یادی از حاج قربان سلیمانی - حاجي، سلطان در لباس دهقانان

«قربان بخشي» يك حاج آقاي ساده با لباس دهقانان شمال خراسان بود و فقط همين متمايزش ميكرد از ديگران كه وقتي ميپرسيدند، ميفهميدند او حاج قربان است. كجا بايد ميديدندش كه بشناسند. حاجي فقط در جشنوارهها مهمان يادآور جشنوارهها بود و بعد ميرفت در مزرعهاش كه كشاورزي كند و دوتار بنوازد. قربان دوتارنوازي را از پدرش «كربلايي رمضان» آموخته بود و بعد كه خود پدر «عليرضا» شد، دوتار داد دست پسر و پسر نيز اين سنت را به دو فرزندش آموخته است كه حالا چهارده و پانزده سالهاند. خيالي نيست كه سنت نواختن ساز در خانواده سليماني برقرار است؛ اما دريغا كه هيچكدام حاج قربان نيستند. حاجي يگانه بود در نواختن اين ساز با حال و هواي تركان شمال خراسان.
خودش حذرمان داشته بود از روزهايي كه ديگر نيست: «شايد فردا نباشم. چه اتفاقي خواهد افتاد؟ چه كسي اين ميراث را براي آيندگان حفظ خواهد كرد؟ دولت بايد هزينه كند تا اين موسيقي ثبت شود و براي نسل آينده باقي بماند. من 32 قطعه و منظومه دارم كه گنجايشي برابر با 120 آلبوم دارد.»
بعضي از آنها كه بايد كاري ميكردند، ميدانستند كه: «با مرگ يك استاد، بخشي از اين ميراث گرانبها از ميان ميرود و سهلانگاري و ديركرد در انجام اين مهم؛ فاجعهاي براي موسيقي و فرهنگ ايراني است.» اما با كمبود بودجه مواجه بودند و حق هم داشتند لابد. بودجه نداشتند. بودجه فرهنگي لابد صرف كارهاي ديگري ميشود و حالا آن زمان است كه حاجي گفته بود. حالا آن فرداست كه حاجي گفته بود كه شايد نباشد. شايد كه نه، حتما ديگر نيست. رفته است. تشييعاش كردند دوستان و علاقهمندان و در زمين سرد زمستان عليآباد قوچان دفناش كردهاند و وزير محترم ارشاد طي پيامي درگذشتش را تسليت گفته و نوشته است: «ضرباهنگ قلب نوازنده زرينپنجه موسيقي مقامي خراسان مرحوم استاد حاج قربان سليماني بازايستاد و دگربار گوهري درخشان از جامعه هنري كشور به خاموشي گراييد. حاج قربان، نوازنده پيشكسوت، توانا و صاحب سبك خراسان به شمار ميآمد كه عمري را براي اعتلاي موسيقي مقامي و آييني كشور مصروف ساخت و همواره به اهل بيت عصمت و طهارت عشق ميورزيد...»

جشنواره امسال سي آذر آغاز شده بود. سي آذر مصادف بود با دهم ذيالحجه، يعني عيد قربان. هر كسي كه در افتتاحيه جشنواره حاضر بود، ميدانست آن روز عيد قربان است و لابد حتما به حاجي هم فكر ميكرد. اما حاجي كيلومترها دورتر در بستر بيماري بود و نزديك بود آن گوهر درخشان جامعه هنري كشور به خاموشي برسد و اين اتفاق درست يك ماه بعد افتاد. حاجي حتي براي درمان به يك بيمارستان مجهزتر در تهران منتقل نشد. نه اينكه فرزندانش كوتاهي كرده باشند؛ آنها لابد عزيزتر ميداشتندش از جان، اما آنها كه مسوول حفظ اين ميراثهاي ملياند، بايد نگرانش ميبودند. و اقلا تلاش ميكردند براي آنكه اين گوهر درخشان چندصباحي بيشتر بتابد؟ نه اينكه ميشود مرگ را كه حق است انكار كرد، اما ميتوان به اين بزرگان، وقتي هنوز حيات دارند، قوت قلب داد كه آنها عزيزند براي هميشه و قدرشان دانسته ميشود.
اما نشد. حاجي به علت كمبود بودجه، آن نغمههاي جادويي را با خودش برد. كمبود بودجه براي اينكه چندماه بنشيند در استوديويي و بنوازد و ديگران ضبط كنند. قرار هم نبود يك اركستر چند ده نفره را ببرد در استوديو. فقط خودش مينشست و منظومههايش را ميخواند و خانه آخر عليرضا هم ميآمد و يك جاهايي را همنوازي ميكرد، اما اين اتفاق براي اين گوهر تابناك دوتارنوازي خراسان و ايران و جهان نيفتاد. سلطانبخشيها، رفت؛ به همين سادگي، به سادگي خودش وقتي با آن لباسهاي ساده اما روستايياش ميديدياش يك حاجي ساده كشاورز را ميديدي و باور ميكردي كه اينقدر صادقانه به باورهاي مذهبياش اعتقاد دارد كه نزديك به بيست سال ساز نزند وقتي يك روز بعد از سفر حج كه از يك جشن عروسي بر ميگردد ملايي به او بگويد كه موسيقياش نفرين شده و شيطانياند و آنقدر ساز نزند تا اينكه دو روحاني از مشهد برخلاف شيخ اول به وي تاكيد كنند كه ساز زدن گناه نيست و موسيقي او موهبتي الهي و آشتياش بدهند با ساز. آن وقت تازه حاجي برود، گرد دوتارش را بتكاند و برسد به جايي كه روزنامه «لوموند» عكساش را بيندازد روي جلدش و زير آن بنويسد: «كسي كه درهاي بهشت را به روي غرب گشود» و ليبراسيون هم عكسش را روي جلد چاپ كند با اين عنوان كه او «گنجينه واقعي ملي» است. گنجينه واقعي ملي ميگفت: «اگر عكس مرا به هر فرانسوي نشان دهيد مرا ميشناسد؛ ولي از هر 100 نفر مشهدي حتي يك نفر هم اسم مرا نشنيده است.»
حق دارند لابد كه نميشناسندش. كجا ديدهاند برنامههايش را وقتي آنقدر با ساز مهربان بود و آنقدر با ساز دوست بود كه ساز در دستانش ميرقصيد و خودش با ساز و صدايش با آن لهجه تركانپارسيگوي شمال خراسان؟ كجا ديدهاند برنامههاي استاد را و كجا ميتوانند ببينند؟ كجا ميتوانند ببينند آن سلطان را در لباس دهقانان؟
***
حاجي قربان يگانه بود. كساني ديگر هم هستند در موسيقي نواحي ايران كه يگانهاند و بيهمتا و وقتي ميروند جايشان را هيچكس پر نميكند. آنها را چه كسي درمييابد؟
برگرفته شده از : شهروند امروز - سه شنبه 9 بهمن 1386
محمد جواد صحافی .