آلبوم شهر خاموش که با مشارکت کیهان کلهر ،استاد مسلم کمانچه و گروه ماجرا جوی آمریکایی بروکلین رایدر ،گروه چهار نفره سازهای زهی ، ارائه شده نقطه نظرهای متفاوتی را باعث شده است. این اثر ، نتیجه تجربه  موسیقی دانان گروه  جاده ابریشم زیر نظر یو یو ما میباشد که در سفر به دور دنیا ضبط و اجرا میشود.این آلبوم زمانی ارائه میشود که بدگمانیها و بحران جدال لفظی بین حکومتهای دو کشور  رو به افزایش بوده و همزمان با آن هنرمندان بیشتری به عنوان سفیران فرهنگی کشورهایشان جلوه گر میشوند.بخش آغازین کار از نظر احساسی بسیار قوی است.موسیقی 29 دقیقه ای مرثیه ایست بر روستای کرد نشین حلبچه که در سال 1988 توسط عراق بمباران شیمیایی شد که حدود 5000 نفر کشته بر جای گذاشت.                                                                                                                         

اما نکته برجسته ای را در مورد محتوای این آلبوم فراموش نکنید به خصوص بخش آغازین این اثر به تنهایی یک موسیقی قابل توجه است.                                                                                                                         

این آلبوم صرفا یک سبک ایرانی که با سازهای زهی غربی نواخته شده باشد نیست یا برعکس کوارتت زهی با سبک موسیقی ایرانی.بیشتر شبیه قطعات ساخته شده توسط هموطن تهرانی کلهر یعنی حافظ ناظری است که در اوایل در سر تا سر جهان بسیار مورد بحث قرار گرفت.این آلبوم نیز یک موسیقی ترکیبی حقیقی بوده که فقط تلفیقی از فرهنگها و سبکها نیست بلکه نگرش موسیقیایی اشخاصی است که آنرا ساخته اند یعنی دقیقا آنچه که کلهر در زمان پروردن این قطعه در نظر داشته است.                                                                                                                         

 به نقل از کلهر:" من تصور میکنم که بهترین بخش از هر پردازش موسیقی ،تفکر نهفته در پشت آن است.اجازه بدهید مثالی بزنم،تصور کنید که در حال گوش کردن به موسیقی یک موسیقی دان بر جسته آفریقایی هستید همانطور که در حال لذت بردن از این آهنگ هستید ناگهان به این موضوع فکر میکنید که چگونه میتوانید در یک برنامه مشترک موسیقی با او همکاری کنید.چنین موردی بارها برای من رخ داده است یعنی در جایی در حال گوش کردن به یک موسیقی با ارزش بوده ام و این احساس در من بیدار شده است که تصویر خود را در آن ببینم!حال اگر چنان موقعیتی برای همکاری به من داده شود چه چیزی را می توانم به آن اضافه کنم تا آن را متفاوت سازد؟ نه اینکه خود آهنگ باید متفاوت باشد."           

چیزی که کلهر بدان معتقد است ، در باره همکاریهایی که برای ساختن غزل (به اتفاق نوازنده هندی سهگروه بروکلین ریدر تار،شجاعت حسین خان)استادان موسیقی ایران(خوانندگانی نظیر محمد رضا شجریان،شهرام ناظری و استاد تار حسین علیزاده ) آلبوم او با نام "در آیینه آسمان "ساخته شده در سال 1383 (به اتفاق نوازنده کردی تنبور ،علی مرادی ) اتفاق افتاده است و همچنین نقشی اساسی در ساخت آلبوم کاروان گروه کوارتت کرونوس داشته است.                                             

او یاد آوری میکند که "چالش اساسی در چنین مواردی آموختن این نوع فرهنگ موسیقیایی  است و اینکه چگونه تفکرات بر انگیخته شده را به طور فنی و احساسی در هم بیامیزیم."                                                                       

به هر حال این ویژگی متفاوتی بوده است هم در مورد بخش آغازین آلبوم یاد شده و هم در مورد سه اثر دیگریعنی "پرنده ای در حال اوج "(ساخته شده بر اساس یک نغمه سنتی ایرانی و تنظیم شده توسط نوازنده ویولن گروه رایدر به نام کالین جکوبسین و نوازنده میهمان سنتور سیامک آقایی ) ، "پرواز " قطعه ای ساخته شده در سال 2000 توسط کلهر )،و " محبوب من مرا نا امید مکن "(نوشته شده توسط جکوبسن و تا حدی الهام گرفته شده از داستان عاشقانه ایرانی "لیلی و مجنون "از سده های میانی ادبیات ایران )                                                                                            

"در همکاری با گروه بروکلین رایدر ، من واقعا مجبور نبودم که خود را در موسیقی آنها مجسم کنم.ما بسیاری از قطعات را به اتفاق یکدیگر نواختیم ،قطعاتی که توسط آهنگسازان متفاوتی ساخته شده بودند و آنها اجرای مرا از نوازندگان دیگری که قبلا با آنها همکاری کرده بودم ،بهتر میدانستند."این گفته به این معنی است که "مرحله تفکر در موسیقی" تا حدی با آنچه او قبلا تجربه کرده بود متفاوت بوده است یعنی عنصری از آزادی را که او قبلا احساس آن را نداشته به همراه داشته است.

"بعد از مدتی طولانی از همکاری با هم ،تصور میکنم یکی از عناصری که به دنبال آن بودیم کاربرد آزادی و بداهه نوازی بود."او از موسیقی ای سخن میگوید که برای او و گروه بروکلین رایدر تنظیم شده و توسط نوازنده گیتار باس ،جف بیچر و نوازنده سازهای ضربی ،مارک سوتر تکمیل میشد." سوال ما این بود که چگونه این قطعه توسط یک گروه شش نفره اجرا شود که هیچگونه بی نظمی به وجود نیاید . من علاقه ای ندارم که بدون داشتن هدفی به دور هم جمع شویم بنا بر این تلاش کردم که هدفی را مشخص کرده و آنرا برای دیگران شرح دهم و حتی برای داشتن مسیر روشنتر تصمیم گرفتم  این قطعه را با یک برنامه از پیش تعیین شده و کاملا تنظیم شده  به پایان برسانم تا هر چیزی را در جای خود قرار داده باشم .از نظر من هر قطعه ای شبیه یک داستان است که پایانی مشخص داشته و انتخاب آن کاملا آگاهانه است."       

چنین چیزی برای او بدین معنی است که او با موضوعی همراه شده بود که از طرفی برای نوازندگانی که آنرا اجرا میکردند امری ویژه بود ه اما از طرفی دیگر حتی میتوانست فراتر رود ، موضوعی که به نحوی طراحی شده باشد که در تنظیمی دیگر بتوتند حیات داشته باشد .در حقیقت این اولین اجرای این قطعه نبود. این قطعه در تالار کارنگی  (Carnegie Hall) اجرا شده و برای اولین بار در مرکز موسیقی تنگل وود در سال 2006 به رهبری کلهر به صورت یک گروه هشت تایی از سازهای زهی در نسخه ای 20 دقیقه ای ارائه شده بود که در اینجا میتوانید آنرا دانلود کرده و بشنوید.اما اجرای گروه بروکلین رایدر این ایده ها را به مکانهای جدید برد و حتی انتظار میرود که گسترش بیشتری از این ایده ها در اجراهایی که این نوازندگان در بهار آینده در آمریکا خواهند داشت ، صورت گیرد یعنی بعد از اجرای گروه همنوازی جاده ابریشم در بیست و هفت سپتامبر در هالیوود باول ( Hollywood Bowl)  که در آن کلهر نقش اول را داشت.

"شخصیت و درک عمیق نوازندگان ، این ضبط ویژه را کاملا متمایز میسازد ،هر چند که اگر این قطعه به خوبی تشریح شود میتواند توسط دیگر نوازندگان نیز نواخته شود. "برای من "شهر خاموش" ایده ای بیشتر از یک قطعه موسیقی است و چنین ایده ای میتواند در قطعات و ترکیبات متعددی به کار برود."

مسلما چنین قطعه ای همانی است که در آن هنر و تکنیک با احساساتی که در ورای ان نهفته است رو به رو شده و توسط آنها بر انگیخته میشوند.نه تنها این نوع موسیقی در گروههای مختلف نوازندگان موثر است بلکه برای طیف وسیعی از شنوندگان نیز میتواند تاثیر گزار باشد.کلهر چنین قطعه ای را برای یک رویداد کاملا ویژه نوشت ولی با مردمی از نقاط مختلف روبرو شد .مردمی که موقعیتهای مختلف داشته ولی پژواکی عمیقا شخصی را در این موسیقی حس میکردند.

"به عنوان انسان ، ما در زندگی هایمان مشابهت های زیادی را می یابیم :مرگ ، مصیبت ، بی عدالتی ، ناکامی ، خشونت و جنگ در یک طرف و در طرف دیگر شادکامی، دوستی ،مهربانی عشق و صلح.همه اینها احساساتی هستند که درک میکنیم و عمیقا تحت تاثیر آنها قرار می گیریم .من تصور نمیکنم که برای شخصی از اهالی نیو اورلین دشوار باشد که رنج یک عراقی ،افغانی یا یک رواندایی را درک کرده و با انها ارتباط برقرار کند و یا بالعکس .این افراد ممکن است از فرهنگهای مختلفی باشند ولی از دست دادن یک عزیز ،رخ دادن یک حادثه یا خشونت انسانی یا یک تصمیم نادرست یا مشکلات سیاسی در همه جا یکسان است.شور بختانه بسیاری عوامل اجتماعی ،سیاسی و نژادی دست به دست هم میدهند تا بین ما انسانها جدایی افکنند ولی من به نتیجه این ماجرا می اندیشم و بر خلاف تمام تبلیغات منفی ای که صورت میگیرد ما انسان باقی مانده و متاسفانه زمانی به این مساله آگاه میشویم که امری هولناک رخ داده است."

نباید این مساله را یک بیانیه سیاسی تلقی کرد یا چیزی شبیه تشریح اوضاع علیه یا موافق حکومت ایران یا سیاست آمریکا یا هر چیز دیگری .

"هدف و آرزوی شخصی من این است که مردم را متوجه این مسئله کنم که یک شهروند از هر کشوری نماینده ساسی آن کشور نیست و میتوانم بگویم که موسیقی دانان ،سفرای فرهنگی هر فرهنگی هستند نه نمایندگان سیاسی آن کشور.من از فرهنگی کهن هستم که ارزشهای زیادی را به جامعه بشری ارائه کرده است ومایلم از طریق موسیقی این ارزشها را با دیگران سهیم شوم."

"متاسفانه ، من در بسیاری مواقع در مورد اوضاع سیاسی در ایران یا روابط بین حکومتهایمان ،و نه کشور هایمان ،مجبور به ورود در بحثهای سیاسی با دوستان یا گزارشگران شده ام و تصویری که رسانه های غربی از ایران امروز ترسیم میکنند کمکی به روشن ساختن دیدگاههای من نمیکند."

اکنون این قطعه موسیقی را هر طور که میخواهید تصور کنید یا اینکه هیچگونه تصوری از آن نداشته و به سادگی از آن به عنوان یک اثر بزرگ موسیقی لذت ببرید.

با تشکر از دوست ارجمند و هنر دوست سرکار خانم فاطمه صفیان که این متن را ترجمه نموده اند .