محمدرضا شجریان از زبان مرحوم فریدون مشیری ...

بالاخره روزي توفيق ديدارش در واحد موسيقي دست داد و ديديم هنرمندي است که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز اين سرزمين را چون خورشيد خاوري گرم و روشن کند. بسيار محجوب و متواضع، نازنين و صميمي با چهره اي که همواره از نخستين تحسين ها سرخ ميشد و سرخ مي ماند و با انگشتان هيجان زده اي دائما قطره هاي عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک ميکرد. نسبت به استادان و پيش کسوتان بي نهايت فروتن بود و در عين حال آن غرور خاص خراساني ها هم در برق چشمانش مي درخشيد. محمدرضا شجريان، که ابتدا در واحد موسيقي با نام "سياوش" آغاز به کار کرد، مي توان گفت محيط آنجا و قدرداني و محبت استادان را بهترين جا براي نشو و نما و پيشرفت خويش يافت و چنين هم بود. هر روز شجريان را در واحد توليد موسيقي در اتاقي مي ديدم که تنها پاي دستگاهي مي نشست و به صفحات آواز خوانندگان قديمي مثل قمر، ظلي، تاج، طاهرزاده و اديب گوش مي داد. بعضي از آن صفحات صداي پاک و روشني نداشتند و با خش خش بسيار همراه بودند اما شجريان براي اينکه جزئيات حالات همان صداي ضعيف و دور را خوب تر بشنود و درک کند گوشش را تا نزديک صفحه پايين مي آورد و من شاهد بودم که تا چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره و دوباره گوش مي داد واين کار را چندماه ادامه داد و من از شوق يادگيري و همت و پشتکار او حيرت مي کردم. مثل اينکه او هرگز از آموختن و تحقيق و پژوهش خسته نمي شد. به تدريج که برنامه گلهاي تازه ضبط و پخش مي شد اين توفيق را داشتم که هنگام ضبط آن برنامه ها در اتاق فرمان باشم و برکار درست خوانده شدن شعر نظارت کنم. اين ارتباط دائمي باعث شد که بين من و شجريان انس و الفتي عميق به وجود آمد. شجريان به سرعت ميشکفت . مي درخشيد و جان ها تشنه موسيقي خوب و آواز دلنشين را گرم و روشن ميکرد و چنگ در تار و پود دلها مي افکند. يکي از نخستين برنامه هاي بسيار موفق شجريان اجراي راست پنجگاه بود و چندي بعد اجراي دستگاه نوا. اين دو دستگاه بخاطر پيچيدگي ها و دشواري هايي که دارند کمتر مورد توجه و بهره گيري بوده اند. يعني آنقدر که خوانندگان و نوازندگان، دستگاه هاي همايون و سه گاه و ماهور و شور و آوازهاي دشتي و بيات ترک و افشاري مي خواندند و مي نواختند، به اين دو دستگاه دشوار نمي پرداختند. راست پنجگاهي که محمدرضا شجريان، محمدرضا لطفي و ناصر فرهنگ فر اجرا کردند حدود 45 دقيقه است و براي آنها که علاقه به موسيقي و ظرافت هاي خاص آن دارند بسيار دلپذير و شنيدني است; تا آنجا که يکي از دوستداران موسيقي کلاسيک و مخالفان سرسخت موسيقي ايراني روزي گفت: «اين راست پنجگاه را در سکوت دلخواه و خلوص محض چنان که تو خواسته بودي شنيدم. مثل يک سرگذشت بود، مثل يک زندگي رنگارنگ بود ....» در سفري به خراسان چنين پيش آمد که شجريان و من از راه هراز عازم مشهد شديم و قرار بود در گرگان به محمدرضا لطفي، استاد تار و گروهش که مي خواستند برنامه اي در مشهد اجرا کنند بپيونديم .از تهران که راه افتاديم شجريان رانندگي مي کرد و من درکنارش موسيقي مي شنيدم. پس از پيمودن مقداري از راه و سخن گفتن از هر دري، شجريان نوار تازه اي را که را مصر برايش فرستاده بودند در دستگاه پخش اتومبيل گذاشت تا به اتفاق بشنويم. خوش آوازي به بانگ بلند قرآن مي خواند و پس از قرائت هر آيه فرياد از مرد و زن برمي خواست زيرا که معناي سخن را مي فهميدند. شيوه قرائت او ظاهرا به شيوه الازهر معروف است . نوار را در سکوت کامل شنيديم و وقتي تمام شد و دقايقي چند گذشت شجريان با همان شيوه، اما شيرين تر و دلنشين تر، آياتي را به حفظ از قرآن مجيد خواند، در حالي که حرکت ها، سکون ها، تجويد و تحريرهايش به اندازه اي زيبا و حيرت آور بود که تنها مي توانم بگويم: بي نظير! کنسرت شجريان و گروه لطفي باشکوه بسيار و استقبال فراوان برگزار شد که شرح آن فرصتي ديگر مي طلبد. اما شبي ديگر که شجريان همراه گروه پايور کنسرت "شب نيشابور" را بر مزار خيام در هواي آزاد اجرا کردند جمعيتي مشتاق و هنردوست بر روي زمين، سکو ها، پله ها و نيمکت ها نشسته بودند. استاد فرامرز پايور بر روي دوازده رباعي خيام، در گوشه هاي مختلف ابوعطا که هريک با درآمدي زيبا آغاز مي شد آهنگي تنظيم کرده بود. معمولا نوارهايي که به بازار يا ترانه هايي که از راديو پخش مي شوند ساعت ها در استوديو هاي ضبط براي تهيه آن زحمت مي کشند و بعضي قسمت هاي آن چند بار تکرار ميشوند تا بهترين حالت ممکن بدست آيد. گاه در ميان ضبط لحظه اي پيش مي آيد که خواننده ناگزير است صداي خود را صاف کند يا به علت سرفه قسمتي از آنچه ضبط شده ناچار بايد تجديد شود. شجريان در "شب نيشابور" رباعيات خيام را از حفظ، هر کدام درجاي خود و در گوشه خود با بهترين حالت و خوش ترين صدا، بدون کمترين وقفه، بدون کمترين سرفه يا صاف کردن صدا همه چيز را درست و کاملا در جاي خود خواند. ما همه نفس هايمان را در سينه حبس کرده بوديم و دل هايمان مي تپيد که مبادا کمترين لغزشي يا اشکالي مثلا در فراموش کردن يک مصرع، حتي يک کلمه، مشکلي در برنامه پيش بياورد. ولي او با قدرتي فوق العاده و تسلطي بي مانند از عهده برآمد. مي پنداشتي آنچه مي خواند در نهانخانه سينه و گلويش صاف و صيقلي، شسته و رفته، گرم و شيرين، پيشاپيش ضبط و اديت شده و پخش مي شود. اين همه صرفا به دليل علاقه و عشق بي اندازه او به اصالت کارش بود و همچنين مديون اخلاق و رفتارش که هرگز لب به سيگار نزده و هيچ يک از آلودگي هايي که متاسفانه بعضي اهل هنر دارند ندارد. شجريان براي حفظ صدا و تندرستي اش غالبا به کوه مي رود و در هواي پاک کوهستان صداي بلندش را از ژرفاي دره به بالاي ابرها مي فرستد. او بدون ترديد يکي از تندرست ترين و پاک ترين هنرمندان اين سرزمين است. هنگامي که استاد نورعلي خان برومند درگذشت، شجريان در مراسم خاکسپاري اش با اشک و بغض کامل چند بيت از غزل سعدي -«بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران»- را خواند که نوارش موجود است. صداي او در اين سوگواري به اندازه اي حزن انگيز است و از صميم قلب برخاسته که بي اختيار شنونده را به گريه وا مي دارد. بعد از آن براي شادروانان بنان و قوامي و ديگران نيز با ارادت و احترام کامل ابراز احساس و اداي احترام کرد. صاحب نظر و آواز شناس گرامي دکتر حسين عمومي که احاطه کاملي به جزئيات زير وبم ها و تحريرها در همه گوشه ها و مايه ها و دستگاه ها دارند و سبک همه خوانندگان و مکتب آنان را مي دانند و شجريان نيز يکي از معتقدان ايشان است و از محضرشان فيض مي برد و به راهنمايي هايشان دل مي سپارد عقيده دارند که: «شجريان به خاطر وسعت اطلاعات و معلومات آوازي و شناخت کامل موسيقي و صداي بسيار خوب و حنجره بسيار مناسب، بدون هيچ ترديد، بزرگ ترين خواننده اي است که ايران تا کنون به خود ديده است.» شجريان اينک در اوج محبوبيت است و سالن هاي سه هزار نفري براي او بسيار کوچک اند. او بايد در استاديوم هاي پنجاه و صد هزار نفري بخواند تا بتواند پاسخي به اين همه نداي محبت که از سوي هواخواهانش نثارش مي شود بدهد. او علاوه بر کار موسيقي و آواز به چندين هنر ديگر آراسته است. در اتاقي بزرگ چندين قناري و مرغ عشق دارد و به اصطلاح پرنده پروري مي کند و آوازش را با آواز قناري ها مي آميزد که داد و ستدي بسيار دلنشين است. شجريان سنتور نيز مي سازد و براي تهيه چوب مخصوص سنتور که بايد با شرايط خاص به عمل آيد تا اعماق روستاهاي اصفهان مي رود. حوصله و علاقه اش واقعا استثنايي است. سالهاست به گلبازي مشغول است و انواع گلهايي که پرورش مي دهد نمونه اند در صدها نوع و رنگ. او براي تربيت گل و کسب اطلاع دائمي از اين هنر با بسياري از گل پروران و باغبانان آشنا شده و ارتباط برقرار کرده است. بيشترين رهاورد او از خارج، نشا» و تخم گل است. شجريان استاد خوشنويسي نيز هست و خطش هم چون آوازش شيرين و خوش است. او مي تواند عينا مانند بيشتر خوانندگان بخواند. يکبار آواز ديلمان را (که بنان خوانده است) درست با آهنگ و صداي حالت بنان خواند، طوري که اگر نگاهش نمي کردي مي پنداشتي بنان است که مي خواند!