از سنت ها فاصله بگیریم

یكم: شاید مدگرایی واژه مناسبی برای نامگذاری غالبترین الگو در عرصه فرهنگ نباشد. جریان مسلط میتواند عنوان مناسبی برای چیزی باشد كه با تابعی از شرایط زمانی مكانی در عرصه عمومی، تبدیل به رایجترین و پركاربردترین شكل فرهنگی میشود.
اگر در حوزه پوشاك و لباس، مد این گفتمان مسلط را سامان میدهد، در دیگر حوزهها نظیر موسیقی، خصوصیات دیگری كه هم ریشه تاریخی فرهنگی دارد و هم با شرایط اجتماعی مرتبط است، یك الگو یا شیوه اجرایی را به رایجترین گفتمان موسیقی جامعه بدل میكند.
در واقع این مقدمهچینی میخواهد چنین بیان كند كه در موسیقی ایرانی، در هر دوره خاص از تاریخ، یك جریان قوی و غالب وجود دارد كه همه موسیقی را تحت تاثیر قرار میدهد.
همانگونه كه ساختار بنیان نهاده شده توسط كلنل وزیری در آغاز قرن، مسلطترین الگوی اجرایی موسیقی بود ، در دورههای بعد، شیوه اجرای موسیقی در رادیو و عصر ویلننوازی ایرانی، عصر مركز حفظ و اشاعه و سنتگرایی و هویتمداری مجدد در اوایل انقلاب، اجرا به شیوه گروه عارف و شیدا در دهه ۶۰ و اوایل ۷۰، شاخصترین و پركاربردترین شكل اجرایی موسیقی در جامعه در مقام یك جریان مسلط بودهاند.
دوم: گروه دستان از سال ۱۳۷۰ تاسیس شده است. آثار اولیه این گروه (بامداد، بوی نوروز، سرو سیمین) با مجموعهای از سازهای ایرانی و نوازندگان شاخص فارغالتحصیل شده از دانشكده هنرهای زیبا و كانون چاروش، در تداوم گروههای شیدا و عارف و بویژه گروه عارف قرار میگیرد.
توجه به اجرای موسیقی معاصر ایرانی، تنظیم و كوشش در جهت نوعی فضای غیرهمصدایی در گروه و رنگآمیزی صوتی سازها الگوی اجرایی گروه دستان بود. این عناصر كه بخصوص توسط علیزاده با آثاری چون شورانگیز و راز و نیاز مسیر تكامل خود را طی میكرد، در اثری چون بامداد با آهنگسازی و تنظیم حمید متبسم نقطه اوج و شكوفایی خود را نمایاند. (این مساله بخصوص در قطعه ونوشه كه برای سه تار و اركستر سازهای ایرانی تنظیم شده بخوبی هویداست.)
از اواخر دهه ۷۰ و در دهه ۸۰ و گروه دستان با تثبیت ۵ عضو كنونی (متبسم، فرجپوری، بهروزینیا، حدادی و سامانی) شكل اجرایی موسیقی خود را تغییر داد. این تغییرات اگرچه در تداوم گذشته نیز محسوب میشود، اما الگوها و ساختارهایی دارد كه خود اعضا به آن به عنوان دستانیزه شدن یاد میكنند.
سوم: جریان مسلط فرهنگی در عرصه عمومی آواز ایرانی طی ۳ دهه گذشته، تنها به یك نام ختم میشود.
با وجود شیوهها و مكاتب مختلف آوازی و تعدد و تكثر شیوه اجرای آواز تا دهه ۵۰، پس از انقلاب و به دلایل متعدد كه از حوصله این نوشتار خارج است، محمدرضا شجریان مسلطترین و شاید تنهاترین شكل ارائه آواز شد.
معنای این مدعا چنین است كه نسل پس از او و بخصوص جوانها و نسل ۲۰ یا ۳۰ سالهها، از زمان شروع تا فراگیری و مرحله ارائه آواز در فضای عمومیتری چون كنسرت یا انتشار آلبوم، نهتنها به شیوه شجریان میخوانند كه حتی در بیشتر موارد این جریان مسلط آوازی به تقلید شیوه اكتفا نكرده كه به تقلید صدا میانجامد. امروزه شنیدن صدای محمدرضا شجریان از حنجرههای افراد مختلف امری بدیهی و حتی پسندیده محسوب میشود.
چهارم: آخرین كنسرت گروه دستان كه حداقل در محیط فرهنگی داخل كشور مشهورترین و شاید مهمترین و پرسروصداترین كنسرت این گروه است، در فاصله ۳۱ مرداد تا ۴ شهریور ماه جاری (طی چهارشب) با همراهی همایون شجریان اجرا شده است.
همین مساله دلیل شهرت و اهمیت آن را توضیح میدهد. حقیقت آن است كه همایون شجریان در جریان مسلط آوازی، نه تنها شبیهترین و نزدیكترین به محمدرضا شجریان است، بلكه نام و عنوان فرزندی این جریان مسلط را هم یدك میكشد.
همین مساله سبب شده است غیر از اجرای شیوه آوازی، شباهتهای بسیار صدای این دو توجیه شود فرزند شبیه پدر میخواند و این مساله چندان جای تعجب باقی نمیگذارد.
حال به موضوع مطرح شده در ابتدای این نوشتار باز میگردیم. اهمیت كنسرت گروه دستان و همایون شجریان اگر برای عامه مردم از نظر اولین كنسرت مستقل همایون مهم تلقی میشود (كه شاید چندان هم مهم نباشد) برای ما و در این نوشته از جهت تعامل و همپوشانی و تقارن دو جریان مسلط موسیقی اهمیت مییابد.
امروزه بیشتر گروههای موسیقی به شیوه اجرایی در گروه دستان نزدیكند و جوانترها حتی به تقلید هم روی میآورند ؛ اجرای موسیقی با تكیه بر رنگآمیزی صوتی، ملودیهای ساده و جذاب كه گاه تا مرحله عامهپسندی نزدیك میشود.
استفاده بهینه از سازهای كوبهای و عناصری از رمانتیسیسم كه اغلب به شكل ترانههای عاشقانه، محرك و جذاب خودنمایی میكند، غالبترین جریان مسلط موسیقی امروز ایران است.
این گفتمان مسلط كه امروزه از سوی گروههای دیگری چون كامكارها، شمس، همآوایان و اجراهای شهرام ناظری نیز نمایندگی میشود، بیش از همه و پیش از همه در گروه دستان جلوهگری میكند البته این موارد خود سبب استقبال چشمگیر و چند هزار نفری (مشابه موسیقی پاپ) از موسیقی ایرانی شده و از سوی دیگر، امكان گسترش یافتن موسیقی ایرانی را در سطح جهانی و بینالمللی افزایش داده است.
آنچه از ظاهر امر برمیآید كسانی چون محمدرضا لطفی و پرویز مشكاتیان، همچنان به آرمانهای موسیقی خود وفادارتر ماندهاند. اینان هنوز به شیوه اجرای موسیقی در كانون چاووش با تكیه بر شكلهای اجرایی كلاسیك مبتنی بر ساخت و اجرای پیش درآمد، چهار مضراب، تصنیف، رنگ و ساز و آواز در میان این قطعات ضربی و اجرای همصدا و با حداقل تنظیم و عدم استفاده از فضاسازی، رنگآمیزی و به كارگیری سازهای كوبشی متنوع (نظیر كوزه، دمام و ...) روی میآورند.
این گفتمان كه در دهه ۵۰ و بویژه ۶۰ جریان مسلط بود، با آنكه بر پایه وفاداری بیشتر به سنت و هویت استوار است و داعیه ایرانیتر بودن بیشتری دارد، اما نه تنها در داخل مخاطبگریزتر هم است كه در مجامع بینالمللی نیز خواهان كمتری دارد و حتی غیر ایرانیان كمتر با این شیوه اجرا ارتباط برقرار میكنند.
از این قضیه شاید بتوان چنین استنباط كرد كه نزدیكی هر چه بیشتر با سنت و شعارهای اوایل دهه ۶۰ مبتنی بر هویت موسیقی، برابر با از دست دادن هر چه بیشتر مخاطب داخلی و خارجی است. گویی برای رشد، رونق و گسترش فرهنگ موسیقی ایرانی هر چه بیشتر باید از سنت دور شد.
و پرسش ما این است:آیا واقعا برای تداوم و حفظ سنتهای موسیقی ایرانی و تلاش به منظور گسترش فرهنگ موسیقی در جهان باید از سنتها فاصله گرفت؟!
جواد بشارتی
تحلیل : روزنامه جام جم
منبع : آفتاب
محمد جواد صحافی .