شبــهجوابیــهی وبلاگ همایون شجریان به مقالهی «ایرنا»
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) دقایقی پیش، مطلب غیرقابلتحملی را تحت عنوان «دستان خالی گروه دستان» روی خروجی خود فرستاد که واژهای جُز «لجنآلود» را برای توصیف آن روا نمییابم.
«ایرنا» همواره وانمود کرده نسبت به رویدادهای مهم و پرمخاطب عرصهی موسیقی بیتوجه است و در بین دیگر خبرگزاریها و رسانههای نوشتاری، کمترین حجم اخبار را به موسیقی اختصاص میدهد. اما هر از چند گاهی خبرنگاران مغرض این رسانه، قلم آلودهی خود را بهحرکت درآورده و راجع به هنری یاوهگویی میکنند که متأسفانه سر از هیچ کجای آن بهدر نمیآورند. البته دور از ذهن نیست که مرتبطترین رسانه به دستگاه حکومتی که سرسختانه موسیقی را حرام میخواند و آلات آن را از دیدگان مردم هنردوست مستور میدارد؛ علیه فرزند و جانشین خلف یگانهاستاد آواز ایران و گروهی که برگزیده، جبههی سفت و سخت بگیرد. سر باز زدن استاد شجریان از نزدیکی و همکاری با رسانهها و دستگاههای دولتی از جمله «صدا و سیما» (و رسانههای مرتبط) سبب ایجاد عقدهای گشایشناپذیر در دلِ سیاه اینان گشته است که درک آن چندان دشوار نمینماید.

▪ «نخستين احساسی كه به حضار در سالن دست میدهد، نبود روحی است كه بايد از موسيقی به شنونده منتقل شود.» این نخستین تیر ترکش ایرنا در مقالهی کذاست. معلوم نیست که نویسنده، این نتیجهگیری آنی و کلی را از کجای اعضاء و جوارحش بیرون کشیده؛ چرا که برای صادر کردن چنین حُکمی، شخص یا باید علم غیب داشته، ذهن حضار را بخواند و حسشان را دریابد، یا برود صندلی به صندلی و ردیف به ردیف از "حضار در سالن" حسشان را جویا شود، یا پس از پایان کنسرت، دم در تالار کنار نوازندگان خیابانی بایستد و همهی شرکتکنندگان را به صف کرده و نظرشان را بپرسد! اگر هم که فقط حس خود نویسندهی عالِم داستان ما اینطور بوده، بسیار بسیار غلط میفرمایند که آن حس را به همهی "حضار در سالن" نسبت میدهند.
▪ «اجراهای اين دو شب، بهخصوص در بخش اول، تقليدی صرف از موسيقی سنتی بیهيچ نوآوری، كه همگان منتظر آن بودند، از آب درآمد. بهگونهای كه نمیتوان از هيچ نكتهی جديدی كه بتوان بهعنوان شاخصهی اين كنسرت در موسيقی اصيل ايرانی باشد، ياد كرد.» واقعاً باید کور بود یا خود را به کوری زد تا این همه تلاش برای رسیدن به فضاهای جدید موسیقایی را در رپرتوار گروه دستان ندید. آهنگسازی فوقالعادهی متبسم و فرجپوری، جملهپردازیهای متنوع و شورانگیز، استفادهی بینظیر از ریتم با کمک سازهای مختلف کوبهای، هماهنگی و قدرت اعجابانگیز گروه حرفهای دستان در قطعاتی که اجرایش تنها از خودشان برمیآید و بهاصطلاح صددرصد «دستانیزه» شده بود؛ همه و همه نکاتی بود که فقط جزماندیشی، کینهتوزی و عیبجویی مانع درک آنها میشود. سؤالم از نویسنده این است که اگر این اجرا، این آهنگها و این شعرخوانی را نوآوری نمیدانی؛ وقتی گروه «دستان» را که سالهاست از فرم خشک سنتی فاصله گرفتهاند را فاقد نوآوری میخوانی؛ پس بیا به من توضیح بده «نوآوری» در شهر شما چیست و تقلیدِ صرف کدامست؟! یعنی تو ندیدی که «ساز و آواز»ی در کار نبود و واژهی جدیدی بهنام «سازهـــا و آواز» متولد شد؟ یعنی تو تنظیم موسیقی برای اشعار دشوار «کدکنی»، «مشیری» و «سیاوش کسرایی» را ندیدی؟ (که شک دارم حتی از روی شعرشان بتوانی بیتُپُق بخوانی!) تو حتی ندیدی که فرم اجرا با اسلوب سنتی معمول یکسان نبود؟! پس به من بگو تو چه دیدی؟ یا شاید همه را دیدی و خودت را به ندیدن زدی؟ راستش را بگو...
▪ «در اين ميان همايون شجريان توانست تسلط خود را در آواز نشان دهد، بهويژه در قطعهی بیكلام مستانه»!!! این هم از عجایب عالم خلقت است که خواننده تسلط خویش بر آواز را در قطعهی بیکلام نشان میدهد. ما که هر چه فکر کردیم نفهمیدیم چطور ممکن است خواننده در قطعهی بیکلام عرض اندام کند؛ شاید خود نویسندهی دانشمندمان بتواند ما را روشن کند!
▪ «چند دقيقهای مردم همنوازی پژمان حدادی و بهنام سامانی را تشويق كردند.» معلوم است تو از آنهایی هستی که بهقول استاد شجریان منتظری ضربی نواخته شود و ریتمی بیاید و تو هم بشکنی بزنی! چون تنها بخش کنسرت که خیلی برایت لذتبخش بوده، همین کوبهاینوازی بوده است؛ ای ناکس! چند دقیقه هم تشویق کردی؟ ــ پس آن سروصدای بیموقع دست زدن کار تو بود ـ قِـرش را دیشب دادهای و نِـقش را امروز میزنی؟!
▪ «اينكه چرا شعری از كسرايی، كه در وصف غربت از وطن سروده شده بود، [اجرا شد] سؤالبرانگيز است.» اولاً که تو نخستین کسی هستی که به اجرای این تصنیف سترگ ایراد گرفتی. (به تو بهپاس خاص بودنت تبریک میگویم!) ثانیاً اینکه با کسرایی و اشعارش سر ناسازگاری داشته باشی هم قابلدرک است. (میفهمم مشکلت کجاست!) ثالثاً تو که خود را خبرنگار موسیقی میپنداری، مگر به گوشت نخورده که یاران دستان در خارج از کشور میزیند؟ تصنیف «وطن» بهگونهای وصف حال این هنرمندان و همهی ایرانیانی بود که دور از میهناند و غم غربت دارند.
▪ «در قطعهی قيژک كولی كه شعر آن از شفيعی كدكنی انتخاب شده بود، گروه دستان نتوانست موسيقی ارائه دهد كه اين شعر را بازتاب حسی بدهد.» عجـــب... عرض دیگری نیست!
▪ «مردم آمده بودند كه كاری نوين با حضور اين همه اسمهای بزرگ بشنوند، اما بخش اول اجرا كاملاً آنها را مأيوس كرده بود، به گونهای كه برخی از هم میپرسيدند، اگر برنامه تمام شده؛ برويم.» این که یک نفر، دو نفر، شش نفر موسیقی ایرانی نفهمند و ندانند که کجا و برای چه آمدهاند؛ سبب میشود این حس و دیالوگ جاهلانه را به همهی حاضران تسری دهیم؟ شک ندارم که تو این حرف را از یک نفر بیشتر نشنیدهای و واژهی «برخی» را بهکار بردی! چون در غیر اینصورت باید دو گوش داشتی، دویست گوش دیگر هم قرض میگرفتی و صحبتهای خصوصی جمعیت را میکاویدی که چه میگویند! اما این را قبول دارم که جملگی ِ آنها که به کنسرت میآیند، جایشان یا بهتعبیری محل تفریحشان را درست انتخاب نکردهاند. در این شکی نیست؛ اما در اینکه رضایت قاطبهی حضار جلب نشد، چرا...
پینوشت ۱: اگر اعصابتان همچنان سر جایش هست و حال و حوصلهاش را دارید، میتوانید متن کامل این مقاله را در اینجا بخوانید.
پینوشت ۲: از اینکه پس از دو روز سوتوکور بودن وبلاگ، اینگونه بهروز شدیم؛ عذر میخواهم. باور کنید تقصیر من نیست! یک وقتهایی سکوت مساوی «جنایت» است.
منبع : وبلاگ رسمی همایون شجریان
نویسنده : جناب آقای سهند سلطاندوست
محمد جواد صحافی .