مجموعه چاووش را شايد بتوان يکي از نقاط عطف تاريخ موسيقي ايران به حساب آورد؛ چاووش ها هم از نظر اجتماعي نقشي بسيار مهم در همراهي مهم ترين رويداد سياسي اجتماعي پنجاه سال اخير ايران داشتند، هم از ديدگاهي صرفاً موسيقايي تحولي قابل اعتنا در نوع برخورد موسيقيدانان با موسيقي سنتي را باعث شد و هم براي بسياري از موسيقيدانان جوان آن زمان تبديل به نوعي سکوي پرتاب شد.چنانکه «حسين عليزاده»و پرويز مشکاتيان را بسياري از علاقه مندان آنها به واسطه آثارشان در کانون چاووش شناختند.البته در اين ميان نبايد از نقش محمدرضا شجريان و محمدرضا لطفي غافل بود، به خصوص حضور محمدرضا لطفي به عنوان يکي از ارکان اصلي کانون چاووش و نقش انکارناشدني اش در هدايت و حرکت رو به جلوي اين روند بسيار ارزشمند بوده است. در آن دوران محمدرضا لطفي در اوج فعاليت هاي هنري اش قرار داشت و بهترين نمونه کارهايش را مي توان در همين مجموعه چاووش ها و چند کار ديگر که باز هم متعلق به همان دوران هستند پيدا کرد (از آن جمله مي توان به کنسرت ابوعطا با محمدرضا شجريان اشاره کرد که در نوع خود يکي از ارزنده ترين آثار تاريخ موسيقي ايران به حساب مي آيد). يکي از مهم ترين ويژگي هاي لطفي کشف استعدادهاي جوان و همکاري و همراهي با خوانندگان تازه کار بود که از ميان اين خوانندگان مي توان به افرادي چون صديق تعريف و شهرام ناظري اشاره کرد.

شهرام ناظري در مجموعه چاووش ها حضوري بسيار چشمگير و قابل داشت به گونه يي که کمتر زير سايه نام بزرگي چون محمدرضا شجريان قرار گرفت؛ شجرياني که به نوبه خود نقشي بسيار پر رنگ در اين مجموعه بازي مي کرد. البته ذکر اين نکته ضروري است که مجموعه چاووش ها را از نظر فرم بايد در چند دسته نسبتاً متفاوت قرار داد. در واقع بخشي از برنامه هاي اجرا شده در اين آلبوم ها از رپرتواري کاملاً سنتي برخوردارند و بخشي ديگر سرودها و ترانه هاي ميهن پرستانه و انقلابي هستند و بخشي نيز تجربياتي بسيار ارزشمند در زمينه موسيقي بي کلام به حساب مي آيند. البته اگر چاووش هاي 9 و 10 را در نظر نگيريم، بايد اين نکته را يادآور شد که حتي در برنامه هاي کاملاً سنتي ارائه شده در اين مجموعه تاثيرپذيري از وقايع سياسي آن دوران به شدت احساس مي شد و در بسياري از موارد اشعاري مناسب با حس و حال آن دوران انتخاب مي شد که از آن ميان مي توان به چاووش 2 و 6 اشاره کرد که در اين آخري، تصنيف سپيده شايد محبوب ترين و جاودانه ترين اثر توليد شده در آن دوران به حساب آيد. شهرام ناظري در چاووش 2 و چاووش 4 به اجراي برنامه يي نسبتاً سنتي پرداخت که آهنگسازي اين دو مجموعه را لطفي (چاووش 2) و مشکاتيان (چاووش 4) برعهده داشتند و در مقام اولين کارها به خوبي از عهده اجراي شان برآمد و در ديگر کارهايي که در خلق آنها همکاري داشت، بيشتر به تصنيف خواني و سرودخواني پرداخت که البته در اين ميان شاهکاري چون چاووش 8 در هيچ يک از اين دو دسته قرار نمي گيرد و اثري است با جايگاه و فرمي کاملاً متفاوت.

محمدرضا لطفي در چاووش 2 سرود آزادي را بر اساس شعري از فرخي يزدي ساخت و ساز و آواز لطفي و ناظري در دستگاه ماهور براي خواننده جوان يکي از بهترين آغازهاي ممکن بود و در همان کار نشان داد از قابليت هاي بسياري در آوازخواني برخوردار است. البته برنامه «آزادي» در چاووش 2 را نمي توان از ديدگاه فرمال برنامه يي در قالب هاي کاملاً سنتي به حساب آورد اما هماهنگي ميان شعر و موسيقي در جايگاه خود بسيار ارزنده بود و نام ناظري جوان را سر زبان ها انداخت.

چاووش 4 را مي توان کاملاً در قلمرو ناظري تلقي کرد. برنامه «مرا عاشق» از پرويز مشکاتيان نسبت به «آزادي» در چاووش 2 به رپرتوار سنتي بسيار وفادارتر بود و در آن ناظري نشان داد چه در تصنيف خواني چه در آوازخواني از توانايي بسيار بالايي برخوردار است. شايد تنها اشکال اين برنامه را بتوان در ضعف ها و ايرادات اديت جست وجو کرد. اديت هاي اين برنامه بسيار شتاب زده و غيرحرفه يي انجام شده بودند که البته بايد اين نکته را در نظر داشت که امکانات ضبط در آن دوران بسيار پايين بود و کار کردن با دستگاه هاي ضبط صدا مطمئناً سختي هاي خاص خودش را داشته که متاسفانه در اين برنامه نسبت به ديگر برنامه هاي چاووش نمود بيشتري پيدا کردند. روي ديگر چاووش 4 حاوي سه تصنيف و يک سرود بود که همگي از ساخته هاي محمدرضا لطفي بودند و خوانندگي همه آنها را باز هم شهرام ناظري برعهده داشت. تصنيف اول (اي پدر) يکي از زيباترين مرثيه هاي نوشته شده براي آيت الله طالقاني بود و موسيقي لطفي روي کلام جواد آذر بسيار حساب شده نوشته شد و شهرام ناظري نيز با اجرايي بسيار مناسب توانست حس از دست دادن فردي بزرگ را کاملاً منتقل کند. قطعه بعد (اي برادر)، تصنيفي حماسي در چهارگاه (به اعتقاد بسياري حماسي ترين دستگاه در موسيقي ايراني) است که در آن آوازخواني ناظري در اوج (مخالف) و همراهي گروه کر در منطقه پايين صوتي از نمونه هاي جالب تقابل اضداد به حساب مي آيد. تنها نکته سوال برانگيز در اين اثر، تکرار کامل و بي کم و کاست آن است که از نظر فرم مي توان آن را نوعي ضعف قلمداد کرد. سوال اينجاست که قصد آهنگساز (لطفي) آيا واقعاً تکرار کامل اثر بوده يا پر کردن آلبوم باعث به کارگيري اين تکنيک شده بود؟ «اي حريفان» و «اي ايران» هم ديگر تصنيف هاي اين آلبوم در نوع خود جالب توجه بودند اما نه به اندازه دو تصنيف ديگر.شهرام ناظري در مجموعه چاووش با حسين عليزاده و هوشنگ کامکار هم همکاري داشت؛ همکاري هايي در حد تصنيف هاي مستقل که حاصل شان «شهيد» در چاووش 3 و «خاموشي» و «بخوان هموطن» در چاووش 7 بودند که در نوع خود آثاري قابل اعتنا به شمار مي آيند. چه عليزاده، چه هوشنگ کامکار در اين قطعات (و قطعات ديگري که در آن دوران خلق کردند)، اولين قدم ها را در چندصدايي ً نوين موسيقي سنتي برداشتند و با درکي بالا از قابليت هاي فراوان موسيقي ايراني سعي کردند تا به لحني نو در ارائه اين نوع از موسيقي نزديک شوند. ذکر اين مطلب ضروري است که چندصدايي از زمان علينقي وزيري در موسيقي ايران وجود داشت، ولي دقيقاً از همين دوران چاووش ها است که نوع اين رنگ آميزي هاي صوتي تا حد زيادي دچار تحول مي شود و در اين ميان نقش عليزاده، کامکار و مشکاتيان در اين تحول انکارناپذير است. رويکرد اين آهنگسازان به مقوله مدولاسيون نيز از همين سال ها شکل مي گيرد که نمونه آن را در «سواران دشت اميد» و «شهيد» مي توان ديد که در اين آخري با اجراي بسيار خوب ناظري، شاهد نوعي از مدولاسيون هستيم که در نوع خود کم سابقه است به شکلي که اين تصنيف در مايه دشتي آغاز مي شود و در ماهور پايان مي پذيرد.

ناظري در دو تصنيف «دليرانه» و «عاشقان سرمست» با محمدرضا لطفي نيز همکاري داشته که هر دو تصنيف بخشي از هفتمين چاووش را تشکيل مي دهند که از ديدگاه ساختاري مانند ديگر ساخته هاي لطفي هستند اما اجراي ناظري در «عاشقان سرمست» با ديگر اجراهايش تا حدي متفاوت است. در واقع در اين اجرا شاهد نوعي تغيير لحن و تغيير تمبر در صداي ناظري هستيم که تا آن زمان کمتر شاهد بوده ايم.به ياد ماندني ترين و جاودانه ترين همکاري لطفي و ناظري را بايد در چاووش 8 جست وجو کرد. در واقع موسيقي کم نظير محمدرضا لطفي، مثنوي زيباي «بانگ ني» از هوشنگ ابتهاج و اجراي فوق العاده شهرام ناظري باعث خلق اثري بي بديل در تاريخ موسيقي سنتي ايران شدند که نمونه يي مانند آن کم يافت مي شود. اين برنامه از سه قسمت تشکيل مي شود که قطعه ابتدايي اثري است ريتميک، حماسي و در عين حال محزون که در لابه لاي جملات ريتميک شهرام ناظري، بانگ ني را آوازخواني مي کند و در اوج (گوشه بيداد) اين آوازخواني را به پايان مي برد. پس از پايان اين قطعه و تکنوازي تار محمدرضا لطفي، يکي از به يادماندني ترين تصنيف هاي دوران پس از انقلاب و جنگ به گوش مي رسد. تصنيف «کاروان شهيد» که روي شعري از محمد ذکايي ساخته شد تا سال ها پس از آن يکي از موسيقي هايي بود که در زمان جنگ از راديو و تلويزيون به گوش مي رسيد. جالب اينجا بود که اين اثر (چاووش 8) پس از اولين انتشار هيچ گاه براي بار دوم منتشر نشد و اين از آن اتفاقات عجيبي است که توضيحي براي آن نمي توان پيدا کرد (برخي از برنامه هاي چاووش مانند چاووش 1 ، 4 ، 6 ، 9 و 10 در ساليان گذشته با نام هايي متفاوت مجدداً انتشار يافتند و از استقبالي خوب نيز برخوردار شدند).

مساله يي که مهم به نظر مي آمد، اين بود که شهرام ناظري پس از چاووش 8 تا حد زيادي به صداي واقعي اش نزديک تر شد و توانست در اوج، اولين دوران فعاليت هنري خود را به پايان برساند تا در سال هايي که در پيش رو داشت به واسطه همکاري با آهنگسازان ديگري چون جلال ذوالفنون (گل صد برگ، آتش در نيستان)، کامبيز روشن روان (ساقي نامه)، هوشنگ کامکار (در گلستانه)، حسين عليزاده (شورانگيز)، جليل عندليبي (کيش مهر) محمدرضا درويشي (زمستان)، حميد متبسم (سازنو و آواز نو ) فرامرز پايور (کنسرت اساتيد) و... توانست قابليت هاي جديدي در نوع آواز خواني و تصنيف خواني کشف کند که رفته رفته او را تبديل به يکي از پرکار ترين و محبوب ترين خوانندگان موسيقي سنتي ايران کرد. يکي از ديگر ويژگي هاي خوانندگي ناظري اداي صحيح و بي نقص واژه ها و به نوعي «خوانا خواندن» شعر است. مطلبي که دوستداران محمدرضا شجريان را در آن دوران کمي آزرده مي کرد همين «ناخوانا خواندن» شجريان بود که تا حدي مورد انتقاد هم واقع شد اگرچه از جاذبه هاي زيبايي شناسانه يي هم بهره مند بود که جاي پرداختن به آن اينجا نيست. ناظري همواره در پي کشف شيوه هاي نو در خوانندگي اش بوده است؛ راهي که از شروع همکاري اش با محمدرضا لطفي در مجموعه چاووش ها شاهد آن بوديم. در همان آثار مي توان انعطاف پذيري شيوه خوانندگي ناظري را در تصنيف خواني هايي مثل «اي پدر»، «مرا عاشق»، «کاروان شهيد» و... به وضوح ديد و از تغيير صدايش در «عاشقان سرمست» شگفت زده شد در حالي که سرود هايي مانند «آزادي» و «اي ايران» شيوه يي کاملاً متفاوت را طلب مي کردند که باز هم ناظري نشان داد از قدرت بالايي در اجرايي نزديک به ماهيت آن آثار برخوردار است. همين قدرت تغيير و به استقبال تجربه هاي جديد رفتن بود که از او در آينده خواننده يي بسيار هوشمند و توانا ساخت .

منبع : اعتماد - امیر ملوک پور