‏«افسانه رثایی» از جمله خوانندگان مطرح و پرسابقه‌ي موسیقی ایران است. او تحت تاثیر صدای گر م پدرش - فرزند ‏ارشد ضیا الذاکرین رثایی، يكي از خوانندگان مطرح دوران خود كه شیوه آوازی خاصی داشت - به خوانندگی روی ‏آورد. در سال 1353 توسط پد رش به «داريوش صفوت» در «مرکز حفظ و اشاعه‌ي موسیقی» معرفی شد و در آن ‌جا ‏کلاس‌های مرحوم «محمود کریمی» را گذراند. طی 9 سال تحصيل در اين م ركز، ردیف‌های آوازی را در محضر ایشان ‏فراگرفت. او سال‌هاست که علي‌رغم وجود مشكلات رايج و نگاه نادرست جامعه به آنهایی که در رشته آو از فعالیت ‏می‌کنند - که طبعاً كار را برای یک زن دشوارتر نيز می‌کند - در عرصه‌ي موسیقی آوازی و آموزش اين هنر، حضوری ‏جدی و مستمر دارد. با ا و درباره‌ي موسیقی آوازی به گفت‌وگو نشستیم. ‏

اغلب موسیقی‌دوستان، افسانه‌رثایی را بيشتر به خاطرحضور درآثارحسين ‌علیزاده می‌شناسند. ازپیشینه فعالیت‌های‌تان ‏بگویید. چه‌شد که با آقای علیزاده به همکاری پرداختید؟
سال 1361 بود که به‌خاطر شرایط خاص سیاسی و اجتماعی آن دوران، بتدریج عذر خانم‌ها خواسته شد و ما کنار ‏گذاشته‌شدیم. از آن‌جا به هنرستان آزاد کوچ کردیم ومدتي در آن‌جا با مرحوم كريمي کار را ادامه دادیم تا این‌که آن‌جا ‏هم به همان مشکل بر خورد. نهایتاً کلاس‌ها در منزل استاد ادامه پیدا کرد. در بهار سال 63 راه ی سفری به فرانسه شدم. ‏خاطرم می‌آید که پسرم آن موقع چهار ماهه بود. آن موقع اولین‌بار بود که مرحوم کریمی به من اجازه دادند تا رسماً ‏بخوان م. در آن مقطع زمانی تقریباً کل ردیف‌های آوازي را نزد ایشان گذرانده بودم و فقط راست‌پنجگاه باقی‌مانده‌بود. در ‏پاریس به پیشنهاد آقای «ژان دورینگ» در شبكه‌ي راديويي «‏France Music‏» به‌طور رسمی قطعاتي را با ه مراهی ‏‏«حسين عمومی» نوازنده‌ي نی و «مجيد خلج» نوازنده‌ي تنبک ، در بیات شیراز به اجرا‌گذاشتيم. وقتی بعد از حدود 3 ماه ‏به ایران برگشتم با خبر شدم که استاد كريمي ناراحتی شدید قلبی دارند و مدتی است كه در بیم ارستان بستری‌اند. تنها ‏فرصت پیدا کردم که او را یک‌بار در منزلش ملا قات کنم كه متاسفانه فردای همان روز ايشان فوت کردند. در بحبوحه‌ي ‏چهلم درگذشت مرحوم کریمی، نوار ضبط شده در فرانسه به دستم رسید و در این مرا سم پخش شد. آقايان «دهلوی» و ‏‏«گلزاری» تشویقم کردند تا آموخته‌هایم را مورد استفاده قراردهم. اولین سوالی که از من کردند این بود که می‌توانی یک ‏مطلب را دو بار تکرار کنی؟ متوجه نشدم. گفتند یک درآمد ماهور را دو بار می‌توانی مثل هم تکرار کنی؟ این یعنی ‏شروع تدریس. پس از آن، به ‌خاطر روشن نگاه داشتن چراغ اطاق استاد، در انجمن زرتشتیان به‌تدریس مشغول شدم. ‏هفت سال در انجمن درس آواز می‌دادم. در همان دوران خانم «ده لوی» سنتور، مرحوم «صالحی» و بعدها آقاي «ظریف» ‏تار و مرحوم «فرهنگ‌فر» ضرب درس می‌دادند. در سال‌روز فوت مرحوم «کریمی» تصمیم گرفتیم به همراه خانم ‏‏«دهلوی» و «محمد اسماعیلی» که ده سالی بود به روی صحنه نرفته بودند، کنسرت برگزار کنیم. از آن سال تا دهمین ‏سال درگذشت مرحوم کریم ی، سالانه یک شب در انجمن زرتشتیان و دو شب در منزل یکی از دوستانمان به یاد او اجرا ‏داشتیم. در بعضی از این اجراها آقاي «سیامک بنایی» هم ما ر ا همراهی می‌کرد.‏
در سال 67 آقای «علیزاده» به ایران برگشت و کنسر ت‌های پرشورشان در تهران برگزار شد. از طریق یکی از دوستان این ‏فرصت برایم مهیا شد تا از ایشان - که همواره آرزوی همکاری با او را داشتم- در یکی از برنامه‌هایمان دعوت کنیم. در ‏همان زمان و به پیشنهاد آقای «علیزاد ه»، در منزل خانم «فاخره صبا» جلساتی با موضوع بررسي كارشناسي متد‌هاي ‏آموزشي برگزار ‌مي‌شد. در این جلسات من به‌همراه خانم‌ها «صبا»، «د هلوی»، «سیما بینا» و آقایان «دهلوی» و «علیزاده» ‏حضور داشتيم. در جر یان این گفت‌وگوها، طرح شکل‌گیری یک گروه کاری ریخته شد که بعدها با فعاليت‌جدي در ‏منزل آقای علیزاده نتيجه داد. گروه «هم‌آوایان» ثمره ‌ي اين فعاليت‌هاست. در این جلسات و کلاس‌ها اکثر هنرمندان ‏حاضر بودند و بحث‌های زیادی صورت می‌گرفت. اولین تجربه‌ي رسمی گروه، در آلبوم «نوبانگ کهن» شكل گرفت. ‏بعدها خانم «جهانگیری» هم به ما ملحق شدند که ب ه موسیقی فیلم «گبه» انجامید و با آمدن خانم «نیکنام» و آقای ‏‏«صمدپور » هم که در «راز نو» با هم همکاری داشتیم، گروه شکل کامل‌تری گرفت. ‏

در حال حاضر تنها مرجع مستند ما برای آواز همان ردیف‌های استاد کریمی است ولی در حوزه‌ي آموزش و ‏تکنیک‌های آوازی، مراجع مستن د و مدونی نداریم. آیا این یک مشکل نیست؟
روش آموزش قدما به‌صور ت سینه‌به‌سینه بود. حتی برای من که پدرم به‌عنوان یک خواننده در کنار م بود، روشن نیست ‏که آموزش آواز در شيوه‌هاي سنتي دقیقاً چطور انجام می‌شد. وقتی از او یا هر کس دیگری می‌پرسیدیم که فلان شیوه‌ي ‏آواز را چطور یاد می‌گرفتید، با این جمله که «برایمان می‌خواندند و ما هم حفظ م ی کردیم!» مواجهه می‌شدیم. این ‏حرف‌ها خیلی طبیعی نيست، اما نمی‌توان هم انکارش کرد. به هرحال انتقال تدریجی آواز در آن‌زمان امکان‌پذیرتر بود ‏چون این نوع موسیقی در زندگی مردم تنیده شده‌بود. خانواده‌ها هم بیشتر دور هم بودند و هم اهل این نوع موسیقی. ‏محفل‌های هنری دوستانه آن‌زمان، کم از یک دانشکده نداشت. نقل می‌شود که این فرهیختگان به‌طور مداوم در منزل ‏يكي از استادان جمع می‌شدند. در این محافل که در آن هنرم ندان رشته‌های مختلف از جمله شاعر، نویسنده، نوازنده، ‏خواننده دور هم جمع می‌شدند، امکان نداشت که بحثی در مورد موسیقی سرنگیرد. موسیقی بخشی از زندگی بود. با ‏آغاز به‌كار رادیو به جرات ‌مي‌توان گفت که اوج مو سیقیِ تبلوریافته‌ي آن‌زمان از طریق آنتن راديو به گوش همگان ‏‏‌م ي‌رسید. هنوز هم مهم‌ترین آثار موسیقی کشور را باید در دوره‌ي بین 1332 تا 1347 جستجو کرد. اما امروزه، دیگر ‏روش‌های گذشته، به ده‌ها دلیل پذ یرفتني نیست. اگر چه ظهور ابزارهای ضبط صوت و نت‌خوانی کمک بزرگی به حفظ ‏و آموزش موسیقی کرد، اما در مورد آواز، هنوز هم گرفتار هستیم. نت و سلفژ در موسیقی آوازی ما کاربرد مناسب پیدا ‏نکرده. البته افرادی مثل آقایان علیزاده، دهلوی یا روشن روان بحث های مهمی در خصوص تدوین شیوه‌ي تدریس آواز ‏مطرح کردند. از آناتومی حنجره، نفس‌گیری، تغذیه و نرمش‌هاي مخصوص اين كار گرفته تا تکنیک‌های آوازی، حفظ ‏صدا ، انواع وسعت‌هاي صدا يي، تعیین مرزهای صدای خواننده و بسياري موارد ديگر. اين مباحث در غرب سال‌هاست ‏که مستند شده، اما در ایران همچنان با نبود آن مواجه هستیم. حاصل اینکه حتی یک کتاب در زمینه‌ي موسیقی آوازی ‏تالیف نشده است. بگذر یم که بسیاری از این اصول در موسیقی قدیم ما به‌صورت غیر مستند وجود داشت. مثلاً در ‏تعزیه خوانی می‌گفتند كه فلانی «علی اکبرخوان» است. در وا قع هر خواننده وسعت صدایی خاصی مثل تنور و باس ‏داشت که این مرزها از طر یق نقش‌ها مصطلح شده بود. یا مثلاً در قدیم می‌گفتند كه طرف صدایش را م ی‌انداخت توی ‏سرش. یعنی این تکنیک ها را می‌دانستند. متاسفانه، نه‌تنها از دست‌آوردهای غربی جهت تطبیق استفاده نکردیم بلکه حتی ‏آن دستما یه‌های قدیمی را هم به فراموشی سپردیم.‏

اگرچه نبود امکانات و یا عدم حمایت می‌تواند دلیل مهمی برای این خلا باشد اما به نظر مي‌رسد اهل فن هم ‏انگیزه‌ي زیادی برای این‌کار ندارند یا در انتقال تجربیات خود کم لطفی می‌کنند! کشتی‌گیرها می‌گویند مربی فن را ‏به شاگردش یاد می‌دهد اما فوت را در جیب نگاه می‌دارد! به‌زودی با زماندگان نسل طلایی خوانندگان ایران هم ‏بازنشسته و از صحنه خارج می شوند. اگر آنها رفتند، چه میراثی به‌غیر از یک سری آثار ضبط شده باقی می‌ماند؟ ‏آیا می‌توان فقط با نگاه کردن به تابلوهای رامبراند، نقاش شد؟ تکلیف ما در 20 سال دیگر چیست؟
حق دارید. شاید یکی از آرزوهای خودم این بود که آقاي «شجریان»، شیوه های آوازی و روش آموزش خودشان را ‏مکتوب، ضبط و مستند می‌کردند. ضمن قدرشناسی از زحمات ایشان در تربیت شاگردان برجسته، باید پذیرفت که این ‏فقدان، یک ضعف بزرگ در موسیقی آوازی ماست. شیوه‌های آوازی مدون غرب تا حدی قابل استفاده است، اما برای ‏آواز ایرانی باید آن را با تجربیات خودمان تکمیل کنیم. آقای علیزاده نسبت به اين موضوع شديداً وسواس دارند. ایشان ‏حتی برای آموزش نیز از مفا هیم و عناصر موسیقی خودمان استفاده می‌کنند. مثلاً برای درک فواصل مو سیقی، ‏قسمت‌هایی از خود ردیف را به‌کار می‌گیرند. همین‌ها اگر گردآوری شوند، به‌تدریج تبدیل به متدهایی خواهند شد که ‏رفته رفته تکامل نیز خواهد‌یافت. ‏

البته به این ماجرا می‌توان از زاویه ‌ای دیگر نیز نگاه کرد. به‌نظر می‌آید که هنرجویان اصولاً در خود نیا زی به ‏آموزش تکنیکی آواز احساس نمی‌کنند . طبیعتاً این خلاء که باید ا ز جانب این طبقه بیشتر احساس شود نیز ‏به‌همین دلیل مسکوت مانده‌ا ست.‏
نداشتن عادت آینده‌نگری و نگاه كاسب‌كارانه، یک مشکل ا جتماعی است که به همین سال‌های اخیر محدود نمي‌شود. ‏شاید عبارت زیبا یی نباشد، ولی حقیقت دارد. طبیعتاً نمی‌توان انتظار داشت که در حوزه‌ي موسیقی هم از آن مستثنی ‏باشیم. وقتی که افراد خیلی سریع و فقط با دوبار آواز خواندن در یک مجلس، پایشان به رادیو و تلویزیون و بعد هم به ‏انتشار آلبوم باز می‌شود، طبیعی است كه به‌تدریج سلیقه مردم افت كند. اين م ساله از سويی دیگر، بی‌تفاوتی و ‏بی‌انگیزگی را نزد سوی صاحبان فن پدید می‌آورد. بلاتکلیفی موسیقی از يك سو و انواع آن از سوي ديگر در نسل ‏جوا ن ما نوعی سردرگمی ایجاد کرده‌است. جامعه به همه نوع موسیقی نیازمند ا ست. موسیقی عزا، موسیقی جشن، ‏موسیقی قومی و ديگر انواع موسيقي، خود گن جینه‌ای بزرگ است. اما امروزه شاهد آن هستيم که موسیقی جدی فقط به ‏مو سیقی ردیف اطلاق مي‌شود. یعنی موسیقی‌های دیگر که برای جامعه لازم‌ان د، جدی نیستند؟ ما هنوز رشته‌ای برای ‏آواز در دانشگاه‌ها نداریم. بگ ذریم که در رشته‌های سازی هم هنرجویان خیلی راضی نیستند. هرچه هم تا امروز باقی ‏مانده بیشتر به عشق و همت افراد بوده است. ‏

ظاهراً قضیه در یک دور باطل افتاده است. پاسخ مسولان دانشگاهی به این خوا سته نیز این است که تا زمانی‌که ‏مطالب مستند و مکتوبی درباره‌ي آواز نداریم، چگونه دوره تحصیلی آواز دایر کنیم؟‏
بالاخره باید از یک جایی شروع کرد. نباید به بهره‌دهی زودرس دل ببندیم. اگر دانشگاه نیاز به پشتوانه‌ي علمی مکتوب ‏دارد، وظیفه‌ي وزارت آموزش عالی است که پرو ژه‌های تحقیقاتی راه اندازی کند و از صاحبان تجربه در این مقوله ‏بخوا هد ظرف 2 یا 3 سال مجموعه‌ای از فنون یا متدهای آموزشی آواز را تدوین کنند. قرار هم نیست تا این متدها از ‏همان ابتدا کامل باشند. به مرور می‌توان اصلاحشان كرد. ضمن این‌که فکر می‌کنم انجمن‌هایی که در زمینه‌ي مو سیقی ‏فعال هستند هم می‌توانند کارساز باشند و به استادان انگیزه بدهن د. اگر هر طرف منتظر دیگری باشد، اتفاقی نخواهد ‏افتاد.‏

اما جالب است که با تمامی این کمبودها، آواز هنوز محبوب ‌ترین عنصر موسیقی است.‏
طبیعی است. با وجود همه‌ي اين کمبودهای آموزش آکادمیک آواز در ایران، هيچ‌گاه اصل هنر آواز قابل انکار نیست. ‏آواز نزدیک‌ترین ساز به وجود آدمی است. طیف وسیعی از احساسات با آواز قابل بیان است. به ابزاری هم نیاز ندارد. ‏آدمی را نمی‌توانید پیدا کن ید که در عمرش چیزی را زمزمه نکرده‌باشد. اما ضعف بزرگ در این است که در جامعه‌ي ‏کنونی و همچنين اهالی فن، خیلی از هم دور شده‌اند. این افراد که هنوز تعدادشان هم کم نیست، اگر با هم بیشتر در ‏ارتباط قرار بگیرند و با انتقال تجربیاتشان به یک کار جمعی برسند، مطمئن باشید که تدوین این شیوه‌ها و پیاده‌سازی ‏اصول علمی برای آموزش آواز و ارتقای آواز هنوز هم دور از دسترس نیست. اما اگر قرار باشد فقط به ردیف آوازی ‏بسنده کنیم مطمئن باشید که آواز به یک شی موزه‌ای تبدیل می‌شود. خواننده نباید فقط بداند که درآمد ماهور چیست. ‏يك خواننده باید اول معنی آوازخواندن را بفهمد، شیوه‌های استفاده صحیح از صدایش را یاد بگیرد، تکنیک‌های فیزیکی ‏خواندن را بیاموزد، وسعت صدایش را کشف کند و بفهمد که صدایش برا ی چه نوع آواز و متنی مناسب است. ‏

رسیدیم به مقوله‌ي دیگری و آن متون آوازی است که عموماً در موسیقی ما وابسته به ادبیات کلا سیک است. نگاه ‏شما به متون آوازی و وضعیت آن چیست؟ به‌عنوان یک خوانند ه چقدر با محتوای شعر در ارتباط هستید؟
ادبیات ما آن‌قدر غنی ا ست که واقعاً کمتر می‌شود شما را برای انتخاب شعر یا متن مناسب آوازی لنگ بگذارد. فکر ‏می‌کنم کمتر معنا و حسی را پیدا کنید که نتوان برای آن م تن مناسبی پیدا کرد. هرچند موسیقی در حال تحول است ولی ‏یقین دارم که حتی در شیوه‌های نوین آهنگسازی هم می‌توان متن مناسبی را شناسایی کرد. امروز بر نوآوری‌های اخیر ‏آقایان شجریان و علیزاده به نوآوری‌هايی بدیع در شیوه‌های آوازی که انسان را به وجد می‌آورد، مواجه مي‌شويم. ا نتخاب ‏شعر پرنده‌های «م.آزاد» توسط آقای علیزاده، نمونه‌ي بارز نوآوري در شعر و آواز است. در این آواز که به قصد، دارای ‏گردش مداوم متن ا ست، برخلاف شیوه‌های گذشته، که همواره بعد از هر جمله یا بیت منتظر جم له‌ای جدید بودیم، ‏موسیقی و آواز به شکلی موجز، عظمت و شگفتی هستی و زندگی را در «پرواز یک پرنده» انتقال می‌دهد. این تکرار، ‏یک تکرار معن ی‌دار است که حرکتی روبه‌جلو و تکاملی دارد. ‏
موسیقی آوازی می‌تواند منظور و مفهوم نهفته یک شعر را منتقل کند. از طرف دیگر به نظر می‌رسد اگر خواننده با معنی ‏آوازی که می‌خواند ارتباط نداشته باشد مطمئناً ا مکان بیان و انتقال آن مفهوم را نیز پیدا نخواهد کرد. آواز باید درگیر با ‏مفهوم و معنی شعر باشد.‏

موسیقی به نوعی در بطن ادبیات شعری جاری است. اين درحالي‌است كه شاید سرایندگان آن لزوماً آن‌ را با دید ‏موزیکال نسروده باشند. به‌نظر می‌آید که همین غنا و پر بار بودن ادبیات و شعر فارسی باعث شده تا در زمینه ‏ترانه‌سرایی و تصن یف‌سرایی به‌شدت تنبل شده باشیم. ‏
هرچند شاید شعرای ما آثارشان را تنها به نیت خوانده شدن به‌صورت آواز نسروده باشند، اما اغلب آنها اهل یا حتی ‏مسلط بر موسیقی بوده‌اند. فاصله‌ي کم بین شعر و موسیقی ذات ادبيات كلاسيك است. شما به اشعار نظامی نگاه کنید و ‏ببینید از این اشعار چند اپرا می‌توان استخراج کرد!  البته در گذشته تصنیف‌سرا و ترانه ‌سراهای زیادی داشتیم اما هم‌اكنون ‏دیگر شاید به تعداد انگشتان دست هم‌نرسد. ‏

به نظر شما ممیزی هم در این کاهش نقش دارد ؟
قطعاً بی تاثیر نیست. به‌هرحال بحث مجوز گرفتن در اين مساله ب ي‌تاثير نيست. سوءتفاهم‌ها با اشعار حافظ و مولوی رفع ‏شده، اما گذشتن از مسیر ممیزی، شاید یکی از دلایل کاهش انگیزه در ترانه‌سرايي باشد. و قتی سراینده این دغدغه را ‏داشته باشد که چه بسراید و چه نسراید، قطعاً در ذوق، انگیزه و قریحه‌اش اثر می‌گذارد. وقتی به تصنیف، سرود گفته ‏م ي‌شود، یعنی هنوز اصل تصنیف را قبول نداریم، چه برسد به محتوای آن. با و جود محدودیت براي استفاده از صدای ‏زن، صدمه جدی به موسیقی آوازی وارد شده. مگر چقدر متن و تصنیف می‌توان سرود که مناسب صدای مرد باشد؟ ما ‏به وسعت و رنگ صداهای دیگر هم احتیاج داریم. مگر می‌شود لالایی مادر را حذف کرد یا یک مرد آن‌ را بخواند؟ ‏همه‌ي این موارد در کم شدن سروده‌ها ا ثر می‌گذارد . اما حرف شما را هم می پذیرم که کم کاری شده است. وقتي که ‏د ر آموزش آواز دارای متد نیستیم، طبیعی است که این ضعف در حوزه‌های پیرا مونش هم اثر بگذارد. ترانه‌سرایی، ‏پشتوانه ادبی و موسیقی می‌خواهد. همانطور که قبلاً گفتم، ارتباط میان دست‌اندرکاران موسیقی از جمله آهن گساز، ‏سراینده، نوازنده و خواننده کم شده‌است. به گذشته نگاه کنید، م ثلاً «عارف»، ارتباط تنگاتنگی با موزیسین‌ها و ‏خوانندگان داشت. با هم معاشرت می‌کردند، رفت‌وآمد داشتند، با خلق‌وخوی یکدیگر، عواطف، احسا سات، دغدغه‌های ‏و روحیات یکدیگر آشنا بودند. آن ارتباط سینه به سینه ‌ای که درباره اش صحبت کردیم فقط به آموزش مستقیم منحصر ‏نمی‌شد. این ا رتباطات و زندگی کردن‌ها نقش مهمی در رشد موسیقی دارد. فکر نمی‌کنم در دنيا هم مغایر این مطلب ‏باشد. گروه‌هاي موفق، سالها با هم زندگی می‌کنند تا با روحیات یکدیگر آشنا باشند، چیزی که ما در ایران کم می‌بینیم. ‏قطعاً به این صورت نيست که آهنگساز آهنگش را بدهد به یک غریبه بخواند. امروزه در خیلی مواقع، خواننده حتی تا ‏زمان ضبط در استودیو، آهنگساز و سراینده را ندیده‌است. اما امروز پیله‌ای که هنرمندان دور خود پیچیده ‌اند در این ‏مسئله نقش مهمی دارد. از طرفي، کفگیر آن‌قدر به ته دیگ خور ده که اگر گنجینه‌ي تصنیف‌های زیبای قدیمی یا تلاش ‏عاشقانه‌ي آهنگسازان انگشت شماری را نداشتيم، معلوم نبود باید چه می‌کردیم. ‏


منبع : فرهنگ و آهنگ