X
تبلیغات
گریزی بر موسیقی اصیل - عارف قزوينی، چاووش بلند بانگ آزادی ايران

از همين عشق سوزان به وطن است که پس از بر پايی جنبش مشروطه شهر و ترانه عارف رنگ و بوی سياسی - اجتماعی به خود گرفته است. در سراسر ديوان او کم تر غزل يا ترانه ای را می توان يافت که صريحا يا تلويحا حرفی از آرمان های ملی به ميان نيامده باشد. او عشق رد غزل های صرفا عاشقانه، باز طاقت نمی آورد و در بيتی تا نيم بيتی گريز به صحرای کربلا می زند!

مثلا درغزلی عاشقانه با عنوان"هاله زلف "که در سر آغاز استبداد صغير سروده شده در وصف معشوقه می گويد:"ز زلف بر زخ همچون قهر نقال انداخت/ فغان که هاله به رخسار آفتاب انداخت" و می رسد به جايی که ديگر جز گريز به صحرای کربلا، گريزی نيست، می افزايد:

"رها نکرد دل از زلف خود به استبداد/ گرفت و گفت تو مشروطه ای، طناب انداخت"

ديوان عارف سرشار از غزلياتی از اين دست است. لابلای عشق ورزی ها، حرفی، دشنامی و هشداری به مستبدان و واپسگرايان را جای می دهد.

بعد ها با بازتر شدن فضای سياسی و جريان يافتن آزاری نسبی، عارف نيز از پس هاله خرم و احتياط بيرون می آيد و عريان ار به رويا رويی يا نا بکاران و به قول خودش "گرگان رد جامه ميش"می پردازد:

پيام دوشم از پير می فروش آمد
نبويش باره که يک ملتی به هوش آمد

هزار پرده ز ايران دريد استبداد
هزار شکر که مشروطه پرده دوش آمد

زخاک پاک شهيدان را آزادی
ببين که خون شياوش چه سان به خويش آمد

ويا:

نابود باد ظلم ضحاک مار دوش
تا بود و هست کاوه حداد زنده باد

بر خاک عاشقان وطن گرکند عبور
عارف هر آن کسی که کند ياد، زنده باد

ترانه های بر انگيزاننده

عارف در ترانه های خود نيز نقش آينه دار مشروطه را به حد کمال ايفا می کند. از او در جمع 29 ترانه (تصنيف)، بر جای مانده که در آن ها نيز همان شيوه تزريق آرمان ملی را به کار بسته است.

اين ترانه ها البته نه از راه نت نويسی، که غالبا سينه به سينه و شفاهی به زمان ما رسيده است. بعدها آهنگسازان برجسته ای چون روح الله خالقی و جواد معروفی آن ها را به نت در آورده و برای اجرای با ارکستر بزرگ تنظيم کرده اند.

روشن است که پيوندی از شعر و موسيقی در پيشبرد هدف های همه انقلاب های پيش آمده در تاريخ نقش اساسی ايفا کرده ولی پيشتر در فرم "مارش و سرود" عرضه شده است. می توان گفت که انقلاب مشروطه از اين بابت يک استثنا است. عرف اگرچه يکی دو "مارش" نيز در فهرست آثارش ديده می شود، ولی بيشترين تاثير ها را از راه تصنيف های سياسی خود برجای نهاده که غالبا در مايه های غم انگيز موسيقی سنتی جريان يافته است.

او "دشتی" غمگنانه را آن چنان به کار گرفته که تاثير "حماسه" از آن به دست می آورد. مهم ترين وجه هنری عارف را بايد در همين شيوه به کارگيری مايه ها جستجو کرد.

او از روی غريزه در يافته که کدام واژه ها بر کدام گوشه از نغمه ها بناشاند که تاثير گذارتر شود. اين شيوه ای است که ديگران نيز در زمان ما به کار گرفته اند. مثال برجسته، سرود "ای ايران" آفريده "خالقی - گل گلاب" است که اگرچه در مايه دشتی است ولی به برانگيزاننده ترين "سرود ملی" در زمان ما تبديل شده است.

از خون جوانان وطن

يکی از تاثير گذار ترين ترانه های سياسی عارف، ترانه ای است که به "خون جوانان وطن" معروف شده است.

عارف اين ترانه را که در "دوره دوم مجلس شورای ايران" ساخته به "واسطه عشقی که "حيدرخان عمو اوغلی" بدان داشته به او تقديم کرده است. ترانه شش بند دارد ولی تنها دو بند آن تا کنون به اجرا درآمده. ظاهرا بقيه بند ها حکومت ها را ترسانيده است. چون حرف هايی در آن هاست که چه بسا وصف الحال همه حکومتيان در همه زمان ها باشد!

ترانه با نگاهی به چشم انداز بهاری آغاز می شود که اگرچه زيباست ولی غم وطن را چاره نمی کند:

از ابر کرم خطه ری، رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس مهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ

سر کمين داری ای چرخ
نه دين داری نه آئين داری ای چرخ

شاعر سبب دلتنگی خود را در بند دوم بيان می کند:

از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سر و قدشان، سرو خميده

در سايه گل، بلبل از اين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده

عامل اصلی شور بختی ها را ولی بايد در جای ديگری جستجو کرد:

خوابند وکيلان، خوابند وزيران
برند به سرقت همه سيم ورز ايران
مار نگذارند به يک خانه ويران
ياری بستان داد فقيران ز اميران

و در برابر عوامل شناخته شده شوربختی بايد سينه سپر کرد:

از اشک همه روی زمين زير وزير کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

غيرت کن و انديشه ايام تبر کن
اندر جلو تير عدو سينه سپر کن

عارف در بند پنجم و ششم، هشدار می دهد و مردمان را به پايداری و مبارزه فرا می خواند:

از دست عدو ناله من از سر درد است
انديشه هم آن کس کند از مرگ، نه مرد است

جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبر است

ترانه های ديگر

خشم و خروش انقلابی عارف را می توان در تصنيف ديگری از او نيز پيدا کرد که در مايه "ابو عطا" ساخته ، در موقعی که شاه مخلوع (در سال 1328 هجری قمری - چهار سال پس از برپايی مشروطه) به تحريک روس ها وارد گموش تپه شده بوده است.

دل هوس سبزه و صحرا ندارد
ميل به گلگشت و تماشا ندارد

چه ظلم ها که از گردش آسمان نديدم
به غير مشت دزد همره کاروان نديديم

خانه زهمسايه بد در امان نيست
حب وطن در دل بد فطرتان نيست

يوسف مشروطه ز چه بر کشيديم
آه که چون گرگ، خود او را دريديم

و باز به شيوه هميشگی پس از آن که "وضعيت" را روشن می کند به هشدار و بر انگيختن می رسد:

چند ز پلتيک اجانب به خوابيد
تا به کسی از دست عدو در عذابيد

همتی ای خلقی گر ايران پرستيد
از چه در اين مرحله ايمن نشستيد

منتظر روزی ازين بدترستيد
صبر از اين بيش دگر جا ندارد

عارف در تصنيف ديگری اخراج "مورگان شوستر" آمريکايی را باز می تاباند که دولت "مستبد تزاری آن را درخواست کرده بود، خود می گويد اين تصنيف را به نام شوستر آمريکايی ساخته و روزهايی با ساز شکرالله خان خوانده و در خواندن آن چه مصيبتی داشتيم! فراموش شدنی نيست!"

گر رود شوستر از ايران، رود ايران بر باد
ای جوانان مگذاريد که ايران برود

و در ادامه آن می افزايد:

سگ چوپان شده با گرگ چو ليلی مجنون
پاسبان گله امروز شبانی است جبون

شد به دست خوری اين کعبه دل کن
يار مگذار کزين خانه ويران برود

يکی ديگر از تصنيف ها پس از ساخته شدن، اسباب زحمتی برای عارف شده و او را مجبور به فرار از تهران کرده است، رنود صورت تصنيف را با پاره ای راپرت های جعلی به سلطنت آباد برای ناصرالملک فرستاده و او یه يپرم خان دستور دستگيری عارف را داده است.

همان تصنيفی است که با مصرع "گريه را به مستی بهانه کردم" آغاز می شود و در ادامه نيش خود را به ناصرالملک نايب السلطنه می زند:

شد چو ناصرالملک مملکت دار
خانه ماند و اغيار ليس نفس فی الدار

...ناله دروغی اثر ندارد
شام ما چو از پی سحر ندارد
مرده بهتر آن کو هنر ندارد
گريه تا سحر عاشقانه کردم

... دلا خموش چرا؟ خونم بجوش چرا؟
برون شد از پرده راز
تو پرده پوش چرا؟ ...

در ترانه ای ديگر، اعتراضات خشمگنانه عارف حتی رنگ و بوی جهانی و بين المللی پيدا می کند. در آغاز از بی خبری خودکامگان می گويد:

ما خرابيم
چو صفر اند حسابيم
چو صيد اندر طنابيم
جهان را برده آب و ما به خوابيم
شد عالم غرق خون، مست شرابيم
همه بدخواه خود از شيخ و شابيم

بعد می گويد "در حقوق خويش نعره ها زديم / ولی کسی نگفت که اين ناله(نعره) از کجاست؟"
پس در اين ميان "حقوق بين الملل کجاست؟"

عارف بعد به شيوه هميشگی هشدار می دهد:

فکر خود کنيد ای ملت صفيف
که اين همه هياهو سَرِ شماست!
هر که بهر خويش تيشه می زند
ويلهلم، ژرژ، يا که نيکلاست

سر دهد زبان سرخ برباد!

همانطور که پيش تر اشاره کرديم به ندرت می توان ترانه ای از عارف يافت که متن آن از رويداد های سياسی- اجتماعی دوره مشروطه و سال های پس از آن تاثير نپذيرفته باشد. نقل همه آن ها، از گنجايش اين بررسی کوتاه بيرون است. تنها به دو ترانه ديگر او به کوتاهی نگاه می کنيم:

در تصنيف بيست و سوم با زبانی عريان به "حجاب زنان" پرداخته و در آن دم از انقلاب ديگری زده است:

تا رخت مقيد نقاب است
دل چو پيچه است به پيچ و تاب است

مملکت چو نرگست خراب است
چاره خرابی، انقلاب است

منبع : بی بی سی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 9:0  توسط محمد جواد صحافی  |