جشن خانه موسیقی و سازهای شجریان

چهار شب جشن خانه موسیقی همزمان با پایان مهرماه به آخر رسید. در این سه شب گروه شهناز با سرپرستی مجید درخشانی و آواز محمدرضا شجریان، گروه کامکارها به سرپرستی هوشنگ کامکار و ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی به اجرای برنامه پرداختند و در روز چهارم که در واقع اختتامیه این برنامه بود طی مراسمی از مقام هنری چند هنرمند که هیچ کدام در محل برنامه حضور نداشتند، تقدیر شد و نیز در قسمت دوم برنامه داریوش طلایی به همراه آرش فرهنگفر به اجرای برنامه پرداختند.
برنامه طبق معمول دیگر برنامه های موسیقی با موسیقی محلی آغاز شد که همراه با رقص محلی نیز بود. موسیقی این گروه مانند اکثر سرنا و دهل هایی که تا کنون شنیده ایم از فواصل فالش و نادقیقی با رقصی ناهماهنگ به سمع و نظر بینندگان رسید! معلوم نیست چه اصراری است که چنین موسیقی هایی هر سال چند بار شروع کننده برنامه های موسیقی کشور باشند؟! وقتی نمی شود دو نوازنده سرنا پیدا کرد که فواصل مربوط به موسیقی شان را دقیق مانند هم بنوازند (و حتی قادر نیستند فواصلی که در اکتاوهای بالای ساز خود نواخته اند با دقت در پایین هم بنوازند) چه دلیلی دارد که آنها گل سرسبد جشنها باشند؟!
پس از سخنرانی و خیر مقدم گویي داریوش پیرنیاکان (که با گلایه از حضور نیافتن مدیران هنری وزارت ارشاد در جشن همراه شد) از غلامحسین امیرخوانی و محمدرضا شجریان دعوت شد که برای اهدای هدایای خانه موسیقی به روی سن بیایند. دعوت از هنرمند خطاط نامی ایران زمین، غلامحسین امیرخوانی به عنوان میهمان برنامه عملی پسندیده بود و البته بهتر بود حداقل از موسیقیدانان پیش کسوت تری که در تالار حضور داشتند هم برای این عمل دعوت به عمل می آمد.
چهار هنرمندی که مورد تقدیر خانه موسیقی قرار گرفتند، فرامرز پایور، جلیل شهناز، حسن کسائی و هنرمند کمتر شناخته شده، هوشنگ استوار بودند که جای خرسندیست که بالاخره از این آهنگساز بزرگ ایرانی نیز در این برنامه یادی شد. همانطور که گفته شد هیچ یک از این استادان در جمع حضور نداشتند و از طرف این هنرمندان افرادی جوایز را دریافت کردند؛ هوشنگ استوار در پاریس بود، جلیل شهنار و حسن کسایی در اصفهان و فرامرز پایور در تهران که به دلیل بیماری در منزل به سر میبرند.
در زمان حضور این دو هنرمند به روی سن تصاویری هم روی پرده نمایش پیدا میکرد که همزمان بیوگرافی همان هنرمند هم روی تصویر خوانده میشد. فیلمی که بر روی پرده نقش بست بسیار ابتدایی و فقط برای از سرباز کردن این قسمت برنامه بود؛ مخصوصا زمانی که بیوگرافی هوشنگ استوار خوانده شد، به جای آثار سمفونیک او، موسیقی دیگری که به هیچ وجه مرتبط با آثار این آهنگساز نبود همراه با فقط یک تصویر از جوانی ایشان به نمایش درآمد که کاش آقای جعفری خاطره برنامه "آوای ایرانی" تلویزیون را با آن گرافیک در حد صفر یادآوری نمیکردند!
آیا گرفتن چند دقیقه موسیقی و چند تصویر جدید هوشنگ استوار از شاگردانش خیلی مشکل بود؟ آیا موسیقی جالب تر و فیلم خاصی از فرامرز پایور وجود نداشت؟! آیا کسی که بتواند حداقل رنگ تصاویر را با پس زمینه هماهنگ کند وجود نداشت؟!
پیش از این قرار بود در جشن خانه موسیقی به آلبومهای برگزیده موسیقی جوایزی اعطا شود که به دلیل نرسیدن داوران به اتفاق نظری در این مورد، آلبومهای برگزیده اعلام نشدند، این اتفاق، نبود استاندارد را در زمینه موسیقی در ایران (به خصوص موسیقی ایرانی) گوشزد میکرد! متاسفانه بسیاری از کسانی که امروز به عنوان استاد در جامعه موسیقی از برکات مادی و معنوی این عنوان برخوردارند، با معرفی شدن یک استاندارد ابتدایی ممکن است عنوان و نیز حرفه خود را از دست بدهند!
در قسمت بعدی برنامه محمدرضا شجریان به روی سن آمد و دو ساز جدید خود صراحی و بم ساز را معرفی کرد. سازهایی که پس از نواخته شدنشان شهادت دادند که بی بهره از تحقیق و آزمایشات به روز علم سازگری هستند و به خاطر نام شجریان تعداد كثيري از اساتيد طراز اول و هنردوستان موسيقي باشد شاهد رونمايي از كاردستي هاي ايشان باشند، امکانی که برای سازگران دیگر بوجود نیامده!
اینجا قصد ندارم به مقدس نمایی سازگري و ناامید کردن ایده های جدید (و حتی خام) در اين زمینه بپردازم و در واقع شجریان یا هر کس دیگری حق دارند ایده های خود را مطرح کنند؛ در موارد بسیار بسیار استثنایی هم ممکن است کسی که در طراحی صنعتی هم سررشته ای نداشته باشد، طرح جالب توجهی را بدهد که کارایی داشته باشد. ولی آیا سازهای شجریان کارآیی لازم را داشتند؟ اصلا شجریان به دنبال چه صدایی بوده که هیچ سازگری نتوانسته آنرا از سازهای فعلی بگیرد که حال خود او دست به کار شده و چنین سازهایی تولید کرده؟
سازهایی که ابتدایی ترین مشکل سازگری كه عبارت است از حرکت نامتعادل نیروها، در صدایشان نمایان بود با نوازندگی دو نوازنده سنتور (که بم ساز را نواخت) و نوازنده کمانچه و ویولون (که صراحی را نواخت) به اجرا در آمد.
عجیب اینجاست که نوازنده ای که ویولون نواخته، حاضر به اجرا با این ساز شده است که این اتفاق فقط نتیجه دو عامل می تواند باشد، یک این نوازنده هنگامی که ویولون هم مینوازد قادر به تشخیص عوامل تعادل نیروها در ساز نیست یعنی مثلا اگر پل در ویولون وجود نداشته باشد از صدای ساز متوجه این موضوع نمی شود یا اینکه او متوجه این اشکالات در صراحی میشود ولی به خاطر احترام به جایگاه شجریان یا نام آوری این اجرا حاضر شده سازی معیوب را وارد سیستم موسیقی کشور کند!
چرا شجریان بدون استفاده از دانش این حرفه دست به کار ساخت ساز میشود؟ آیا شجریان برای طراحی این ساز معیارهای سازگری مانند محاسبات حرکت نیروها در ساز که در شاخه فیزیک آکوستیک قرار می گیرد و همچنین فرمول های رنگ ساز که در شاخه شیمی قرار می گیرد و بسیاری محاسبات دیگر سازگری، مربوط به سیم و متریالهای تشکیل دهنده ساز را مطالعه کرده است؟!
بررسی دقیق و علمی این ساز توسط متخصصان این موضوع مجالی دیگر می طلبد که در موضوع این نوشتار نیست و سعی خواهیم کرد در آینده به آن بپردازیم. ولي اين واقعيتي است دردناك كه تقريبا تمام سازگران خوب ايران، به دليل نداشتن علم سازگري، در واقع كپي كارهاي خوب سازهاي "فني" هستند و وقتي سازي جديد را توليد مي كنند، مشخص ميشود كه واقعا داراي چه ميزان دانش در اين زمينه هستند!
پایان بخش این جشن همنوازی تار و تنبک با اجرای بداهه داریوش طلایی و آرش فرهنگفر بود که نشان داد طلایی هنوز یکی از قله های نوازندگی این ساز در ایران است ولی ای کاش مهارت او افزوده میشد با حذر از بداهه نوازی...!
منبع : هارمونی تالک
محمد جواد صحافی .