از زاویه دیگر این سئوال مطرح میشود که چه تفاوتی از لحاظ زحمت و ممارست بین یک خواننده و بطور مثال یک نوازندۀ تنبک وجود دارد که به واسطۀ آن حقوق و جایگاه هنری و اجتماعی این هنرمندان باید اینگونه متفاوت باشد؟ پس می توان دید این مساله تبدیل به نوعی سوء استفاده از تصور غلط اجتماع در قبال موسیقی آوازی شده و جماعت خواننده بطور عمد در تلاشند تا این وضعیت را حفظ نموده و تا می توانند بر نوازنده و آهنگساز و تنظیم کننده و تهیه کننده اجحاف کنند.

متاسفانه این روند در 30 سال اخیر مشهود تر شده و ما هر چه بیشتر شاهد این نابرابریها هستیم.

در صورتی که در زمان موسیقی گلها این مساله نمود عینی کمتری داشت.

بسیاری از خوانندگان آن زمان به دور از این حواشی به کار آواز خود مشغول بودند و هرگز به خود اجازۀ چنین طرز فکری را نمی دادند و یا می توان گفت که حقوق هنری هنرمندان از سوی رادیو و یا تلویزیون و سایر مراکز دست اندکار هنری و یا هر نهاد دیگری تعریف شده و مشخص شده بود.

هنرمندانی چون غلامحسین بنان، ادیب خوانساری، محمودی خوانساری، زند وکیل، قوامی، تاج اصفهانی، عبدالوهاب شهیدی و ... برای همین هم شاهد همکاری هنرمندانی بزرگ در طول سالها درکنار یکدیگر بودیم و در کنار این خوانندگان، بزرگانی چون جلیل شهناز، حسن کسایی، محمد موسوی، فرهنگ شریف، لطف الله مجد، اصغر بهاری، پرویز یاحقی، حبیب الله بدیعی، اسد الله ملک، علی تجویدی، همایون خرم و ... حضور داشتند.

ولی در حال حاضر کدامیک از هنرمندان یاد شده ای که در قید حیات هستند، حاضرند با یکی از خوانندگان صاحب نام امروزی کاری مشترک داشته باشند؟ بنابراین بهتر نیست جماعت خواننده کمی تصورات و توهمات را کنار گذاشته و خود را عضوی از گروهها و تشکلات موسیقی و همراه با آنها بدانند؟

ولی همانطور که شاهد هستیم، جماعت خوانندۀ معاصر تبدیل به تافته های جدا بافته ای شده است که خود را از همۀ قید و بند های هنری و اجتماعی جدا می داند و در این تصورهستند که آنها در عرش اعلا هستند و عوامل دست اند کارشان که همچون بردگانی باید در خدمت شهرت طلبی حضرات باشند و آن هم در حضیض ذلت.

نکتۀ جالبتر اینجاست که امروز شاهد خوانندگان جوانی هستیم که فقط با ضبط 1-2 آلبوم و به لطف تمهیدات و امکانات استودیو های مجهز امروزی، چنان خود را گم کرده اند که خدا را هم بنده نیستند و با مبالغ و قرارداد های هنگفت مشغول به اصطلاح فعالیت هنری هستند. خوانندگانی که هنوز در اصول اولیۀ آواز خوانی مانند ردیف یا تحریر و سایر تکنیک های آوازی مشکل دارند

وضعیت در موسیقی پاپ از این هم وخیم تر است. البته شاید این مسائل در مورد موسیقی پاپ و مخاطبین و حواشی همیشگی آن قابل قبول باشد ولی آیا اینگونه مسائل برای موسیقی هایی که از دید کارشناسان هنری تلقی می شود، جایز است؟

ازسوی دیگر بسیاری از تهیه کنندگان و دلالان هنری، به جماعت خواننده به شکل یک کالای تبلیغاتی نگاه می کنند و برای تهیۀ یک مجموعۀ صوتی شرایط تعیین می کنند؛ آلبوم از 8 ترانه کمتر نباشد! قطعات عامه پسند باشد! قطعات آرام حذف شود! چون ممکن است آلبوم کمتر بفروشد و ...

در این بازار تبلیغاتی حتی شاهد خوانندگانی هستیم که در طول یک روز 7- 8 ترانه را بدون تمرین و با ویرایش های متوالی ضبط می کنند و به خورد جماعت ناآگاه می دهند، غافل از اینکه این آثار بی هویت، بخشی از زندگی هنری این افراد محسوب می شود و این آثار سطحی تا مدت ها در اذهان عمومی باقی می ماند.

منبع : گفتگوی هارمونیک - علیرضا جواهری