نگاهی چند وجهی به کنسرت شجریان و گروه شهناز
اشاره : محمدرضا شجریان به همراه گروه آوا در روزهای پایانی خرداد ماه و اوایل تیرماه سال جاری برنامه ای را طی هفت شب در تالار وزارت کشور به روی صحنه برد . این برنامه با تنظیم « مجید درخشانی » در دوبخش همایون و شور با اجرای ساخته هایی از شجریان و درخشانی اجرا شد . این نوشته نگاهی است چند وجهی به حاشیه و متن این کنسرت .
بلیت
خبر برگزاری کنسرت شجریان شاید پر هیاهو ترین خبر در عرصه موسیقی و برگزاری کنسرت در ایران باشد . خبری که خوشحلی شنیدنش خیلی زود جای خود را به نگرانی برای تهـــیه ی « بلیط » میدهد. جای شک ندارد که ظرفیت سه هزار نفری سالن وزارت کشور و تمدید شبهای آن – آنهم به هر تعداد و برای هر چند شب ! – جوابگوی تعداد مراجعه کنندگان برای تهیه بلیت این کنسرت نیست . بوجود آمدن بازار آزاد و خرید و فروش بیلت تا چند برابر قیمت ( که البه برای دو طرف معامله راضی کننده است ! ) نیز گویا اجتناب ناپذیر است . اما به نظر میرسد شاید بتوان چاهای اندیشید که مراحل تهیه بلیت روانتر پیش رود .دست کم همان اتفاقی که چند روز پس از شروع فروش روی میدهد ؛ یعنی فروخته شده کلیه بلیطها درزمانی بسیار کوتاه ، همان ابتدا صورت پذیرد و دیگر مشکلات فنی و آماده نبودن سایت دل آواز و بوجود آمدن تاخیر تا برطرف کردن مشکلات ، در بین نباشد . از سوی دیگر ، این دست مشکلات جدای از مخاطبان ، اجرا کنندگان را نیز دچار دردسر و نگرانی میکند و برطرف کردنشان شاید تا حدی به هنرمند آسایش و آرامشی لازم برای اجرا میدهد . آسایش و آرامشی که البته خیلی نمی پاید !
تصویر
یکی از چندین و چند مشکل تالار وزارت کشور ، صفحات تلویزیونی داخل سالن کنسرت است . به دلیل نا مناسب بودن کاربری این سالن برای برگزاری کنسرت ، بسیاری از حاضرین از صندلی های صحنه را به خوبی نمی بینند ؛ نه فقط آنهایی که از صحنه دورند ، بلکه از صندلی هایی که چندان هم دور نیست ، شاید حتی یک چهارم صحنه را به سختی بتوان دید . ( به عنوان مثال صندلی های بالکن های دو طرف .) در نتیجه تنها امید بری دیدن هنرمندان روی صحنه صفحات تلویزیونی است این نکته را هم باید مد نظر داشت که دیدن هنرمند در حین خواندن و یا نواختن یکی از دلایل تاثیر گذاری بیشتر کنسرتها و همچنین متمایز کننده اجرای زنده از برنامه های ضبط شده است .بنابراین بازهم بیشتر نگاهها به صفحات تلویزیونی داخل سالن معطوف میشود . ولی آنچه این تلویزیون ها نشان میدهد آن چیزی نیست که انتظار میرود و باید باشد . برای مثال در این برنامه تصویر شجریان بدون تنوع و تغییر از یک زاویه ی ثابت نمایش داده میشد که انهم کاملا از روبرو است و در نتیجه آنچه دیده میشود بی حالت ، بی روح و سرد است که این مشکل را میتوان به کارگردانی پخش تصاویر از تلویزیونهای موجود در سالن نیز نسبت داد . این صفحه های به نسبت کوچک ، با کیفیت نا مطلوب رنگ و تصویر بسیار از اوقات ؛ حاضرین را به این فکر وامیدارد که چشمانشان را ببندمن و فقط به شنیدن صدا بسنده کنند تا بیشترین لذت را ببرند . صدایی که البته خود جای بحث فراوان دارد .
صدا
شجریان در جلسه مطبوعاتی روز 5 تیر با انتقاد از صدابرداری کنسرت گفت : « در کنار وضعیت بد سالن وزارت کشور و امکانات نا مناسب صوتی موجود در آن ، متاسفانه اپراتور هم طی این چند روز نتوانست کیفیت مطلوبی ارائه کند و من هربار به نوار ضبط شده ار کنسرت گوش میکنم ایرادات بسیاری در آن می بینم . امیدوارم در ادامه کنسرتها بتوانیم با دقت در نمونه های ضبط شده ، کیفیت بهتری از صدا ارائه کنیم »[1] . جای سئوال دارد که چرا چند شب از کنسرت « استاد آواز ایران » به دلیلمشکلات سالن و اپراتورباید با مشکل صدا مواجه شود .آیابرگزاری این کنسرت اتفاقی است که هر روز می افتد یا مانند شجریان بسیار است که بتوان از آن چشم پوشی کرد ؟به علاوه صدا بردار این کنسرت یعنی «ریموند موسسیان » تقریبا در تمام کنسرتای چند سال اخیر شجریان همین مسئولیت را داشته و صدابردار بسیاری از آلبومهای وی یا « همایون شجریان » نیز بوده است چگونه است که حتی رسم پر مشکل بودن صدا در اولین اجرا هم هنوز پابرجاست ! نویزهای طولانی و گاه بسیار آزار دهنده میکروفون چطور ؟ شاید وقت آن رسیده باشد که یکی از دو طرف یعنی شجریان یا موسسیان ، تصمیم دیگری بگیرند! در باره اینکه آیا آکوستیک سالن وزارت کشور وضعیت مطلوبی دارد یا خیر هم شاید به تخصص صدا احتیاجی نباشد . تنها توجهی ساده کافی است تا شنونده بداند اینجا صدا مغشوش است . برخی صداها اصلا شنیده نمی شوند و بعضی طوری دیگر به گوش میرسد ، صدای تعدادی از طرف صحنه و صدای بقیه از جهت های دیگر سالن شنیده میشود . در کنسرتهای سالن وزارت کشور اگر بنا بر دیدن است ؛ که نمیشود دید ، اگر هم شنیدن ؛ که هیچ ! به این مسایل سر و صدای ممتد دستگاههای تهویه را هم اضافه کنید که ایـکاش لا اقل تاثیری در تهویه هوا می داشت !
گروه
سیزده نوازنده گروه شهناز را تشکیل داده اند که در کنار یکدیگر گستره صوتی بسیار وسیعی را بوجود می آورند ، از سنتور و کمانچه و سه تار تا عود و قیچک باس و بم تار ...تنوع شیوش نیز آشکار است ؛ چه در گروه نوازی ها و چه در جواب آوازها . ولی گویا این گروه با این تنوع نواک و شیوش چندان ضروری و یا تاثیر گذار نیست . در صورتی که گروه شهناز و شجریان از نظر توانایی و تجربه در سطح یکسانی می بودند ( که نیستند ) ، بازهم ظاهرا این تراکم و تعدد جایی نداشت . چراکه ممکن است همراهی با یک یا دو ساز با شجریان نتیجه مطلوب تری داشته باشد آثاری مانند « آستان جانان »، « چشمه نوش » و « زمستان است » را میتوان گواهی بر این سخن شمرد . شجریان در همان جلسه مطبوعاتی گفته است « موسیقی ایران ، بر روی تکنوازی و خوانندگی میچرخد اما از آنجائیکه ایرانیان همیشه میخواهند ارکسترهای بزرگ تشکیل شود ، من نیز به درخواست مجید درخشانی بخاطر تنوع در کارم این گروه را به خاطر ارادتی که به استاد « شهناز » دارم با این نام تشکیل دادم » نظر و خواست اراده ایشان ، بسیار محترم است اما هم اکنون در عرصه موسیقی گروههای مختلفی به فعالیت مشغولند و شاید جوابگوی نیاز آن دسته از مردم که خواستار ارکسترهای بزرگ اند ؛ باشند . ولی دسته دیگر که مشتاق همان تکنوازی و خوانندگی ای هستند که شجریان بیان کرده است چندان امکانی در اختیار ندارند . به علاوه ظاهرا برنامه ای که مبنای تفکر موسیقی آن وجود گروه بزرگ و موسیقی ارکستری است در صورتی موفق خواهد بود که خواننده را هم بتوان عضوی از گروه به حساب آورد و نه اینکه خواننده وزنه برنامه باشد ، به گونه ای که قسمتهای سازی برنامه به امید رسیدن به آواز بگذرد . تکنوازی های برنامه هرکدام به نحوی و دلیلی دچار مشکل اند . تکنواز کمانچه نمیتواند توقع شنونده را برآرده کند ؛ چرا که در اجراهای قبلی خود جمله پردازی های منسجم تر، سونوریته ی بهتر و آرشه های با صلابت تری را از سازش شنیده بودیم . تکنواز نی در گسترش ایده ها ، دچار آشفتگی است ؛ علیرغم اینکه شیوه ای متنوعی را از سازش میتوان شنید . نوازنده ی سنتور هم در تکنوازی اش بسیارمحتاط و کم جرات ساز میزند ، به علاوه اینکه در تکنیک هم بسیار ضعیف می اید ؛ بطوری که حتی در گروه نوازی هم قابل مشاهده است .
تکنواز عود برای بار دوم به شکلی خلاف انتظار از عهده بر نمی آید . نوازنده ای که سال گذشته نیز در همراهی با « حسین علیزاده » و گروه « هم آوایان » اجرای موفقی نداشت . نوازنده دف نیز در مقایسه با کنسرت قبلی اش با شجریان « مرداد ماه سال گذشته » ویژگی های خود را تا حد زیادی از دست داده و از خلاقیت های قبلی اش در « الگوهای ریتمیک و شیوش » خبری نیست . همنوازی دف و تمبک هم نه تنها اصلا فکر تازه ای نیست ، بلکه یادآور نوعی از اجراهای موسیقی ایرانی استکه کوچکترین سنخیتی با کنسرت شجریان ندارد . در یک نگاه تصمیم برای تشکیل گروهی با این کمیت و کیفیت مسئولیت سرپرست را دو چندان میکند و ساید اگر یک یا دو ساز شجریان را همراهی میکردند ، نتیجه اجرایی به مراتب موفق تر میشد . البته تعداد کم نوازندگان همراهی کننده شجریان به معنی پدید آمدن اثری یکدست و از هر نظر موفق نیست ؛ چنانچه « پیام نسیم » که شجریان در سالهای گذشته به همراه « داریوش پیرنیاکان » ، « جمشید عندلیبی» و « مرتضی اعیان » اجرا کرده بود شاید شاهد خوبی باشد . چرا که در آن زمان هم به نوازندگان شجریان انتقادهای زیادی میشد.
اتصال و انسجام
اگر به موسیقی این کنسرت از نظر اتصال وانسجام بنگریم به نظر میرسد که وجود عوامل اتصال باعث وحدت و یکپارچگی موسیقی نشده و انسجامی ضعیف را تولید میکند . عوامل اتصال هم بیشتر از نوع ارجاع است . یعنی گسترش متن موسیقی ، غالباً به وسیله رجوع به فضای صوتی پیشین یا تکرار الگوهای ریتمیک قبلی یا تکرار ملودی ها صورت میگیرد . حال آنکه ابزارهای متعدد دیگری نیز میتوانند برای ساخت و تولیدمتن موسیقی مورد استفاده باشند- مانند سخن گفتن فردی که مکرراً ضمیر بکار میبرد و از روشهای دیگر حذف ساده ، جایگزینی و حذف ، انواع ربط ( توضیحی ، تکمیلی ، تفضیلی )و اتصال واژگانی استفاه نمیکند البته وجود این عوامل به خودی خود موسیقی را یکپارچه و منسجم نخواهد کرد ؛ چرا که برای رسیدن به انسجام اتصال الزامی نیست (اگرچه میتواند باعث آن شود ) یعنب ممکن است متنی فاقد اتصال ، دارای انسجام باشد ؛ در حالی که متن دیگری که دارای عوامل اتصال است اصلا انسجام نداشته باشد . در این کنسرت نبود عواملی که باعث انسجام و یکپارچگی اند حس میشود . عواملی که فراتر از عینا تکرار شدن فضای صوتی ؛ اگوهای ریتم و ملودی یا ارجاع به آنهاست . انسجام کیفیتی است خارج متنی . به قالب ها و ساختهای موسیقی مربوط است اما از آنها نیست . شنونده با دانش خود اگاه یا غیر خودآگاه و تعقل و منطق آن را دریافت کرده ؛ یعنی روابط بین جمله ها را کشف میکند . درصورت منسجم نبودن موسیقی ، شنونده حس میکند چیزی کم است یا عدم تطابقی وجود دارد . به همین دلیل ارتباط او پیوسته با موسیقی نگاه داشته نمی شود . به عنوان مثال ، در برخی ار بخش های این کنسرت بین قطعات فاصلهای وجود داردکه گویی یکی تمام شده و مطلب تازه ای آغاز می شود که به قبلی ربطی ندارد .
شــعر
انتخاب شعرها همواره ، مانند این کنسرت از خصوصیات منحصر بفرد و برجسته ی برنامه های شجریان بوده است . انتخاب ابیاتی از یک قطعه شعر و نه تمام بیت ها هم از ویژگی های آثار وی به شمار میرود . در این کنسرت نیز اشعار و ابیاتی خوانده می شود که تکراری و چندین بار شنیده شده نیستند. بطوری که آنها را یا اصلاً به آواز نخوانده اند ( مگر فقط خود شجریان ) و تنها به عنوان شعر به گوش مردم آشناست یا اینکه ممکن است حتی از شعرهای مانوس و آشنا هم نباشند . از سوی دیگر، یکی از راه های آشنایی و انس مردم با اشعار شاعرانی چون «حافظ »، «سعـدی » ، « مولانا »، «عطار »و غیره ، همین آواز بوده است و انتخاب یک شعر غیر تکراری از این دید نیز قابل توجه است . در این کنسرت ، به نظر میرسد شعرها کاملا فکر شده انتخاب شده است و فقط برای همراهی با موسیقی نیست که شعری خوانده میشود ؛ بلکه خود شعر مفهوم و هدفی مشخص را برای برقراری ارتباط با شنونده دنبال میکند .کاری که شجریان ، مانند این برنامه بارها بهآن پرداخته ، اما این بار به اثر بخشی گذشته نیست ؛ چرا که در به بار نشستن معنای آواز ، نقش ساز جواب دهنده ( چه برای خود خواننده و چه برای شنونده ) را نمی شود نادیده گرفت. مساله ای که در این کنسرت شنونده ی آگاه را ناچار به چشم پوشی میکند و باقی را هم آزار میدهد ، ازاری پنهان که تنها در رسیدن به اوج لذت است که شنونده از وجودش باخبر میشود .
مرغ سحر
شاید تنها لطف تنظیم های درخشانی در این کنسرت ؛ تصنیف « مرغ سحر» باشد . تنظیم متفاوت آن ، به خصوص در ابتدای قطعه با تغییر ریتم و ملودی ، تنوعی را ایجاد کرده که شکلی تازه به این قطعه موسیقی قدیمی بخشیده است . مرغ سحری که ظاهراً اجرای آن در آخر برنامه ازاجزای جدایی ناپذیر کنسرتهای شجریان شده است و دیگر فقط قطعه پایان کنسرت نیست ، بلکه برای مردم کارکردی متفاوت پیدا کرده است ؛ چیزی شبیه آنچه بعض با اجرای «ای ایران » به دنبال آن هستند.
مخاطب
حاضرین در این کنسرت با توجه با مشکلات تهیه بلیت قبل از کنسرت و محل پارک ماشین ( که اینکار هم مدتی است به بازار سیاه کشیده ! ) و پیاده روی ناهموار مقابل سالن و گذراندن مراحل ورود به سالن ، دربرنامه حاضر میشوند و از آنجا که برای دیدن و شنیدن شجریان آمده اند ، این مشکلات نه تنها دشوار به نظر نمی رسد ، که بعضی شان ممکن است خوب هم باشد ، چون خبر از یک اتفاق بزرگ میدهد .
حال مسئل اینجاست : چطور میشود که در بین اینهمه مشتاقان کسانی هستند که با وجود تذکرهای پیاپی بازهم دوربین هایشان روشن است ؛ آن هم با نو و فلاش ؟! به نظر می آید این کار ، که باعث اذیت هنرمندان روی صحنه است ، با علاقه و احترامی که مردم به آنها دارند در تناقض باشد . شاید با رعایت این قبیل مسایل بتوانیم به عنوان مخاطب ، در فراهم کردن فضای مناسب برای برگزاری برنامه سهمی داشته باشیم . یک نکته دیگر در ارتباط با نقش مخاطب در این کنسرت ، کف زدن در پایان برنامه است گویی منظور از کف زدن ، در خواست « بیز » ( اجرای یک یا چند قطعه خارج ازبرنامه پس از پایان یافتن کنسرت ) است و حتی بعد از اجــرای آن ! همین که هنرمندان شروع به ترک صحنه میکنند ( و هنوز صحنه خالی نشده) دیگر کف زدن ها تمام و تشویقی شنیده نمی شود . میتوان چند دقیقه پیسوته کف زدن را ادامه داد برای تشویق و احترام ، نه برای درخواست !
[1] نقل از پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ
منبع :
مجله فرهنگ و آهنگ شماره ۲۱ - مرداد و شهریور ۸۷
میترا شهبازی





محمد جواد صحافی .