می خواهم حافظ ناظری باشم

حافظ ناظری 28 ساله است و تنها فرزند شهرام ناظری؛ اگر پای صحبت های پدرش بنشینید، می بینید که از هر دو جمله اش، یکی در مورد حافظ و کارهایی است که دارد در موسیقی انجام می دهد. از سال 2000 حافظ در شهر نیویورک تحصیل رشته موسیقی را شروع کرده و قرار است که تا پایان امسال با دست پر به ایران برگردد. خودش اعتقاد دارد که آنچه را که در طول این سالها مد نظرش بوده تا در خارج از ایران به دست بیاورد، حالا به دست آورده و دیگر زمان خوبی است که بتواند جدی تر کار موسیقی اش را دنبال کند. کمتر از دو ماه است که آلبوم "مولویه" روانه بازار موسیقی ایران شده و سر و صدای زیادی را به پا کرده است. پیش از این اما "سمفونی رومی" که آخرین کار شوالیه موسیقی ایران است، منتشر شده بود که از ساخته های حافظ است. این اثر که با همراهی ارکستر فیلارمونیک لس آنجلس اجرا شد، نه تنها توانست نشان لژیون دونور را برای پدر به ارمغان بیاورد، بلکه حافظ را هم بیش از پیش در محافل موسیقی دنیا مطرح کرد.
¾ در مورد سمفونی رومی بگوئید و اینکه اصلا چرا رفتید سراغ فرم سمفونی؟
اسم سمفونی گهگاه مساله بوجود می آورد و این نام برای غربی ها هم یک مقدار سوال برانگیز بود. از این نظر که تا نام سمفونی آورده می شود، همه فکر می کنند که الان باید یک ارکستر بزرگ روی صحنه بیاید و قطعات موسیقی کلاسیک اجرا کند. اما داستان این سمفونی فرق می کند و بر میگردد به طرز فکر خودم که می خواستم با موسیقی جهانی آشنا شوم. در نظرم این بود که موسیقی ای بسازم که هم اصالت چند هزار ساله موسیقی شرق را نمایان کند و هم زبان تکامل یافته موسیقی کلاسیک غرب را. بنابراین نامش را "سمفونی رومی" گذاشتم. با این هدف که رومی نماینده شرق باشد و سمفونی نماینده غرب. می خواستم از این دو موسیقی کودک تازه ای را با این نام متولد کنم. به خصوص اینکه واژه سمفونی در اصل یعنی اینکه گروهی هنرمند و نوازنده با هم بنشینند و موسیقی را به شکل گروهی اجرا کنند. به هر حال سال گذشته که این اثر را در سالن بزرگ دیزنی اجرا کردیم آن را با نوازندگان لس آنجلس فیلارمونیک و نوازندگان برگزیده دو ارکستر دیگر به صحنه بردیم. سمفونی رومی یک پروژه است، یعنی اسم دقیقش "پروژه سمفونی رومی" است و به همین دلیل و همانطور که از نام آن بر می آید، قرار است که ادامه دار باشد و طرز تفکرش هم این است که موسیقی ای داشته باشد که نه صددرصد غربی باشد و نه صددرصد شرقی. موسیقی جدید و ادامه دار. دور اول این پروژه در سال 2007 انجام شد که همان تورهای آمریکا بود و دور جدیدیش هم از سال 2008 شروع می شود که حتما در ایران هم اجرا خواهند شد.
¾ چرا در ابتدا آن را در ایران اجرا نکردید؟
چون من با توجه به ویزای تحصیلی که دارم نمی توانم از آمریکا خارج شوم. اما برنامه ای که الان داریم این است که این پروژه حتما به ایران بیاید و کنسرت هایی را هم در ایران برگزار کنیم. حتی فکر می کنم بتوانیم در چند شهرستان ایران هم این برنامه را با گروه رومی به صحنه ببریم.
¾ دقیقا منظور از گروه رومی چه کسانی هستند؟
در واقع یعنی من و پدرم و هر خواننده و نوازنده ای که در آن برنامه کنار ما موسیقی کار می کند. اما جز من و پدرم عضو ثابت دیگری ندارد. این گروه کارش را از همان کنسرت سعدآباد در سال 1380 شروع کرد که در آن همه نوازندگان ایرانی بودند تا اینکه می بینید سمفونی رومی با نوازندگان لس آنجلسی فیلارمونیک اجرا می شود.
¾ در اجرای سمفونی رومی، روی کدام اشعار مولانا کار کردید؟
روی غزلیات "شیدا شدم"، "بازآمدم بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم"، "باز آمدم از پیش آن یار آمدم" و "چو خیال تو درآید به دلم رقص کنان"
¾ شما آهنگسازی برای پدرتان را به صورت جدی شروع کرده اید، قرار است که همیشه برای صدای ایشان کارتان را دنبال کنید یا نه؟
نه، اصلا اینطور نیست. چون پدرم خودشان آهنگساز هستند و اگر بخواهم جدای از دنیای پدر و پسری در مورد ایشان صحبت کنم، باید بگویم که هنوز برایم سه تار زدن بابا جالب است، به خصوص وقتی که خودش می زند و می خواند. این را هم باید بگویم که مردم ایران و در کل مردمی که در سراسر دنیا با پدرم آشنا هستند واقعا 98 درصد او را هم نشنیده اند. به نظر من پدرم اقیانوسی است که در موسیقی ایران که هنوز خیلی ها فقط سطح آن را دیده اند. اما متاسفانه بسیاری از این کارها را هم ضبط نکرده و من یکی از برنامه هایی که در بازگشت به ایران خواهم داشت، ضبط کارهای پدرم خواهم بود. همیشه هم فکر می کنم که او یکی از دو غول موسیقی شرق است. یعنی یکی راوی شانکار و یکی پدر؛ و برای یک غول موسیقی خیلی کم است که مردم فقط 2 درصد او را بشناسند و برای من جای غصه دارد. می گویم پدرم مثل دایره المعارف است و اصلا این مساله را از نگاه پدر و پسری نمی گویم. چون واقعا موسیقی تعارف بردار نیست. به هر حال هدف من این نیست که فقط آهنگساز پدرم باشم، همانطور که هدف ایشان هم این نیست که فقط با من کار کنند و می بینید که با آهنگسازان دیگر هم کار می کنند. ضمن اینکه نکته دیگر این است که من از سال آینده خودم آواز را به طور جدی شروع می کنم و طبیعتا آهنگ هایی را برای خودم می سازم. به هر حال زندگی من تا اینجا دوره های مختلفی داشته که مردم ایران تقریبا با آن آشنا هستند. دوره اول موسیقی من با نوازندگی سه تار شروع شد که آنهایی که در کنسرت سعدآباد سال 80 بودند، سه تار زدن مرا دیده اند و من در آن برنامه "مولویه" بنایم بر آین بود که نوع جدیدی از آهنگسازی را به موسیقی ایران معرفی کنم. در سال 2009 هم طبق برنامه هایم می خواهم تعدادی از این قطعات را خودم با صدای خودم اجرا کنم. به هر حال پدرم هم همیشه هست و ما حالا حالاها با هم کار داریم و بعد از 8 سال دوری آنقدر پروژه های مختلف از جمله فردوسی و ... هست که من دلم می خواهد زودتر بیایم و کارم را شروع کنم. البته این را هم بگویم که دیگر بعید می دانم خودم با هنرمند دیگری کار کنم چون خودم هم می خواهم وارد دنیای آواز شوم.
¾ حدود یک ماه پیش پدرتان در مصاحبه ای به کار کردن روی موسیقی "شاهنامه" اشاره کردند و می گفتند که شما در حال کار کردن روی شاهنامه هستید؟
بله، همینطور است. موقعی که من رفتم نیویورک، بنا را بر کار کردن روی شاهنامه فردوسی گذاشتم. همانطور که پدرم سالهاست بنا را روی کار کردن بر اشعار مولانا گذاشته. وقتی من به اینجا آمدم، پدرم برای من توسط یکی از اقواممان بسته ای فرستاد که توی آن بسته یک کاغذ مربعی شکل خیلی کوچک هم بود. یک طرف این کاغذ سلام و احوالپرسی و نامه ای بود برای من و طرف دیگرش دو بیت از اشعار شاهنامه. برای من در ان زمان این تکه کاغذ کوچک بسیار ارزشمند بود و همان موقع آن را بالای تختم چسباندم و هر شب به آن نگاه می کردم و می خوابیدم. سه سال بعد همان بیت ها تبدیل به اثری موسیقایی شدند که پایان نامه تحصیلی من را تشکیل داد و قراری هم که از روز اول من با پدرم داشتم کار کردن روی این موسیقی بود و خوشحالم که به این قول وفا کردم.
¾ در مورد درس خواندنتان در نیویورک بگوئید و اینکه با بورسیه عازم آمریکا شدید یا نه؟
من فوق لیسانسم را در دو رشته آهنگسازی و رهبری ارکستر به اتمام رساندم و الان دقیقا دو سال است که درس من تمام شده. برای خود من هم بسیار عجیب بود که چطور من هیچ ساپورتی نشدم، در حالیکه خانواده من قدم های بسیار اساسی برای موسیقی ایران برداشته بودند. به خصوص اینکه شما خودتان بهتر از من می دانید که نگاه غربی ها به ایران چگونه است و در رسانه هایشان ایران و اوضاع آن را چطور به دروغ تصویر می کنند. در این میان کارهای موسیقی من و پدرم تمامی شان با پیام صلح و آرامش بود، برای غربی ها بسیار جالب بود و حتی طی مصاحبه هایی که من با شبکه های مختلف دنیا اعم از بی بی سی و سی ان ان داشتم، در جواب سوالشان می گفتم که تصویری که شما از ایران ساختید اشتباه است و حقیقت ایران همین صلح و دوستی است. پیام ما این است که انسان ها با هم یگانه باشند و این پیام در اصل تاریخ ما وجود دارد و برای ما هم عجیب و غریب است که شما این حرف ها را در مورد ایران می زنید. شما خودتان بهتر می دانید که اگر قرار بود دولتی این تبلیغات را برای خودش انجام دهد، باید میلیون ها تومان پول خرج می کرد، کاری که ما در هنر به راحتی و مجانی آن را انجام می دهیم. ببینید این مساله نداشتن حمایت های مالی از طرف ایران برای روسای دانشکده من هم جالب بود. چرا که می دیدند که کشورهای دیگر چطور از افراد دیگری که اصلا این استعداد و ظرفیت را هم نداشتند، حمایت می کنند. به هر حال من آدم خوش شانسی بودم که توانستم کارم را تمام کنم و به همه برنامه هایی که در ذهنم بود، جامه عمل بپوشانم و حالا امیدوارم موقعی که با این کارها به ایران بازگشتم آن موقع در اجرای آنها دولت کمک کند.
¾ این کارهایی که می گوئید در چه فضایی هستند؟
ببینید همانطور که گفتم تمام آثار من حرکتی جهانی دارند. دیگر به نظر من دور این گذشته است که ما فقط بخواهیم به ایران نگاه کنیم، یا یک فرانسوی یا یک آمریکایی بخواهد فقط به کشور خودش و فرهنگ خودش نگاه کند. دیگر عصر دل خوش کردن صرف به یک فرهنگ گذشته است.دوره دوره اینترنت است و وقتی که ما در کلاس درس نشسته ایم، 10 استاد از کشورهای مختلف یک درس را به شیوه های خودشان به ما می دهند. به هر حال این کارهایی که می گویم هم در همین راستا هستند. باید کاری کرد. باید موسیقیدانان بزرگ را به ایران آورد و مستر کلاس هایی را برگزار کرد و آثاری را شنید که پا را از محدوده موسیقی ایران فراتر می گذارند. باور کنید که اینطور نیست که نوازنده ای خودش خود به خود و بر اثر تمرین زیاد بشود یویوما. خیر، اصلا اینطور نیست؛ بلکه همین مراوده های بین المللی با هنرمندان دیگر، آشنایی با موسیقی های دیگر و فرهنگ های مختلف و دیدن چهار تا استاد واقعی بین المللی باعث می شوند که نوازنده ای همچون یویوما پدید بیاید.
¾ سوالی که همیشه در ذهنم بود این بود که غربی ها برای موسیقی شما چه نامی را گذاشتند و نگاهشان به سمفونی رومی چطور بود؟
سوال خوبی است اما بحث پیچیده ای دارد. اگر شما به موسیقی 100 ساله اخیر نگاه کنید، می بینید که موسیقی تلفیقی در آن بسیار کار شده است. اما در اکثر این موسیقی ها می بینید که موسیقی یک نوازنده بر موسیقی نوازنده دیگر غالب شده است و در نهایت فرهنگ یکی بر فرهنگ دیگری، مثلا زمانی که راوی شانکار با یهودی منوهین به صحنه می رود، موسیقی بیشتر تم هندی به خودش می گیرد. در 90 درصد همکاری های موسیقی تلفیقی اینطوری است که یکی از هنرمندان غالب میشود اما هدف من از خلق موسیقی سمفونی رومی این بود که بچه ای که از موسیقی شرق و غرب متولد می شود این تعادل را حفظ کند. به هر حال شاید نام ویژه ای را باید برای آن ساخت و شاید منتقدان سال ها بعد این کار را کردند. من با توجه به تحقیقی که روی این جریان داشتم، نام این موسیقی را ""New Classic Music می گذارم و اصلا به این نام هایی که به موسیقی ما می دهند، توجهی ندارم. نام هایی مثل موسیقی کلاسیک شرقی یا موسیقی کلاسیک غربی یا هندی و ... این اسم در برگیرنده بار جهانی موسیقی من هم هست. حالا در این زمینه باید برایتان بگویم که چقدر برخورد منتقدان مختلف دنیا با این جریان جالب بود. بسیاری از آنها می گفتند که اگر موسیقی شما موسیقی ایرانی است، پس موسیقی ایرانی که ما تا به حال شنیدیم چه بوده؟ و من باید به آنها این وجه بین المللی بودن این موسیقی را توضیح می دادم و جالب اینجاست که چقدر این موسیقی توانسته بود با مردم ارتباط برقرار کند. چرا که پا را از مرزهای جغرافیایی فراتر گذاشته بود و چارچوبها را به هم ریخته بود.
¾ شما سمفونی رومی را برای صدای پدرتان ساختید؟
بله. البته همه سمفونی رومی از ساخته ها من نیست و پدرم هم ملودی هایی را در آن ساخته اند. اما خودم هم در کنسرت های مختلف با ایشان همخوانی دارم که این روزها البته همخوانی هایم با پدرم بیشتر شده و تبدیل به دو خوانی شده است و در آلبوم های بعدی هم شما بیشتر این دو خوانی ها را خواهید شنید.
¾ به نکته خوبی اشاره کردید. شما بعد از سالها رفت و آمد در دنیای موسیقی سراغ خوانندگی آمده اید، در حالی که موقعیتش را هم داشتید که به راحتی به این دنیا زودتر از اینها وارد شوید اما اول سراغ آهنگسازی رفتید. چرا؟
من موسیقی را انتخاب کردم چرا که جهان بینی من است و این جهان بینی یک مجموعه فکر به هنرمند می دهد که باعث می شود تا او را برای پروازش آماده کنند. به هر حال سواد از هر نوعش به هنرمند کمک می کند. بی شک اگر الان من این تلفن را قطع کنم و بروم و قطعه ای بسازم، آن قطعه تحت تاثیر این تلفن خواهد بود، چون موسیقی بیانگر روح درون است و هر چقدر به آن درونیات اضافه شود، در واقع به موسیقی شما اضافه شده، بستگی دارد که ظرف درونی شما چقدر گنجایش داشته باشد، ظرف درون برخی همچون مولانا و بایزید بسیار عمیق بوده و ظرف برخی همانطور که می بینید آنقدر کوچک است که با بدست آوردن کمترین موفقیتی خدا را هم بنده نیستند. اما من این راز را می دانستم و به همین دلیل روی ادبیات، شعر، جامعه شناسی، فلسفه، ارتباطم با انسان ها و ... کار کردم و فکر می کنم که اتفاقا همین چیزهاست که باعث می شود موسیقی به وجود بیاید. در دوره ای من سراغ سه تار نوازی رفتم و مقام های تنبور را تمرین کردم، در دوره ای روی دف و ریتم کار کردم، در آمریکا روی موسیقی غربی کار کردم و الان هم که دارم روی این موسیقی کار می کنم که تلفیقی از اینهاست. حالا فکر می کنم که مقدمات ورودم به دنیای آواز فراهم شده است.
¾ شما در جایی گفته بودید که نمی خواهید "شهرام ناظری دوم" بشوید. چرا؟
من فکر می کنم که هنرمندان دو گروه هستند. گروهی که مقلدند و دسته ای که دنبال مسیر های تازه هستند. حضور هر دوی این گروه ها هم برای جامعه و هم برای هنر مهم است. در موسیقی سنتی هم باز افراد دو گروه هستند، کسانی که در صف موسیقی سنتی کار می کنند و کسانی که پا را فراترگذاشته و از آن عبور می کنند. به هر حال کسی که می خواهد این دنیای جدید را در موسیقی سنتی به خوبی بشناسد و اینطور نیست که بتواند بدون شناخت وارد این عرصه شود. چیزی که من این روزها از ایران زیاد می شنوم این است که در ایران افرادی هستند که به نام موسیقی سنتی معاصر هر چیزی را به خورد مردم می دهند. من در خانواده ای در ایران بزرگ شدم که در آن پدرم تنها کسی بود که به شیوه خودش آواز خواند و نه به شیوه هیچ کس دیگری. در من هم این طرز فکر رسوخ کرده است و دلم نمی خواهد که شبیه به کسی باشم. شهرام ناظری وجود دارد و من نمی خواهم شهرام ناظری فرعی باشم، چون جامعه اصلش را می خواهد؛ چرا باید به قلابی اش راضی شود. من می خواهم حافظ ناظری باشم.
¾ شما بودید که لقب "پاواروتی ایران" را به پدرتان دادید؟
خیر. در سال 1994 روزنامه کریستین ساینس مانیتور این لقب را به پدرم داد. آن زمان پدرم به عنوان چهره فستیوال "فز" مراکش شناخته شده بودند و نویسنده آن مقاله که خودش منتقد موسیقی کلاسیک و از دوستان پاواروتی بود، در مورد پدرم نوشت که او هم چون پاواروتی با اینکه کسی زبان کلماتش را نمی فهمد اما چنان از دل می خواند که کاملا زبانش گویاست. از آن به بعد هم این لقب باب شد، تا اینکه بعد از کنسرتمان در سالن دیزنی، منتقد لس آنجلس تایمز "جان هکمن" در نقدی که روی کنسرت نوشت، گفت که چه کسی گفته است که او پاواروتی شرق است؟ شهرام ناظری از نظر وسعت و زیبایی صدا و عمق آن بالاتر از پاواروتی است و خیلی هم چیز خوبی نیست که بگویند، پاواروتی ایران!
¾ فکر می کنید که چقدر کارهایتان توانسته با هم سن و سالهایتان در ایران ارتباط برقرار کند؟
متاسفانه کاری از من در ایران پخش نشده است که کسی بخواهد با من آشنا شود. جسته گریخته کارهایی از من پخش شده که مردم نشنیده اند. اما از طریق اینترنت با من آشنا هستند و سایت من توانسته بالاترین بازدیدکننده موسیقی نیویورک را داشته باشد. آن هم در شرایطی که هنرمندانی مثل استینگ و جان مایور هم در همین فضا هستند. اما خود سایت هم اعلام کرده است که از نظر بازدید کنندگان"My Space" سایت من بالاترین تعداد بازدیدکننده را دارد. تنها راهی که من احساس می کنم ایرانی ها با من آشنا شده اند، همین فضای مجازی بوده است.
¾ هیچوقت موسیقی های دیگر یا سازهای دیگر را هم تجربه کرده اید یا اینکه به دلیل بزرگ شدن در چنین خانواده ای فرصتش پیش نیامد و به نوعی اجازه اش داده نشد؟
من به سازهارپ و ویلن سل علاقه بسیاری دارم و در مدتی که اینجا بودم، یک سری کلاسهای مقدماتی هارپ را رفتم. به هرحال در طول این 8 سال باید با پیانو هم آشنایی پیدا می کردم. اما این مسئله را باید به شما بگویم که من هم مثل خیلی دیگر از نوجوانان ایران به انواع و اقسام موسقی علاقمند بودم و در 18-19 سالگی پینک فلوید و متالیکا را با صدای بلند گوش میدادم، هیچوقت هم هیچ مخالفتی با این موسیقی گوش دادن های من نشد. چون پدرم هم تفکرشان جهانی است و خیلی روزها موسیقی فلامنکو می گذاشتند. از بچگی هم با پدرم در فستیوال های معتبر موسیقی دنیا حضور داشتم و به خاطر ارتباط های ایشان با بهترین هنرمندان موسیقی انواع و اقسام ژانرهای مختلف در ارتباط بودم، اما من در نهایت همین موسیقی را انتخاب کردم، چون مثل خودم که در این خانواده متولد شده بودم موسیقی سنتی ایرانی هم در رگ و ریشه ی من وجود دارد. وقتی بزرگتر شدم دیدم فقط دلم می خواهد در این رشته کار کنم و علیرغم اینکه در ایران معروف بودم و بعد از کنسرت سعدآباد پیشنهاد های زیادی را داشتم، تصمیم گرفتم به نیویورک بروم و 8سال بسیار بسیار سخت و عجیب را تجربه کنم. تصمیم دارم کتاب خاطرات این روزهایم را هم منتشر کنم. من واقعا در اینجا از صفر شروع کردم. جایی که نه موسیقی اش و نه زبانش را می شناختم و مجبور شدم در وحشی ترین شهر جهان نیویورک زندگی کنم. نه اینکه مثل بسیاری از افراد کنار پدرم بمانم و کنسرت بدهم بدون هیچ دردسر و مشکلی...اما اینجا گاهی وحشتناک می شود. من الان 8 سال است که مادرم را ندیده ام و بعد از 5 سال پدرم را دیدم. بنابراین واقعا با علاقه ی کامل وارد دنیای این موسیقی شدم.
محمد جواد صحافی .