسيار مشكل‌تر از اجرا با اركسترهاي كوچك است. در اركسترهاي كوچك اگر خواننده‌اي يك مقدار هم كارش ايرادي پيدا كند، بقيه سريعا اوضاع را درست مي‌كنند و به اصطلاح اجرا را جمع مي‌كنند اما در اركسترهاي بزرگ اوضاع ديگر به اين شكل نيست. اين شما هستيد كه بايد خود را به ديگران برسانيد، ديگر كسي منتظر شما نمي‌ماند. اگر شما از اركستر عقب يا جلو بيفتي يا از ريتم بيفتي براي اركستر هيچ فرقي نمي‌كند چرا كه آنها كار خودشان را مي‌كنند و هيچ‌وقت 70 نفر منتظر يك نفر نمي‌مانند كه كارشان را با او هماهنگ كنند. اين است كه اجرا با اين اركسترهاي بزرگ تجربه‌هاي زيادي را به همراه دارد.

شما كه چندين و چندبار با اركستر به صحنه رفته‌ايد، احساس مي‌كنيد بازهم چيزهايي هست براي تجربه‌اندوزي شما؟

بله، البته كه هست چرا كه هر اجرا با اركستر بزرگ تجربه‌اي در دل دارد كه براي من بسيار ارزشمند است.

شما چقدر به استيل اجرا فكر مي‌كنيد؟ اين سوال را پرسيدم چون در طول اين سال‌ها پيشرفت شما را در اجراي صحنه‌اي شاهد بودم و بايد اعتراف كنم كه استيل اولين اجرايتان را هيچوقت يادم نمي‌رود!

بله همين طور است. مسلما تجربه تاثير زيادي در اين زمينه دارد. ببينيد خوانندگي هم مثل رانندگي است. روز اولي كه شما با ماشين بيرون مي‌رويد، شايد كسي را هم با خودتان ببريد. روز دوم ترستان كمتر مي‌شود و روز سوم از رانندگي‌تان لذت مي‌بريد. به هر حال «كار نيكوكردن از پر كردن است». يك نكته ديگري هم كه در كار من وجود دارد كمك مردم است و كمك مردم به پيشرفت در اجراي صحنه‌اي من بسيار كمك كرده است. مثلا مردم در مورد جزئيات ايستادن من هم روي صحنه نظر مي‌دهند و اين نظرات بسيار به كمك من آمده‌اند. خودم هم بارها و بارها فيلم اجراهايم را نگاه مي‌كنم تا دفعه بعدي بتوانم اشتباهاتم را جبران كنم. از مردم واقعا تشكر مي‌كنم كه در مورد چهره، مدل ايستادن، نوع لباس و ... اين قدر دقيقند و من واقعا مديون آنها هستم. مردم هميشه هم نقاط ضعف را متذكر شده‌اند و هم روي نقاط قوت زوم كرده اند و به من نظرات‌شان را انتقال داده‌اند و ثابت كرده اند كه دوست هستند چرا كه دوستان بايد ضعف را تذكر بدهند.

برخي از هنرمندان اعتقاد دارند كه آقاي عقيلي در زمان اجراي قطعات، با فرمي كه به دستانش مي‌دهد حالت نصيحت‌گونه‌اي پيدا مي‌كند و اين اصلا نه به سن و سال‌شان مي‌آيد و نه كار درستي است، به اين دوستان چه پاسخي داريد؟

من فكر مي‌كنم سليقه شخصي آنهاست چرا كه هر خواننده و هنرمندي در اجرا شيوه خاص خودش را پيش مي‌گيرد مثلا پاواروتي هميشه يك دستمال سفيد دستش مي‌گرفت و اجرا مي‌كرد، يكي سرش را تكان مي‌دهد، يكی دستش را. در همه جاي دنيا هم اوضاع همين طوري است و هيچكس هم ايرادي نمي‌گيرد. نمی‌دانم چرا در كشور ما مردم روي اين‌طور مسائل اينقدر ريز مي‌شوند؟ اين حركات كاملا به حس هنرمند سر صحنه برمي‌گردد و نمي‌شود انتظار داشت كه همه حركات سر صحنه يك هنرمند دقيقا همان چيزي باشد كه شما مي‌خواهيد و انتظار داريد.

من فكر مي‌كنم بسياري از اين صحبت‌ها و نظرات به حرف‌هاي افرادي برمي‌گردد كه پيوسته مي‌خواهند در قيد و بند عمل كردن تمام و كمال به صحبت‌هاي قدماي موسيقي ايران باشند.

نه اصلا در قديم هم‌چنين چيزي نبوده است، بلكه اين نظر صرفا يك نوع سليقه شخصي است. از آن طرف ما هم نمي‌توانيم خودمان را در چنين قيد و بندهايي بگذاريم. اگرچه اين سليقه نيز محترم است اما براي ما هم حسي است كه سر صحنه مي‌آيد و مي‌رود و خودش را در قالب حركت دست نشان مي‌دهد، حالا بعضي‌ها برداشتشان اين است كه اين حركت لحن نصيحت گونه دارد، در حالي كه واقعا اين‌طور نيست، صرفا حركتي است غير ارادي.

آقاي عقيلي من فكر مي‌كنم كه كار با گروه دستان در كارنامه حرفه‌اي شما نقطه عطفي بود. نه فقط به اين معني كه با اجراي به همراه اين گروه به دنيا معرفي شديد، بلكه براي خودتان هم پيشرفتي چند پله‌اي بود. شما چطور فكر مي‌كنيد؟

من در انتخاب گروه‌ها بسيار حساس هستم و تا به حال تمام كارهايي كه انجام داده‌ام با بزرگان موسيقي ايران بوده است. تا به امروز كاري نداشته‌ام كه با شخصي معمولي باشد. شايد در ماه بيش از 10 كار براي من بياورند و از من بخواهند كه برايشان بخوانم. حالا شما از گروه دستان نام مي‌بريد. گروه دستان هم يكي از همين گروه‌ها بود كه آمدند و به من پيشنهاد همكاري دادند، چون گروهي بود بسيار قدر كه تمامي نوازندگان و آهنگسازان آن از بزرگان موسيقي ايران بودند من پيشنهاد همكاري با آنان را پذيرفتم و كار در اين گروه باعث افتخار من بود. هرجاي ديگري هم كه احساس كنم همكاري در آنجا به نفع و صلاح من است، بي‌شك قبول كرده و كار مي‌كنم.

من احساس مي‌كنم كه بده بستان خوبي ميان شما و گروه دستان شكل گرفت، هم در كنسرت‌هاي خارج از ايران هم در آلبوم و...

بله، واقعا همين‌طور هم بود. كارها از نظر من سه دسته‌اند. در واقع سه دسته كار به يك خواننده پيشنهاد مي‌شود. كارهايي كه يك خواننده را بالا مي‌برند، كارهايي كه او را پائين مي‌آورند و كارهايي كه او را در جايي كه هست‌ نگاه مي‌دارد. من ترجيح مي‌دهم كارهايي كه من را در همان جاي قبل نگاه مي‌دارند يا پائين مي‌آورند، نخوانم. چون اين شيوه كاري دليلي ندارد مگر پول كه من هم چنين آدمي نيستم كه بخواهم به خاطر پول تن به انجام اين كارها بدهم. همين الان ماهي 10 تا كار به من سفارش داده مي‌شود كه براي هركدامشان هم 5 ميليون بگيرم مي‌شود 50 ميليون، اگر نصفشان را هم رد كنم باز مي‌ماند 25 ميليون. در حالي كه اصلا طرف اين پول‌ها نمي‌روم. ترجيح مي‌دهم كه كارهايي را بخوانم كه به ارتقاي سطح فكري و كاري من كمك مي‌كنند و حتي اگر لازم باشد پول هم مي‌دهم. شايد به همين دليل است كه من به عنوان فردي كه در موسيقي كم‌كار است شناخته مي‌شوم. من بيش از 12 سال است كه كار موسيقي را به شكل حرفه‌اي دنبال مي‌كنم، يعني دقيقا از سال 74. در طول اين سال‌ها تنها سه آلبوم منتشر كرده‌ام، اما آلبوم‌هايي كه واقعا به آنها افتخار مي‌كنم و هركدامشان را با استادان موسيقي ايران اجرا و ضبط كرده‌ام و كنسرت‌هاي خوبي را هم برگزار كرده‌ام.

اين سوال را براي اين مطرح كردم كه گروه دستان پيوسته به عنوان يك گروه‌سازي شناخته مي‌شود تا يك گروه آوازي و زماني هم كه خواننده‌اي به عضويت اين گروه دربيايد، باز نقشش تنها به اندازه يك ساز است و نه بيشتر.

بله. همين‌طور است. اين موضوع به خود گروه بر مي‌گردد و شناختي كه از خواننده‌هاي مختلف دارند. زماني هست كه اين گروه با من كنسرت مي‌دهند و زماني با آقاي ناظري. در حال حاضر هم قرارست كه من با اين گروه درماه‌هاي اكتبر و نوامبر پانزده كنسرت را در آمريكا و اروپا اجرا كنم كه در اين برنامه همين آلبوم «درياي بي‌پايان» را در شهرهاي مختلف اين دو كشور به صحنه خواهيم برد.

تا به حال پيش آمده بود كه باز هم در چنين موقعيتي قرار بگيريد كه ارزش خواننده به اندازه يك ساز باشد؟

راستش را بخواهيد من چنين حسي نداشتم. من مثل هميشه وظيفه‌ام را انجام دادم، يعني كاري را كه از من خواسته شده بود انجام دادم. اصولا من سعي‌ام بر اين است كه نظر آهنگساز و يا سرپرست گروه را برآورده كنم. حتي در اركستر موسيقي ملي ايران هم همين‌طور است. در همه گروه‌هايي هم كه تا به حال با آنها كار كرده‌ام سعي بر اين بوده كه كارم را به نحو احسن انجام دهم.

در موسيقي ايران جمله‌اي معروف وجود دارد كه مي‌گويد:«خواننده نگين انگشتري موسيقي ايراني است».

اين جمله شايد به اين دليل گفته شده است كه كلام دست خواننده است. ببينيد زماني كه من از شما مي‌خواهم كه از طرف من برويد و به عنوان وكيل فلان قرارداد را ببنديد. خب، آنها كه من را نمي‌بينند و فقط وكيل من را مي‌بينند، پس اگر اتفاقي هم بيفتد، شما پاسخگو هستيد چون كلام را شما ادا كرده‌ايد. آنها كسي را كه با كلام ارتباط برقرار مي‌كند مي‌بينند. استاد «محمد موسوي» هميشه جمله‌اي را به نقل از استاد «دادبه» كه يكي از بزرگترين استادان زبان و ادب فارسي بودند، مي‌گفتند: تنبك در اختيار ساز، ساز در اختيار آواز، آواز در اختيار كلام، كلام براي رساندن پيام. يعني همه اين سازها و آوازها براي رساندن كلام و در نهايت پيام است. همين الان هم توجه كنيد كه در همه دنيا همين‌طور است، هيچوقت نمي‌گويند كنسرت آقايي كه ويولن مي‌زد، مي‌گويند كنسرت پاواروتي.

شما در اجراي آثار با گروه دستان احساس آزادي مي‌كرديد؟

بله، روابط ما روابط بسيار خوبي بود و من كاملا احساس می‌کردم آقاي «طهماسبی»،‌ «فرج پوري» و آقای «متبسم» به عنوان آهنگسازان و ديگر اعضاي گروه رابطه بسيار خوبي با من داشتند و من را براي اجراي قطعات آزاد مي‌گذاشتند. در واقع من هرجا كه احساس مي‌كردم بايد براي بهتر شدن كار پيشنهادي بدهم، پيشنهاد مي‌دادم و موافقت مي‌شد. واقعا همكاري عالي و زيبايي بود. ضمن اينكه تايم آواز من هم زياد بود. يعني زماني در حدود 40 دقيقه من آواز خواندم. واقعا ما به بهتر شدن كار مي‌كرديم. كار بعدي كه من و گروه دستان در حال انتشار آن هستيم، كاري است در چهارگاه با عنوان « به نام گل سرخ» كه روي اشعار آقاي شفيعي كدكني ساخته شده است و آخرين مراحل ضبطش در حال طي شدن است و تا یک ماه دیگر منتشر خواهد شد. در اين كار من خيلي آواز ندارم. منظورم اين است كه هركاري كه لازم باشد طبق صلاحديد آهنگساز يا سرپرست گروه انجام شود، من انجام مي‌دهم. قرار است كه ما كمك كنيم تا كاري كه به دست شماي نوعي مي‌رسد جذاب و لذت بخش باشد. اگر تشخيص بدهد آواز باشد، خوب آواز خواهد بود و اگر هم تشخيص بدهد كه اصلا نبايد در اين بخش آواز باشد، خوب بايد به تشخيص‌شان عمل كرد مانند كار «عشق ماند» كه آقاي ارشد طهماسبي به من گفتند كه «كاري كه ساخته‌ام آوازي نيست، مي‌خواني؟» و من هم كار را گوش كردم و ديدم كه كار بسيار خوبي است و لذا پذيرفتم. من يك مجري هستم و بايد كارم را خوب انجام دهم. اگر كاري را قبول مي‌كنم بايد آن را خوب انجام دهم و به هركاري كه آهنگساز مي‌گويد، عمل كنم. وقتي هم هست كه ممكن است آهنگسازي بگويد اين آواز ندارد و من هم قبول نكنم. همه چيز به كيفيت كار برمي‌گردد. بايد ببينم چه چيز مي‌تواند به بهتر اجرا كردن آن كار و به ارتقاي كاري من بينجامد. ما به بهتر شدن كار فكر مي‌كنيم نمي‌خواهيم كه با هم جنگ و جدل كنيم، لذا هيچ بحثي هم در آن نيست و كارها به خوبي به صورت گروهي و متحد انجام مي‌شود. بدون هيچ مشكلي.

حالا كه بحث تصنيف و تصنيف خواني مطرح شد، دوست دارم نظرتان را در مورد شرايط كنوني بدانم. به نظر مي‌رسد كه علاقه به تصنيف خواني و شنيدن آن به شدت افزايش داشته و از سويي ديگر ميزان علاقه به آواز كاهش پيدا كرده است.

خب طبيعي است، چون شناخت در مورد آواز بسيار كم است. مردم آواز را آنچنان كه ما مي‌شناسيم نمي‌شناسند. من هميشه مي‌گويم كه اگر مردم بدانند استاد شجريان با آواز ايراني چه كرده است، مجسمه‌اش را از طلا مي‌ساختند و وسط آزادي مي‌گذاشتند. اما خب همه مثل ما كار حرفه‌اي آواز نمي‌كنند و شنونده حرفه‌اي آواز هم نيستند. آنهايي كه آواز را مي‌شناسند مي‌دانند كه چه گوهري است و آنهايي كه نمي‌دانند مي‌گويند كه خسته كننده است و اين «هاهاهاهاها» چيست؟ براي همين است كه طرفدار تصنيف مي‌شوند به خصوص اينكه تصنيف ريتم دارد. از سويي ديگر در مورد آواز بحث ديگري هم مطرح مي‌شود، ببينيد آواز روي اشعار حافظ، مولانا، بيدل، جامي، صائب و ...گذاشته مي‌شود، اشعاري كه سنگين هستند و شايد فهم آنها براي همه اقشار جامعه قابل درك نباشد. به همين دليل است كه مي‌بينيد استادان ادبيات فارسي، نوازندگان كه باز آشنايي بيشتري با اشعار دارند، معلمين و يك سري شنوندگان وخوانندگان حرفه‌اي اشعار كلاسيك آواز را دوست دارند. اما ترانه و تصنيف چيزهايي هستند كه همه گيرند و براي همه اقشار جامعه قابل هضمند. بحث ديگري هم كه وجود دارد عدم شناخت درست جوانان از آواز ايراني است، چون صدا و سيما آواز درستي را خيلي كم پخش مي‌كند. اين عدم شناخت باعث مي‌شود كه آنها از آواز لذت نبرند. مثلا كاري كه من از استاد شجريان گوش مي‌دهم متوجه مي‌شوم كه از پيش درآمد شروع كرد، رفت در چكاوك، حالا در بيداد، رفت در عشاق رفت در شور و...اما خب همه كه قرار نيست اين جزئيات را متوجه شوند.

هنوز هم درس مي‌گيريد؟

الان نه، اما تصميم دارم پيش استادانم جناب آقاي تعريف يا آقاي قنبري بروم و درس‌هايم را دوره كنم. اتفاقا چند وقت پيش در حال صحبت کردن با آقاي قنبري در اين زمينه بودم . چون ببينيد اينها چيزهايي است كه تا آخر عمر با شما هست. آدم بايد تا آخر عمر تلمذ و شاگردي كند. نبايد هيچوقت اين روحيه شاگردي را از دست داد. من مدتي كلاس‌هاي ادبيات مي‌رفتم كه متاسفانه اين روزها به دليل مشغله كاري ديگر نمی‌توانم بروم. اما از مادرم كه كارشناس ادبيات هستند و همين‌طور مادرخانمم كه ايشان هم رابطه نزديكي با شعر دارند، كمك‌هاي زيادي مي‌گيرم. همچنين گاهي از استاد الهي‌قمشه‌اي هم كمك مي‌گيرم. به هر حال شخصا خيلي روي شعر تاكيد دارم و اگر دقت كنيد متوجه مي‌شويد كه تاكيد من روي شعر بسيار بیشتر از خواننده‌هاي ديگر است. شايد به همين دليل است كه مي‌گويند من پند و اندرز مي‌دهم. چون من معتقد هستم كه شعر و موسيقي مكمل يكديگر هستند. اگر شعر خوب ادا نشود، موسيقي هم خوب اجرا نخواهد شد.

در اجراي آوازي يك شعر، سعي شما در درست ادا كردن شعر است يا دوست داريد چيزي هم به آن شعر اضافه كنيد؟

خب، خوب ادا كردن شعر كه خيلي مهم است و به نظر من هشتاد درصد آواز خواندن اجراي درست شعر است كه در وجود شنونده برود و بنشيند. من سعي مي‌كنم با حس و حالم و بازي‌هاي موسيقايي چيزي هم به شعر اضافه كنم. چون در واقع اگر چيزي به آن با موسيقي اضافه نشود فايده‌اي ندارد. گاه من ديده‌ام خواننده‌هايي را كه در تلفيق شعر و موسيقي ضعيف هستند و اين لحن اشتباه آنها معاني اشتباهي را براي شعر به وجود مي‌آورند. به همين دليل من سعي مي‌كنم طوري با موسيقي شعر را اجرا كنم كه شنونده در همان لحظه‌اي كه شعر را مي‌شوند، معني آن را هم درك كند.

سمیه قاضی زاده - روزنامه فرهنگ آشتی